۱۳۹۳ جمعه ۱۵ فروردین
به بهانه‌ی انتشار کتاب‌های دکتر کاتوزیان و جلایی‌پور (3)؛
جای خالی چه نوع جامعه‌شناسی در ایران دیده می‌شود؟
ایران زمانی تمدنی درخشان بوده است و همیشه هویت خود را در بحرانی ترین شرایط حفظ کرده است. جامعه شناسی می تواند به این حیطه ها وارد شده و بر اساس ذخائر تمدنی ایران به تولید دانش بپردازد.
گروه سیاسی برهان/ دکتر روح‌الله اسلامی؛
 
اشاره: آنچه در ادامه از نظر مخاطبان می‌گذرد، بخش پایانی یادداشتی است که به نقد گونه‌ای از جامعه‌شناسی ایران می‌پردازد که جامعه‌ی ایران را کلنگی، در حال گذار یا بدقواره می‌داند. این نوع نگاه جامعه‌شناسانه به‌تازگی در آثار منتشرشده‌ی همایون کاتوزیان، تحت عنوان «ایرانیان: دوره‌ی باستان تا دوره‌ی معاصر» و حمیدرضا جلایی‌پور تحت عنوان «جامعه‌شناسی ایران: جامعه‌ی کژ مدرن»، دوباره در فضای علمی کشور مطرح شده است. لذا همین طرح دوباره این نوع نگاه موجب شد تا «اندیشکده‌ی برهان» به بررسی و نقد علمی آن بپردازد.
 
بخش اول این یادداشت تحت عنوان «جامعه‌ی ایران و جامعه‌شناسی سیاسی و ایدئولوژی‌زده» و همچنین بخش دوم این یادداشت تحت عنوان «آسیب‌شناسی الگوهای جامعه‌شناسی در مورد ایران» پیش از این در برهان منتشر شده است. حال در ادامه، بخش پایانی این یادداشت به‌عنوان برآیند مطالب مطرح‌شده و راه‌حل جامعه‌شناسی ایران به سنجش مخاطبان گذارده می‌شود. امید است مورد اعتنای صاحبان اندیشه قرار گیرد.
 
جای خالی چه نوع جامعه‌شناسی در ایران دیده می‌شود؟
 
در غرب در مورد علوم انسانی، ابتدا جامعه‌شناسی شکل گرفت و آگوست کنت سعی کرد روش‌های اثبات‌گرایانه‌ای که در علوم تجربی، فیزیک و پزشکی شایع بود و پیشرفت‌های زیادی برای این علوم ایجاد کرده بود، در حوزه‌ی مطالعات جامعه‌شناسی رواج دهد. او آناتومی جامعه را با سیر خطی از روند معرفت بشری ترسیم کرد. اما در ایران ابتدا مدرسه‌ی علوم سیاسی شکل گرفت و برای تربیت کادر وزارت امور خارجه بعد از مشروطه، این مدرسه اولین متون علوم انسانی کشور را تولید کرد. در توضیح مطلب باید گفت در 28 آذر 1278 در عصر مظفرالدین‌شاه، به دستور مشیرالدوله، مدرسه‌ی علوم سیاسی تأسیس گردید. غلامحسین صدیقی پس از گرفتن مدرک دکترای فلسفه و جامعه‌شناسی دانشگاه پاریس به ایران برگشت و در دانشسرای عالی دانشگاه تهران رشته‌ی جامعه‌شناسی را تأسیس کرد.
 
جامعه‌شناسی با سابقه‌ی یک قرن در ایران، خدمات بسیار زیادی برای کشور انجام داده است. جامعه‌شناسی به‌گونه‌ای مادر علوم انسانی محسوب میگردد و کمک میکند موضوعات و مشکلات اجتماع از طریق روش‌های علمی تعریف گردد، ریشه‌ها و مبانی آن‌ها به دست آید و مدل‌هایی جهت حل‌وفصل آن‌ها مطرح شود. اعتیاد، بی‌ثباتی سیاسی، خشونت، فقر، فاصله‌ی طبقاتی و طلاق در ایران معاصر، به صورت علمی و آکادمیک بررسی شده‌اند. روش‌های تفسیری، انتقادی، اثبات‌گرا و پسامدرن هریک با دغدغه‌های تفسیری، مقایسه‌ای، تحلیلی و سیاست‌گذاری به این موضوعات پرداخته‌اند. جامعه‌شناسی در ایران، علاوه بر اینکه خدمات بسیار زیادی داشته است، اما هنوز جایگاه واقعی خود را نیافته است. به‌خصوص برخی از جامعه‌شناسان با اتخاذ روش‌های دورکیم، وبر، هابرماس، مارکس، بوردیو، فوکو و کاستلز نشان میدهند که جامعه‌ی ایران استبدادی، کژ مدرن و کلنگی است. در عین حال که همه‌ی متفکران و اندیشمندان قابل احترام هستند و انسان، به‌خصوص اگر مسلمان باشد، براساس گفته‌ی پیامبر (ص) باید علم و دانش را از هر کجا و در هر زمان فراگیرد، اما کمی هم باید به متنی که در آن زیست میکنیم توجه داشت. در ادامه به‌صورت هنجاری به برخی حیطه‌های مغفول‌ در سنت جامعه‌شناسی ایران پرداخته میشود.
 
1. نظریه‌ها مفاهیم هستند: دوره‌های اثباتی، اسلامی و بومی، انتقادی، پسامدرن و فرهنگی و علمی بر تحقیقات جامعه‌شناسی حاکم بوده است. اغلب این دوره‌ها با توجه به شرایط اجتماع و حکومت، روش‌های غالب عصر خود قرار گرفته‌اند. مثلاً با شروع جنگ سرد و تحولات احزاب مارکسیستی در جامعه، اغلب پژوهش‌ها به سمت روش‌های انتقادی حرکت کرده‌اند. با انقلاب اسلامی ایران و ایجاد شدن مشروعیت مذهبی، پژوهش‌ها روش‌های بومی و اسلامی را در اولویت قرار داده‌اند.
 
با آغاز عصر اطلاعات و ترجمه‌ی زیاد آثار پسامدرن، برخی روش‌های پساساختاری و پست‌مدرنیستی در مطالعات جامعه‌شناسی افزایش یافت. کاملاً طبیعی است که متناسب با نیازهای حکومت و جامعه، پژوهش‌های جامعه‌شناسی سمت‌وسوهای گوناگون روشی گرفته‌اند. یکی از اتفاقات ناگواری که باعث می‌شود جامعه‌ی ایران به هویت بومی کمتر توجه کند، گرفتن روش‌ها و نظریه‌های غربی به‌صورت کامل و تطبیق دادن آن‌ها به جامعه‌ی ایران است.
 
اگر الگوهای تفهمی، ساختاری، پسامدرن، پدیداری و مطالعات فرهنگی را به صورت کامل و دربست با همه‌ی پیش‌فرض‌ها مورد پذیرش قرار داد، برای شناخت، مسئله‌شناسی و ارائه‌ی راهکار راهگشا نخواهد بود. الگوها، روش‌ها و نظریه‌های وبر، هگل، مارکس، فوکو، فروید، بوردیو، هال و کاستلز برای جامعه‌ای است که آن‌ها در آن زندگی می‌کنند. تحقیقات همه‌ی این متفکران ارزشمند است، اما برای تطبیق دادن آن‌ها به هر متنی جز جامعه‌ی خالق آن، باید پیش‌فرض‌ها و تفاوت‌های فرهنگی را در نظر گرفت. روش‌ها و نظریه‌ها را اگر به صورت دربست و کامل پذیرفت و هیچ رویه‌ی انتقادی با آن‌ها نداشت، منجر به نوعی از تعطیلی فکر و اندیشه می‌گردد.
 
اگر الگوهای تفهمی، ساختاری، پسامدرن، پدیداری و مطالعات فرهنگی را به صورت کامل و دربست با همه‌ی پیش‌فرض‌ها مورد پذیرش قرار داد، برای شناخت، مسئله‌شناسی و ارائه‌‌ی راهکار راهگشا نخواهد بود. الگوها، روش‌ها و نظریه‌های وبر، هگل، مارکس، فوکو، فروید، بوردیو، هال و کاستلز برای جامعه‌ای است که آن‌ها در آن زندگی می‌کنند.
 
نظریه‌ها و روش‌ها تنها واژگانی در اختیار پژوهشگر قرار میدهند که میتوان در پرتو آن‌ها، واقعیت را بهتر شناسایی کرد. قبول کامل نظریات نیچه، مارکس، فروید، مارکوزه، پوپر و نای میتواند در مسئله‌شناسی و ارائه‌ی راهکار، محقق را به اشتباه اندازد. گاه جامعه، شهروندان، احزاب و حکومت تحقیقات را براساس قصدیت‌های مطلوب خود جهت‌دهی میکنند که این مورد میتواند منجر به ایجاد کژراهه‌هایی گردد و بسیاری را به بهانه‌ی رسیدن به بهشت، وارد جهنم همین دنیا سازد که این مورد در تاریخ معاصر ایران بسیار مشاهده شده است.
 
در هر صورت، انسان محیط را به‌طور کامل نمیتواند بشناسد. بنابراین باید در مورد قصدیت‌های مطلق تحمیل‌شده محتاط باشد؛ چراکه اندیشه و کنش در حیطه‌ی جماعتهای انسانی، گاهی تبعات نسلی دارد. نظریه اگر چون عینکی باشد که همه‌ی چشم‌انداز متفکر را به صورت ناخودآگاه شکل دهد، امکان افتادن به ورطه‌ی ایدئولوژیک بسیار بالاست؛ ایدئولوژی‌ای که جهان را سیاه و سفید میداند و هر آنچه جز خود را به نام غیرعقلانی، استبدادی یا کلنگی، حذف میکند. تاریخ معاصر ایران سرشار از اندیشه‌هایی است که با عینک‌های مارکسیستی، پسامدرن، انتقادی، پدیدارشناسی و... ایدئولوژی‌ای پدید آورده‌اند که امکان نقد و گفت‌وگو را حذف کرده‌اند. از نظریه‌ها و روش‌ها به صورت انتقادی در حد مفاهیم میتوان بهره گرفت؛ به شرط آنکه هیچ‌کدام را انتهای خرد قلمداد نکرد.
 
2. امکان‌های دسترسی به جامعه‌شناسی بومی: ایران تمدن بسیار کهنی است که دارای افکار و اندیشه‌های بکر در زمینه‌ی اجتماع بشر است. سنت ایران باستان تا دوره‌ی معاصر مبتنی بر استقلال و خردگرایی ایرانیان، همیشه باعث شده است از کشورهای مختلف متفاوت باشند. در دنیا تنها چند کشور وجود دارند که سابقه‌ی تداومی از دوران باستان تاکنون دارند. به عنوان مثال، چین، یونان، کشورهای محدوده‌‌ی بین‌النهرین، ایران، هند و مصر از مواردی هستند که سابقه‌ی درخشانی از تداوم سنت‌ها دارند.
 
ایران زمانی تمدنی درخشان بوده است و همیشه هویت خود را در بحرانی‌ترین شرایط حفظ کرده است. جامعه‌شناسی میتواند به این حیطه‌ها وارد شده و براساس ذخایر تمدنی ایران به تولید دانش بپردازد. البته تولید دانش، سفارشی، ایدئولوژیک، بخشنامه‌ای و دستوری نیست و بدون احترام گذاشتن و فراگرفتن دانش اجتماعی که در سطح بین‌الملل تولید میگردد، نمیتوان قدمی به جلو برداشت؛ اما در عین حال، نمیتوان دربست هر گزاره‌ای که متفکران فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی جامعه‌شناسی عنوان کردند، به‌خصوص در مورد سنت و گذشته‌ی ایران، قبول کرد. یاد گرفتن مکاتب و نظریه‌های بیرون از ایران، امکان نقد و ارزیابی و یافتن دیدگاه جدید به خود را میدهد.
 
ایران زمانی تمدنی درخشان بوده است و همیشه هویت خود را در بحرانی‌ترین شرایط حفظ کرده است. جامعه‌شناسی می‌تواند به این حیطه‌ها وارد شود و براساس ذخایر تمدنی ایران به تولید دانش بپردازد. البته تولید دانش، سفارشی، ایدئولوژیک، بخشنامه‌ای و دستوری نیست و بدون احترام گذاشتن و فراگرفتن دانش اجتماعی که در سطح بین‌الملل تولید می‌گردد، نمی‌توان قدمی به جلو برداشت.
 
با توجه به ذخایر فقهی، عرفانی، کلامی، اندرزنامه‌ای، ادبیاتی، تاریخی، اسطوره‌ای و حکمتی در ایران، میتوان دانش اجتماعی بومی تولید نمود. دانش اجتماعی بومی به این معناست که موضوعات ایران مورد توجه قرار بگیرد؛ سؤال‌ها، پیش‌فرض‌ها و روش‌های مربوط به ایران، از اولویت برخوردار باشند؛ به‌روز بودن و کارآمدی موضوعات در بستر تحولات ایران مورد بررسی قرار بگیرد و از همه مهم‌تر، به لحاظ محتوایی، دانش بومی ایران تولید گردد. تولید دانش بسیار زمان‌بر است؛ به نحوی که همه‌ی عمر یک پژوهشگر تبدیل به یک نظریه‌ی کوچک میگردد که در صورت اجماع نخبگان جامعه‌شناسی، در میان نظریه‌ها مطرح میگردد.
 
با اینکه ایران زمانی بیرونی، ابن‌سینا، فارابی، ابن‌مقفع و زکریای رازی داشته است که از ابعاد ملی و حتی منطقه‌ای فراتر رفته‌اند؛ اما در روزگار معاصر، وضعیت تولید دانش جامعه‌شناسی، حتی در حد ملی نیز ضعف دارد. ذخایر تمدنی ایران به‌گونه‌ای است که می‌توان با رویکردهای جدید، آن‌ها را دوباره با زبان علمی جدید معرفی کرد. شبیه به کاری که بسیاری از رشته‌های جامعه‌شناسی در سطوح مبنایی، روشی و مفهومی بر میراث ایرانی و اسلامی انجام میدهند. با آنکه بعد از انقلاب شعار بازگشت به خویشتن و خوانش میراث در حیطه‌های دانش جماعت‌های انسانی مطرح گردید، اما دستاوردهایمان بسیار اندک است.
 
3. کارآمد ساختن جامعه‌شناسی برای ایران: جامعه‌شناسی تنها دغدغه‌ی شناخت عمیق و ارائه‌ی نظریه ندارد. یکی از ابعاد بسیار گسترده و پرطرفدار جامعه‌شناسی، کارهای کمّی و سیاست‌گذاری‌های جزئی و استقرایی است که در زمان و مکان مشخص برای حل مشکلی کوچک در نظر گرفته می‌شود. این همان وجه کارآمدی و کارایی دانش جامعه‌شناسی است که باید بتواند طلاق، خشونت، بی‌ثباتی، فاصله‌ی طبقاتی، ظلم به اقلیت‌ها، بیکاری، افسردگی جمعی، فقر، آنومی‌ها و ناهنجاری‌ها و کم شدن اعتماد و سرمایه‌ی اجتماعی را حل‌وفصل نماید. در ایران علی‌رغم اینکه به حیطه‌ی نظریات غیربومی علاقه‌مندی زیادی وجود دارد و وجوه تئوریک فارغ از متن پرورش پیدا کرده است، در حیطه‌های آکادمیک وجوه کارآمدی و حل‌وفصل مشکلات جامع و حکومت، کمتر مدنظر قرار گرفته است.
 
در ایران علی‌رغم اینکه به حیطه‌ی نظریات غیربومی علاقه‌مندی زیادی وجود دارد و وجوه تئوریک فارغ از متن پرورش پیدا کرده است، در حیطه‌های آکادمیک وجوه کارآمدی و حل‌وفصل مشکلات جامع و حکومت کمتر مدنظر قرار گرفته است.
 
ایران به علت مهاجرت‌ها، چهارراه بودن، جمعیت جوان، تحولات سریع سیاسی و... دارای مشکلات فراوانی است که یک جامعه‌شناس باید با آمار و ارقام و استناد به واقعیت سعی کند از منظر سازندگی و دانش سیاست‌گذاری به ارائه‌ی الگوهایی جهت حل‌وفصل مشکلات اقدام نماید. متأسفانه اغلب پروژه‌های جامعه‌شناسانه که صورت‌های ایدئولوژیک سیاسی دارند، به‌راحتی براساس همان روش و عینکی که از قبل به چشمان خود زده‌اند جامعه را رصد کرده و داده‌های خام را به صورت گزینشی به‌گونه‌ای میچینند که نظریه-شان ثابت شود.
 
فرضیه‌های محکم تک‌خطی، سیاه دیدن جامعه، گزینش اطلاعات خام و چینش دل‌بخواهانه‌ی واقعیت‌ها، در نهایت منجر به ایجاد دانشی غیرکارآمد و سیاسی میگردد. جامعه‌شناس برای کارآمد بودن باید الزامات علم جدید را رعایت کند؛ به نحوی که تولید دانش متناسب با متن زندگی‌اش باشد. مسئله‌شناسی، اتخاذ روش، مثال خلق کردن و به‌خصوص ارائه‌ی راهکار، جز با گوش سپردن به متن امکان‌پذیر نیست. بنابراین فارغ از دغدغه‌های کارآمدی و متناسب بودن با متن دانش، ماندگاری تولید نمیگردد.(*)
 
«یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه‌ی خدای درسازی.» (گلستان سعدی)
 
*دکتر روح‌الله اسلامی؛ عضو هیئت‌علمی دانشگاه فردوسی مشهد/ انتهای متن/