http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=185318

1- روایت (narrative)

سیاست بدون قصه امکان‌پذیر نیست. کارگزاران سیاسی جهت بالا رفتن از هرم حاکمیت به شهروندان روایت‌هایی را بازگو می‌کنند که به واقعیت نزدیک باشد، به نحوی که تصویری از وضعیت کنونی، مشکلات، راه‌حل‌ها و شیوه‌های رسیدن به اهداف در آن مشخص باشد. این قصه و بازی زبانی مشروعیت ایجاد می‌کند و حقانیت برآمده از آن، برای مدتی عده ای را در قامت سیاستگذاران جامعه قرار می‌دهد. جمهوری اسلامی ایران با مبانی تلفیقی جمهوریت و اسلامیت که در قانون اساسی متبلور شده است، اصول کلی سیاستگذاری را مشخص کرده است. تا‌کنون روایت‌هایی مختلفی چون محافظه‌کاری (conservative)، انقلابی (revolutionist)، توسعه‌گرا(development-oriented)، اصلاح‌طلبی (reformism) سیاستگذاری‌های دوره‌ای را برعهده گرفته‌اند. دولت جدید دارای روایت اعتدالگرا است (moderation) و بر این اساس می‌توان سیاستگذاری‌های آینده ایران و همین طور چالش‌های احتمالی را پیش‌بینی نمود.

2-‌ سیاستگذاری اعتدالی

الف: مبانی اعتدال: اعتدال در منطقه مباح و منطقه الفراغی سیر می‌کند که آرامش و آسایش را بدون درگیری جویا می‌شود. سیاست از این منظر مبنایی عملی، تجربی و هنری دارد و تا حد ممکن از جار و جنجال و افراط‌گری پرهیز می‌کند. مبانی این سیاستگذاری از تندی و کندی به دور است و اغلب به هنر، تجربه، کاردانی متصل خواهد شد. راهی از پیش مشخص است تنها باید فرصت‌ها را ایجاد کرد و بی‌جهت در همه مورد دخالت ننمود چرا که رها‌سازی و واگذاری امور به اهلش بهترین راهکار است.

ب: اجرایی بروکراتیک: در سطح اجرایی نهادها و سیستم‌ها باید احیا شود. قدرت رو در رو به خصوص روابط شخصی و غیر رسمی فسادآفرین است. تنها وجه مطلوب اجرای سیاست ایجاد نهادهای واسطه ‌ای است که در علم سیاست به عنوان قدرت مکانیکی، مورد توجه قرار می‌گیرد. در مکانیک قدرت نهادها بر‌اساس قانون، تخصص، سلسله مراتب و رعایت مصلحت عموم به صورت نقشی و رسمی به اجرا می‌پردازند. بروکرات‌های پاک و فسادناپذیر در راس اجرائیات قرار می‌گیرند.

ج: تکنیک‌های پراگماتیک: شیوه عمل زمانی که میان اهداف متناقض گرفتار شدید، چنین است؛ کاملا عملگرا رفتار کنید. سیاست عرصه آرمان‌ها و شعارهای بزرگ نیست. باید مشکلات کوچک و موضوعات روزمره را حل و فصل کرد که این موارد نیز با استفاده از تکنیک‌های عملی کوچکی که شهروندان پیشنهاد می‌دهند قابل حل و فصل است. پراگماتیست‌ها سیاست را چون آشپزی، رانندگی و نجاری می‌دانند که اندیشه و مباحث فلسفی و کلی برای آن ضرر دارد و تنها منجر به خشونت و آشوب می‌گردد.

3-‌ چالش‌های روایت اعتدال

الف: قصدیت‌های پنهان بازنمایی: روایت اعتدال ضعف بازنمایی دارد. با مردم چندان ارتباط ندارد چرا که براساس بروکراتیک و پراگماتیک بودن، نخبه‌گرا است. روایت‌های رقیب که به شدت توده‌گرا و مردمی هستند به راحتی با در اختیار داشتن رسانه‌های شفاهی و مجازی روایت اعتدال را ناکارآمد، خودی، شکست خورده و پشیمان نشان می‌دهند. بازنمایی مهمترین چالش روایت اعتدال است که نه تنها نمی‌تواند با بدنه جامعه ارتباط بگیرد و زبان مشترکی ندارد بلکه در بازی‌ها و جدل‌های طراحی شده ای خواهد افتاد که به منطق آن آشنا نیست.

ب: فقدان آمار: روایت اعتدال که بر اساس عملگرایی و قواعد قدرت مکانیکی بنا نهاده شده است در مرحله طراحی و اجرای سیاست‌ها با مشکل مواجه خواهد شد و راه روایت‌های قبلی را خواهد رفت چرا که ایران هنوز آمار متمرکز، درست، یک دست و قابل اعتماد ندارد. روایت اعتدال بدون آمار هیچ برنامه را نمی‌تواند انجام دهد. سیاستگذاری مکانیکی و عملگرا آماری درست و متمرکز می‌خواهد. اساسی‌ترین مشکل طراحی و اجرای سیاستگذاری در ایران آمار می‌باشد. بدون آمار برنامه‌ها از سطوح کمی و توده‌ای برخوردار می‌شوند و ایران هیچ گاه قدم در سطح سیاستگذاری‌های اطلاعاتی نوین نخواهد گذاشت.

ج:جدال روایت‌های مشروع: تعیین اهداف بر اساس ابرروایت‌های کلان ملی، اسلامی، مدرن و پسامدرنی است که هر یک در درون خود آشفته بازاری از بازی‌های زبانی در حال جدال دارند. همه این ابرروایت‌ها بر سر روایت اعتدالی آوار خواهند شد چرا که اعتدالگرایان میانه‌ای با اندیشه و گفتمان‌سازی ندارند. بدین جهت دولت جدید برای همه ابرروایت‌ها خود و غیرخودی است و مورد نقد و بررسی مداوم آنها قرار می‌گیرد. اعتدال دارای نوعی مصلحت‌اندیشی است که در همه جا جواب نمی‌دهد چرا که در نهایت مجبور می‌شود به سمت قدرت دولت جذب شده و آزادی را فدای امنیت یا رفاه سازد. بدون داشتن پایگاه‌های فکری مشخص روایت اعتدال در جدال ابرروایت‌ها از درون تهی خواهد شد.

د: بازگشت حاشیه‌ها: جامعه ایران با توجه به شدت تحولات به خصوص مهاجرت‌های زیاد، بالا رفتن سطوح سواد و آگاهی، شکل گیری طبقه متوسط، انقلاب تکنولوژی اطلاعات با سرعتی بسیار بالا در حال گذارهای مختلف است. این گذارها شهروندان را از ریشه‌ها و اصول هویتی جدا کرده و به ناگاه درگیر هویت‌های حاشیه‌ای و کمرنگ جامعه می‌گردند. روستاها، شهرستان‌ها، حومه نشینان، طبقات پایین، مهاجران، زنان، جوانان، بیکاران، معتادان، گروه‌های قومی و مذهبی چنان از دایره‌های اصلی روایت رسمی کشور فاصله می‌گیرند که تبدیل به اقلیت‌ها و حاشیه‌هایی اعتراضی می‌گردند. سیاستگذاری روایت اعتدال اگر تنها به اندیشه طبقات متوسط و بالای تهران باشد در آینده‌ای نه چندان دور شهروندان دچار هویت حاشیه‌ای سیاست را فتح خواهند کرد.