http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=184044
ادموند هوسرل متفکر پدیدارشناس آلمانی بعد از اینکه اروپا با بحران‌های شدیدی در جنگ جهانی اول و دوم رو به رو شد به دنبال پاسخ به این پرسش بود که تمدن غرب چرا به سمت بی فرهنگی، خشونت، جنگ و تهاجم حرکت کرده است؟ او برای این مورد به سراغ موسسان مدرنیته رفت و مقاله‌ها و کتاب‌هایی نوشت در مورد اینکه دکارت،‌هابز، بیکن و لاک که معماران ذهنیت مدرن هستند یک اشتباه اساسی کرده‌اند. آنها اندیشه خود را به جای واقعیت قرار داده‌اند و بعد از شک در معرفت‌شناسی قرون وسطی و ویران‌سازی تفکر اسکولاستیک، دانش انسانی و طبیعی یکسانی ایجاد کردند که در معرفت مدرنیته دارای یک دال مرکزی است. دال مرکزی و پدیدار اصلی مدرنیته ریاضی کردن جهان است. هوسرل با روش پدیدارشناسانه نشان داد که متفکران مدرن، قصدیت ریاضی کردن جهان را داشته اند. منابع، امکانات، توسعه، پیشرفت و همه چیز تبدیل به عدد و رقم گردید. کار به جایی رسیده که انسان‌ها، اخلاق، عواطف و حتی عشق نیز تبدیل به عدد شده است. اعداد جهان را گرفته اند. هوسرل ریاضی شدن و عددی شدن جهان زیست انسان‌ها را باعث بحران می‌دانست و راهکارهایی در تفکر انتقادی جهت رهایی از این وضعیت داشت. در ایران اوضاع کاملا برعکس است. اعداد پراکنده، اشتباه و در برخی مواقع بی عددی مشکل ایران است. ایران کشوری مذهبی و اخلاقی است که در سیاست گذاری‌های آن روش‌های قیاسی و کیفی به کار گرفته می‌شود. از صدا‌و‌سیما تا فرهنگ، از سیاست خارجی تا داخله، اصول و راهبردها به شدت کلی‌و‌کیفی است. در ایران روش‌های اصلی سیاست گذاری به شدت هنجاری و اخلاقی است. جامعه بعد از گذشت سی سال تجربه پنج برنامه توسعه را دارد؛ این برنامه‌ها همه در جهت افزایش رفاه، آزادی، آبادانی و توسعه کشور طراحی و اجرا شده‌اند اما به اهداف کمی خود دست پیدا نکرده‌اند. فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده است، درآمد ملی عادلانه تقسیم نمی‌شود، مهاجرت‌ها به استان و پایتخت زیاد شده است، وجه تولیدی کشور در مقابل وجه دلالی کم رنگ شده است. بیکاری و بحران‌های مسکن و ازدواج قشر بزرگی از جوانان را درگیر کرده است. این وضعیت علل گوناگونی دارد از جمله، تنبلی و کم کاری ایرانیان، فرهنگ بسیار خودمحورانه و فردگرا، دولت نفتی، بروکراسی بزرگ و غیرکارآمد، درگیر شدن در بازی‌های منطقه و بین الملل و... یکی از مسبب‌هایی که باعث شده است سیاست گذاری‌های ایران به نتیجه و به اهداف نرسد کمبود آمار و ارقام در ایران است. طبقات در ایران مشخص نیست. طبقات پایین و فقیر قابل شناسایی نیستند. بسیاری عضو کمیته امداد هستند که فقیر نیستند و بسیاری عضو نیستند و وارد نشده اند. تعداد طبقات بالا و میزان درآمد و هزینه‌های شهروندان مشخص نیست. به علت نبود آمار نمی‌توان مالیات گرفت و همه اصناف و اقشار اقتصادی از دادن مالیات به روش‌های مختلف فرار می‌کنند. تنها قشر دارای آمار، کارمندان دولت و اشخاصی هستند که به حکومت وابسته اند که تقریبا جمعیت 5 میلیونی را در برمی‌گیرند. این جمعیت نیز تنها نیمی از آنها که در بخش دولتی و اداری قوه مجریه شاغلند و مالیات می‌دهند، مثل کارمندان اداری و معلم‌ها. نبود آمار و اطلاعات درست، سیاست گذاری هدفمندی یارانه‌ها را ناقص و ناکارآمد گذاشت. نزدیک 20 میلیون از ایرانیان نیازی به یارانه ندارند. نزدیک به 10 میلیون نفر در طبقات پایین قرار دارند، اما مشخص نیست چه کسانی هستند. آمار و اعداد، مقدمه برنامه ریزی است. دولت نفتی در ایران این فرایند را عقب انداخته است چون به شهروندان نیازی ندارد. باید درآمد و هزینه‌ها و همه اقدامات شهروندان در قالب عدد و رقم مشخص باشد. پیشنهاد می‌شود بخشی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی با همکاری مرکز آمار ایران، طراحی مدلی را آغاز کنند که در آن وحدت آماری شهروندان مد نظر قرار گیرد. هدف این باشد هر فرد یک عدد باشد. کارت ملی، شماره حساب بانکی، شماره تماس، کارت سربازی، دانشگاه، کسب و کار به صورت یک شماره برای هر شهروند اختصاصی باشد. این‌گونه امنیت، برنامه‌ریزی به خصوص ارتباطات سازمانی افزایش پیدا می‌کند. بدون آمار در قرن بیست و یکم همه سیاست‌گذاری‌ها به شکست منجر می‌شود چرا که شهروندان به راحتی حکومت را دور می‌زنند.