http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=6763

به بهانه‌ی انتشار کتاب‌های دکتر کاتوزیان و جلایی‌پور (2)؛
آسیب‌شناسی الگوهای جامعه‌شناسی در مورد ایران
به این علت که وبر، مارکس، کنت و دورکیم تحول همه‌ی جوامع بشری را جبرآمیز از سنت متافیزیکی به مدرنیته‌ی مکانیکی تحلیل می‌نمایند، آیا می‌توان این مدل را بر ایران تطبیق داد و با رویکردی قرن بیستمی و به شدت تحول‌خواه، تحلیل جانبدارانه‌ای انجام داد و با ذکر مصیبت‌ها و تقصیرها، امکان تحول عمیق انقلابی و برافتادن رژیم را انتظار داشت؟
 
گروه سیاسی برهان/ دکتر روح‌الله اسلامی؛ آنچه در ادامه از نظر مخاطبان می‌گذرد، بخش دوم یادداشتی است که تحت عنوان «جامعه‌ی ایران و جامعه‌شناسی سیاسی و ایدئولوژی‌زده» پیش از این در برهان منتشر شد. این یادداشت‌ها نقدی بر جامعه‌شناسی برخی جامعه‌شناسان ایرانی از وضعیت امروز ایران است. جامعه‌شناسانی که جامعه‌ی ایران را کلنگی، در حال گذار یا بدقواره می‌دانند. این نوع نگاه جامعه‌شناسانه به‌تازگی در آثار منتشرشده‌ی همایون کاتوزیان، تحت عنوان «ایرانیان: دوره‌ی باستان تا دوره‌ی معاصر» و حمیدرضا جلایی‌پور تحت عنوان «جامعه‌شناسی ایران: جامعه‌ی کژ مدرن» دوباره در فضای علمی کشور مطرح شده است. یادداشت پیش رو، بخش دوم مقاله‌ی مفصلی است که به آسیب‌شناسی الگوهای جامعه‌شناسی در ایران می‌پردازد. بخش‌های سوم و آخر مقاله، که به نتیجه‌گیری و ارائه‌ی راهکار در مقابل این نوع نگاه جامعه‌شناسانه می‌پردازد، به‌زودی در برهان منتشر خواهد شد.
 
مشکلات در همه‌ی جماعت‌های بشری وجود دارند و بدیهی است مردمانی که خرد و اندیشه را در ابعاد عمیق و دقیق به کار گیرند، برخی از مشکلات را حل‌وفصل یا منحل می‌نمایند. دعواهای روشی زیادی وجود دارد که آیا جماعت‌های انسانی دارای قواعد یکسانی هستند و آیا علم و دانش اجتماعی می‌تواند صورت‌های جهان‌شمول داشته باشد. همین‌طور مباحث اجتماعی بهتر است با روش‌های کیفی تحلیل گردند یا کمّی؟ مشکل جایی شروع می‌شود که سنت، تاریخ، اندیشه و زبان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و روش‌شناسی که در جایگاهی، کارآمدی دارد و دارای هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی مخصوص به خود است، به‌راحتی بدون درک انتقادی به جای دیگر برده می‌شود و با آن شروع به تحلیل می‌نمایند. برخی از تئوری‌هایی که در نهایت به روش‌های اثباتی خطی یا پسامدرن و نسبی، قصد می‌کنند مشکلات ایران را تحلیل نمایند، در نهایت مجبور می‌شوند به اصل موضوع ضربه وارد نمایند. انگار که فردی بر درختی نشسته است و شاخه‌ی زیر پای خود را می‌بُرد.
 
اگر یک ایرانی سهم خود از تمام هستی را، که خانه، آشیانه و تنها جایگاه آرامش‌بخش او در تمام دنیا محسوب می‌شود، مورد حملات ویرانگرانه قرار دهد، چه چیزی برای دفاع یا ساختن باقی می‌ماند؟ بماند که برخی از جامعه‌شناسان نه تنها قصد بریدن شاخه‌ی زیر پای خود را دارند که هجومی به ریشه‌ها نیز برده‌اند؛ ریشه‌هایی که گمان می‌برند با از بین بردن آن، می‌توان دوباره درخت ایران را با پیوندی از درختان دیگر احیا کرد. ریشه‌ها همان اصول و مبانی‌ای هستند که کشور را از بدترین شرایط عبور داده‌اند و همیشه زمانی که قبایل و افکار تهاجمی گمان برده‌اند که ریشه‌ی ایران را خشکانیده‌اند، به ناگاه از خاکستر برجای‌مانده ققنوس ایران، به شکوه هر چه تمام‌تر، برخاسته است.
 
ایران از معدود کشورهای جهان است که دارای تاریخ تداومی و انباشتی است. با این حساب، به‌راحتی برخی از جامعه‌شناسان میگویند در ایران حافظه‌ی تاریخی وجود ندارد و ایران جامعه‌ای کوتاه‌مدت است. به سادگی عنوان میکنند ایران جامعه‌ای است که هیچ حرکتی ندارد و در چرخه‌ای تکراری گرفتار شده است.
 
به عنوان مثال، با اینکه ایران دارای سابقه‌ی تمدنی بسیار بالایی است و اسطوره‌ها و ادیان فراوانی داشته و از معدود کشورهای جهان است که دارای تاریخ تداومی و انباشتی است، به‌راحتی برخی از جامعه‌شناسان می-گویند در ایران حافظه‌ی تاریخی وجود ندارد و ایران جامعه‌ای کوتاه‌مدت است. به‌سادگی عنوان می‌‌کنند ایران جامعه‌ای است که هیچ حرکتی ندارد و در چرخه‌ای تکراری گرفتار شده است. کاملاً بدیهی می‌‌انگارند که سنت ایرانی دستاوردی نداشته است و ایران همیشه جامعه‌ای کلنگی ایجاد کرده است. تنها ارجاع به حافظ، سهروردی، خیام، ابن‌سینا و فردوسی کافی است که تاریخ و سنت انباشتی جامعه‌ی پویا را نشان داد.
 
فقط بر این اساس که مارکسیست‌ها عنوان کرده‌اند در ایران تاریخی وجود ندارد، چون هیچ‌گاه مالکیت وجود نداشته است، حال ما نیز باید چنین عنوان کنیم که سیری در تاریخ ایران نبوده است؟ به حکم آنکه مارکس و ویتفوگل جوامع شرقی را مبتنی بر مدل ایدئولوژیک حرکت از برده‌داری به سرمایه‌داری تحلیل می‌‌کنند و برای توجیه استعمار و حمله به آن‌ها می‌‌گویند نیاز است که از حالت سکون درآیند و تنها استعمار آن‌ها را بیدار می‌کند، جامعه‌شناسان ما نیز وجود آزادی، خلاقیت، دانش‌های بومی و سنت عمیق معرفت ایرانی را نقد کرده و با رویکردی ماتریالیستی به ایران می‌‌نگرند.
 
به‌راستی تنها تخت جمشید، ارگ بم و هزاران بنای داخلی کافی است تا نشان دهد که مارکس و انگلس به همراه اغلب طرفدارانشان، سیاسی و متعصبانه به ایران نگریسته‌اند. یکی از عناصر و نمادهای تفکر، معماری، هنر، موسیقی و ادبیات است و تاریخ ایران در این عرصه‌ها بسیار درخشان است. این کافی است تا کشوری به تاریخ و سنت خود افتخار کند. همه‌چیز در سنت وجود ندارد و سنت یارای حل‌وفصل مشکلات جامعه نیست، اما ایدئولوژیک نگاه کردن به همه‌ی میراث اجدادی نیز دور از انصاف است. به این علت که وبر، مارکس، کنت و دورکیم، تحول همه‌ی جوامع بشری را جبرآمیز از سنت متافیزیکی به مدرنیته‌ی مکانیکی تحلیل می‌‌نمایند، آیا می‌‌توان این مدل را بر ایران تطبیق داد و با رویکردی قرن بیستمی و به شدت تحول‌خواه، تحلیل جانبدارانه‌ای انجام داد و با ذکر مصیبت‌ها و تقصیرها، امکان تحول عمیق انقلابی و برافتادن رژیم را انتظار داشت؟ گذاری را انتظار کشید که در بهترین صورت خود، بحران‌های مدرن و پسامدرنی را برای جامعه رقم خواهد زد.
 
جامعه‌شناسی که تنها از منظر مردان و زنان طبقه‌ی متوسط به بالای شهر تهران، با عینک مارکس، وبر، نیچه و فوکو قصد می‌‌کند حتی از مشکلات ایران ابزاری جهت پیشبرد پروژه‌ی خود داشته باشد، نتیجه‌اش همین توسعه‌ی ناموزونی خواهد بود که در حال روی دادن است. جامعه‌شناسی علمی به شدت پویا، کارآمد و دقیق است، به شرط آنکه با روش‌های مناسب با متن مورد تحقیق و به دور از آگاهی‌های سراسری و ایدئولوژیک، تحلیل کند.
 
اکنون به محض اینکه محقق و متفکری پای در آن سوی مرزهای ایران می‌‌گذارد، همه‌ی پتانسیل‌های سرزمین مادری‌اش را فراموش کرده و با ادعاهای افلاطونی و همه‌جانبه در عصر اطلاعات (که همه‌ی دانش‌ها تخصصی و ریز شده‌اند)، به مثابه‌ی خردِ کل، نقشه‌ی توسعه‌ی ایران را طراحی می‌‌کند. فارغ از اینکه بسیاری از شاخه‌های جامعه‌شناسی تخصصی و دارای ادبیاتی شده‌اند. طراحی و اجرای کوچک‌ترین پروژه جهت رفع مشکلات، نیازمند شناخت از متن و ارائه‌ی تدریجی سیاست‌گذاری‌هایی است که قابلیت اجرا بدون توهین به متن را داشته باشند.
 
الگوهای ملی را نادیده می‌گیرند
 
یکی از کاستی‌های جامعه‌شناسانی که بر روی پروژه‌های استبداد ایرانی، گذار به دموکراسی و جامعه‌ی کژ مدرن و کلنگی کار می‌‌کنند این است که بیش از اندازه الگوهای فرهنگ، ادبیات و حکمرانی ایران را نادیده می‌‌انگارند. به علت علاقه‌ی زیاد به تعمیم و داشتن نظریه‌ای که همه‌جا جواب دهد، این پژوهشگران رویدادهای نظری و عملی ملی ایران را نادیده می‌‌انگارند. درست است اکنون مدرنیته و غرب پسامدرن به ایران هجوم آورده است، اما هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد. مدرنیته و پسامدرنیته بدتر از هجوم قبایل وحشی نیستند که ایرانیان همه را در خود جذب کردند. فرهنگ ایرانی بسیار متساهل و روادار است و تعصبی بر حفظ بنیادین همه‌ی هویت‌های خودی ندارد. همیشه از حق طرفداری کرده است و بهترین‌ها را برای زایش ققنوس ایرانی گزینش کرده است. ایرانیان اولین خرد حکمرانی در جهان را بنا نهاده‌اند و بسیاری از اولین‌های دانش به ایران بازمی‌‌گردد. ایران تماماً تاریخ معاصر نیست و نمی‌توان با قصدیت‌های مرد و زن شهرنشین ساکن طبقه‌ی متوسط به بالای شهر تهران، همه‌ی ایران را خوانش کرد.
 
ایرانیان اولین خرد حکمرانی در جهان را بنا نهاده‌اند و بسیاری از اولین‌های دانش به ایران بازمیگردد. ایران تماماً تاریخ معاصر نیست و نمی‌توان با قصدیت‌های مرد و زن شهرنشین ساکن طبقه‌ی متوسط به بالای شهر تهران، همه‌ی ایران را خوانش کرد.
 
الگوهای دینی را نادیده می‌گیرند
 
از سوی دیگر، ایران سرزمینی است که همیشه دارای روحی بوده است که چون سیستم عصبی سراسری، وحدت، کارایی و تعادل را به جامعه هدیه کرده است. خرد مزدایی، عقاید اسلامی، فرهنگ شیعی و نمادهای عرفانی در ایران ضامن تعالی کشور بوده‌اند. در اروپا و آمریکا مذهب اغلب به عنوان الگویی ابتدایی، مانع و خرافاتی در نظر گرفته می‌‌‌شود که مختص جوامع بدوی و انسان‌های مریض است. بسیاری از جامعه‌شناسان غربی بر بازگشت عقلانی دین تأکید داشته‌اند؛ اما غلبه با ماتریالیست‌هایی بوده است که زندگی را مکانیکی تحلیل کرده‌اند. در ایران همیشه خرد اجتماعی و سیاسی مشوق الگوهای دینی بوده است. الگوهایی که با منطق مکانیک مدرن یا کوانتوم پسامدرن، ایران را تحلیل می‌‌‌نمایند، توجه بسیار نافیانه و در بهترین حالت، ابزاری به دین دارند. به خصوص اینکه جمهوری اسلامی ایران منادی رویکردی خلاقانه، شرقی و اسلامی به دانش‌های اجتماعی است و در تحقیقات مورد بررسی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. 
 
تمدن ایران را نادیده می‌‌‌گیرند
 
ایران فلات قاره‌ای است که دانش و آگاهی آن مختص به کشور کنونی نیست. ایران را هرچه تحریم کنند و به‌زور پتانسیل در حال گسترش آن را که ایده‌هایی معناگرایانه است مخفی نمایند، دوباره قدرت نرم ایران بروز می‌‌‌کند؛ به نحوی که هیچ فرآیند سیاسی در منطقه به نتیجه نمی‌‌‌رسد مگر اینکه ایران را در نظر بگیرند و موافقت آن را کسب نمایند. دلیل چنین اثربخشی تمدن بزرگ ایران است که به لحاظ فرهنگی و اندیشه‌ای هنوز در قلمروهای زیادی مشروعیت دارد.
 
ایران را هرچه تحریم کنند و به‌زور پتانسیل در حال گسترش آن را که ایده‌هایی معناگرایانه است مخفی نمایند، دوباره قدرت نرم ایران بروز می‌کند؛ به نحوی که هیچ فرآیند سیاسی در منطقه به نتیجه نمی‌رسد مگر اینکه ایران را در نظر بگیرند و موافقت آن را کسب نمایند.
 
ایران به لحاظ زبانی و مذهبی در منطقه، صاحب سبک است. حوزه‌ی زبانی و دینی ایران در بستر روایت‌های ملی و مذهبی، دارای پتانسیل‌هایی است که ناشی از ذخایر تمدنی ایران است. ایران یک کشور نیست، بلکه تمدنی است با درجات بالایی از داده‌های سنتی و خام که می‌‌‌‌تواند مورد بررسی انتقادی قرار گیرد. در تحقیقات پروژه‌ای جامعه‌شناسی، توجهی به روش‌ها، موضوعات و به‌خصوص نظریه‌های بومی نمی‌‌‌‌شود. علم جهانی است و باید از دستاوردهای همه‌ی بشر استفاده کرد، اما نباید به عناصر بومی تمدن ایران بی‌توجه بود. عناصر زبانی، دینی، باورها و اسطوره‌های ایرانی در تحقیقات جامعه‌شناسی، نه به عنوان دیدگاه، که به عنوان متغیرهای مخل مورد تحلیل قرار می‌‌‌‌گیرند؛ در حالی که همین عناصر ملی و مذهبی، قوام‌بخش جامعه و متغیر اصلی در گذر از بحران‌های بزرگ بوده‌اند. آنچه این قوم را متحد کرده است، مشتی اراجیف و خرافات نیست، بلکه زبان و سازه‌های اندیشه‌ای منسجمی است که قابلیت تبدیل شدن به دیدگاه را دارند. عناصری که هستند، اما دیده نمی‌‌‌‌شوند و در ناخودآگاه ایرانیان جای دارند و متأسفانه اغلب در رشته‌های سنتی چون ادبیات، فلسفه و دانش‌های مذهبی با رویکردهای قیاسی و هنجاری تحلیل می‌‌‌‌گردند. این گنجینه، یعنی میراث تمدنی ایران، اگر کمی همسویی قدرت را به صورت آزاداندیشانه و نه بخشنامه‌ای و دستوری، با خود داشته باشد و از قالب سنتی خارج گردد، توانایی عرضه در ابعاد جهانی را دارد.  
 
جامعه‌شناسی ایدئولوژیک را ترویج می‌دهند
 
در نهایت اینکه اغلب نوشته‌های مورد اشاره، علاوه بر ضعف روش‌شناسی که وجهی غیربومی دارند و رویکردی بیرونی محسوب می‌‌‌‌شوند، در انتخاب داده‌های خام نیز گزینشی عمل کرده و به مثابه‌ی روش‌های قیاسی و هنجاری، داده‌های تاریخ و پژوهش‌هایی را که در جهت پروژه‌ی آن‌هاست گزینش می‌‌‌‌کنند. همان‌طور که پدر جامعه‌شناسی، آگوست کنت، در مورد همه‌ی مسائل توضیحاتی داشت، به این معنا که سه‌گانه‌‌ی معرفت‌شناسی را در تاریخ ترسیم کرد، آینده را پیش‌بینی نمود و در نهایت حتی دینی جدید معرفی کرد، جامعه‌شناسان ایرانی نیز اغلب به همه‌دانی گرفتار شده‌اند و در مورد همه‌چیز می‌‌‌‌نویسند. در حالی که برای شناخت مسئله و ارائه‌ی راه‌حل باید بسیار عمیق، دقیق و ریزشده پژوهش نمود، اما به‌راحتی چون افلاطون، در همه‌ی زمینه‌ها نظریه می‌دهند. دقیقاً کاری که مارکس در پژوهش‌هایش انجام داد و در مورد انسان، تاریخ، مذهب، خدا، فرهنگ، آینده‌ی بشریت، مبارزه و انقلاب نوشت و تنها از خوانندگانش خواست که به حرف‌های او عمل کنند تا به خودآگاهی برسند.
 
جامعه‌شناسی حیطه‌‌‌‌های زیادی را در بر می‌‌‌‌گیرد و یک فرد نمی‌‌‌‌تواند در همه‌ی ابعاد آن، یعنی توسعه، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و... تخصص پیدا کند. وجه غالب این پژوهش‌ها آغشته شدن آن‌ها به فضای سیاسی روز و گرفتار شدن به دام ایدئولوژی به معنای رواج تمنیات و آرزوها به تحقیقات علمی است. جایی که محقق علمی و سیاست‌گذار کارآمد جای خود را به روشن‌فکر ایدئولوژیک می‌‌‌‌دهد که در مورد دردهای جامعه احساس تکلیف کرده و بار مسئولیت بزرگی را بر دوش می‌‌‌‌کشد و به دنبال رساله‌های «چه باید کرد» می‌‌‌‌رود. در حالی که جامعه روند خود را طی می‌کند و دردهای بشر همیشگی و غیرقابل حذف شدن است و آگاهی توانایی بهشت‌سازی در هیچ روایتی را ندارد.
 
وجه غالب این پژوهش‌ها آغشته شدن آن‌ها به فضای سیاسی روز و گرفتار شدن به دام ایدئولوژی به معنای رواج تمنیات و آرزوها به تحقیقات علمی است. جایی که محقق علمی و سیاست‌گذار کارآمد جای خود را به روشن‌فکر ایدئولوژیک می‌دهد که در مورد دردهای جامعه احساس تکلیف کرده و بار مسئولیت بزرگی را بر دوش می‌کشد و به دنبال رساله‌های «چه باید کرد» می‌رود.
 
متأسفانه اغلب پروژه‌های کلان جامعه‌شناسی بازی‌های زبانی همه‌دان و ایدئولوژیکی است که در متن جامعه تولید نمی‌‌‌‌‌شود و تاریخ و حال ایران را درک نمی‌‌‌‌‌کنند. بسیاری هیچ از شکوه باستانی و ذخایر تمدنی این قوم از یک سو و بدبختی‌ها و فلاکت‌های گوشه‌وکنار ایران نمی‌‌‌‌‌دانند و تنها در برج افلاطونی خود نشسته و نظریه تولید می‌‌‌‌‌نمایند برای مردمی که میان کهن و کهنه بودن خود گرفتار شده‌اند.
 
و در ادامه...
 
مقاله‌ی سوم: «نتیجه‌گیری و راهکار جامعه‌شناسی که جامعه‌ی ایران را در حال گذار، کلنگی و بدقواره می‌داند»
 
*دکتر روح‌الله اسلامی؛ عضو هیئت‌علمی دانشگاه فردوسی مشهد/ انتهای متن/