تمرکز زدایی مقدمه ای برای سیاست گذاری عادلا نه

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=124539

 نویسنده : علی اسلا می

به ظاهر بسیار ساده میآید، تهران پایتخت ایران کلا ن شهری که از به هم پیوستن چندین روستای خوش آب وهوا در زمان قاجارها مرکز سیاست های اقتصادی ایران شد و اکنون کژکارکردی های زیادی را برای پایتخت و سایر نقاط کشور ایجاد کرده است که در حد یک مساله امنیتی قابل طرح و بررسی است.

بسیار طبیعی شده است که تنها یک ماه در تهران هوای سالم وجود دارد، سالی 4 هزار نفر به خاطر مشکلا ت آلودگی جان می دهند، در تهران سردردهای ناشی از امواج آلودگی صوتی و هوا و... بسیار زیاد است، جمعیت زیاد تهران که تا 12  میلیون نفر در روز نیز می رسد امکانات کافی ندارد. مردم به خصوص طبقات پایین چند شغله هستند و از همه مهمتر فردگرایی منفی و کم شدن سرمایه اجتماعی به همراه حاشیه نشینی چند میلیونی در اطراف تهران خطر بزرگی را برای پایتخت ایجاد کرده است. عواملی که باعث مهاجرت از سایر نقاط کشور به تهران می شوند عبارتند از:

1- تهران مرکز سیاسی کشور است: وزارتخانه ها، سفارتخانه ها، احزاب و مطبوعات بزرگ همه در تهران هستند. مرکز تقسیم قدرت برای فرماندارها، استانداران، بخشداران و فرایند نصب و عزل درکشور در تهران صورت می گیرد. از تمام کشور برای بحث و اقدام سیاسی سازنده و اقتصادی نیاز به مجوز تهران دارند.

2- تهران مرکز اقتصادی کشور است: بازارهای بزرگ و تولیدی ها و کارخانه ها به همراه تقسیم شدن بودجه کشور در تهران باعث شده است که جایگاه مجلس و دولت و نقش آنها در بودجه پردازی و تقسیم آن در کشور، تهران را در مرکز تقسیم ثروت قرار دهد.

3- تهران مرکز خدمات بهداشتی و آموزش در کشور است: 10 دانشگاه اول کشور به همراه صداوسیمای بسیار قدرتمند و همینطور، بیمارستان ها و پزشکان بسیار مجهز و متخصص در تهران متمرکز شده اند.

4- در تهران مردم قدرت دارند: شکل گیری طبقه متوسط با سواد، درصد بالا ی انسان های مدیر، مهندس، پزشک و وکیل، استاد و به خصوص بخش فرهنگی کشور باعث شده است که درجه ای  از تساهل، رواداری و فرهنگ شهرنشینی در تهران حاکم باشد به همین سبب می گویند در تهران مردم قدرت دارند و شهروندی شکل گرفته است.

مجموع عوامل بالا  در ظاهر باعث جاذبه زیاد تهران شده است به نحوی که هرسال امکانات، پول، خدمات، نیروی انسانی و بسیاری از مهاجران (نزدیک به 60 درصد مهاجران) به تهران وارد می شوند. اما این گونه جاذبه بسیار بالا  در نوع خود کژکارکرد های بسیار زیادی را ایجاد کرده است که امروز تبدیل به موضوعی امنیتی شده است.

1- به لحاظ اقتصادی تهران باداشتن 11 درصد جمعیت کشور نزدیک به 60 درصد بودجه عمرانی کشور را جذب می کند. تهران تبدیل به شهری مصرفی، رانتی و خدماتی شده است به نحوی که از 25 درصد تولید ناخالص داخلی که در تهران انجام می شود 78 درصد آن مربوط به بخش خدمات است و این مقدار نیز به طبقات بالا ی شهر تعلق می گیرد.80 درصد ثروت تهران به 10 درصد شهروندان می رسد. تهران جمعیت بالا یی دارد. نزدیک به یک سوم بودجه کشور را جذب می کند و به صورت نابرابر در شهر تقسیم می کند. بودجه استانهای کرمان، خوزستان،  بوشهر، تبریز، مازندران و... در تهران مصرف می شود و سالا نه این شهر به خاطر مهاجرت زیاد و جمعیت بسیار بالا  بودجه زیادی را برای مترو، بزرگراه، پل، فروشگاه و مرکز خرید و... جذب می کند. این تقسیم ثروت و بودجه بسیار نادرست و ناعادلا نه باعث شده است که اقتصاد تولیدی کشور در استانهایی که فعالیت کشاورزی و صنعتی دارند به سمت ناامیدی و دریافت بودجه کم حرکت کند. کشور به خاطر مصرف گرایی و توزیع بسیار نامناسب ثروت، در حال مصرفی و رانتی شدن است. این جریان نه تنها روستاها را خالی کرده است بلکه جریان مهاجرت از روستا به شهرستان و بعد مرکز شهر و در آخر به تهران و خارج کشور را تشدید ساخته است. نارضایتی تولیدکنندگان و اهالی استانهایی مثل کردستان، فارس، کرمان، خراسان، تبریز، خوزستان و... بوشهر در این مورد کاملا  برحق است.

2- به لحاظ سیاسی مهاجرت زیاد باعث شده است که علیرغم جذب شدن بودجه بسیار بالا  در تهران تنها قشر بسیار اندکی در تهران از مزایای پایتخت نشینی برخوردار باشند. حال در نظر آورید جمعیت بسیار بالا ی ناراضی ای که در میان مهاجران، حاشیه نشینان، پائین شهرنشینان و خصوصا جوانان و زنان تحصیلکرده و بیکار وجود دارد و می تواند مثل یک لشکر معترض در هر زمان فضای سیاسی را تغییر دهد. یکی از تهدیدات امنیتی سیاسی تهران بیکاران تحصیلکرده ای هستند که به خاطر امکانات بسیار زیاد تهران به صورت حاشیه ای و فردگرایانه در تهران مشغول کارهای درجه چندم هستند. از بعد دیگر ما با نوعی سرخوردگی سیاسی و هویتی در سایر استانهای کشور روبه رو هستیم. تمام استانهای کشور بخاطر دریافت خدمات و تاییدات نیاز به سفر به تهران دارند. این امر باعث شده که قومیت ها و اقلیت ها و خصوصا  استان های بزرگ  ایران با داشتن سابقه بسیار  زیاد و فرهنگ  و تمدن بالا  به مرکز  وابسته باشند. هویت ملی ایران در تمرکزگرایی  شدید  مصرفی ورانتی تهران در حال  تهیدستی است.

3- به لحاظ اجتماعی مهاجرت ها باعث  ایجاد شهرهای اقماری  و حاشیه ای شده است. مهاجرانی  که صبح زود  از کرج و شهریار  و ورامین و... به صورت جمعیت های  میلیونی وارد تهران می شوند با مشکلا ت  ترافیکی  و سروصدا  و آلودگی  به سر کار می روند  و درخود احساس نوعی  حقارت  و نابودی  شخصیت  می کنند. اینگونه زیست  بسیار تنگ نظرانه و عاری از فضای شادی  و نداشتن  وقت برای ارتقای  روحیه و شخصیت  باعث ایجاد شدن  روندهای خشونتآمیز  و عقده های جمعی می شود  که ناشی از توده ای شدن شهروندان است.

همه جا با توده ها مواجه می شویم;  درخیابان  و پارک، نان خریدن  و رستوران  و کوه... فاصله  طبقاتی  نیز غوغا می کند.  حال در  نظر آورید  که تمرکزگرایی  برای تهران نیز  کارکرد  مناسب  نداشته است.  برای کشور نیز با مهاجرت ها و به هم زدن طبقات  کارکرد  منفی ایجاد کرده است. طبقات  کشاورز، دهقان، تاجر، صنعت گران  و بسیاری  از تولیدکنندگان شهرستان و استان های کشور در حال   ورشکستگی  هستند چون جریان اصلی  تقسیم قدرت  و ارزش  در تهران تولید می شود.

4- به لحاظ  فرهنگی نیز به علت  هجوم توده ها، مصرف  گرایی و فرهنگ رانتی  حاکم شده است.  صدا وسیما  زبان، فرهنگ و نوع  زندگی و جهان زیست  مادی و اندیشه ای تهران را به  تمام کشور  تزریق می کند.  زبان، صنایع دستی،  آثار تاریخی  و اغلب  جنبه های بسیار ارزشمند  استان های ایران به حاشیه  یک زندگی تجملی و بی هدف تهران  در حال تباه  شدن است. انسان هایی که صبح تا شب  به دنبال یافتن  رانتی هستند که ثروت  و قدرت  استان های دیگر را به راحتی مصرف کنند و از  راننده تاکسی  تا خواروبار  فروش  و وکیل  و مهندس  و پزشک فکر می کنند اگر در تهران نباشند ایران به هم خواهد ریخت.

 راهکار: بسیاری از امور نتیجه بد بودن انسان ها نیست بلکه نتیجه غیرسیستمی بودن و تفکر سیاست گذاری نداشتن است. برای اینکه هویت به استان های بسیار تاریخی و با فرهنگ اصفهان، فارس، تبریز، سیستان، کرمان، مازندران و ... بیاید و ایران از خطر بسیار بزرگی نجات پیدا کند، برخی از اقدامات زیر می تواند راهگشا باشد:

1- آمایش سرزمین:  طراحی نقشه جامع پیشرفت و ترسیم پتانسیل ها و امکانات و فرصت ها و تهدیدهای تمام مناطق کشور که بر اساس آن سند چشم انداز، برنامه توسعه و بودجه ریزی صورت بگیرد.

2- تمرکززدایی سیاسی: قدرت از سطوح وزارتخانه دولت باید به سطوح شوراها و شهرداری منتقل شود. بودجه اغلب نقاط جغرافیایی کشور باید در همان جا مصرف شود تا شاهد بی عدالتی جغرافیایی و ظلم و ستم بر حاشیه ها و مناطق مرزی ایران نباشیم.

3- تمرکززدایی اداری: یکی از بهترین اقدامات، تمرکززدایی اداری از تهران است. استان های ایران که هر کدام سابقه تمدنی و فرهنگی به اندازه یک کشور و امپراطوری دارند باید هویت خود را پیدا کنند و باید بار سنگین اداری و سیاسی را که به ناحق و بدون برنامه بر تهران گذاشته شده است برداشت.

4-تمرکززدایی فرهنگی: در بخش دانشگاه و به خصوص صدا و سیما امکانات و بودجه پردازی باید به گونه ای باشد که فعالیت رادیو، تلویزیون و فضای مجازی استان ها افزایش یابد و فرهنگ پایتخت مصرفی ورانتی از مرکزیت بیفتد. زمانی که ادارات و نهادهای سیاسی در کشور تقسیم شود به تبع آن ارتباط میان دانشگاه و نهادهای قدرت نیز برقرار می شود. تهران شهر کوچکی بوده است که به خاطر یک اقدام نسنجیده و ادامه پیدا کردن آن در  تاریخ معاصر بار بزرگی را بر دوش می کشد که تحمل آن را ندارد. ادامه پیدا کردن این وضع مشکلا ت امنیتی و تهدیدات بسیار زیادی را برای ایران به دنبال خواهد داشت. باید تمرکز اداری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... کشور را به سایر نقاط  منتقل کرد تا  احساس سرخوردگی، ناامیدی و بی هویت شدن برخی استان ها را که در نتیجه توده ای، مهاجرنشین و مصرفی شدن تهران است خنثی کرد. کشور در وضعیت بسیار ناعادلا نه ای از تقسیم  قدرت، ثروت و ارزش قرار گرفته است. یادمان باشد که قدرت، دانش تولید می کند و این آموزه ای است که در افکار و اندیشه های ابن خلدون، سعدی و جاحظ می توان یافت. یکی از راه های بازگشت به سیاست گذاری عادلا نه درایران تمرکززدایی است.