آسیب شناسی سیاست گذاری در ایران

روح­ اله اسلامی

ایران در سیاست گذاری علمی پیشگام است و 10 برنامه توسعه را در دوره معاصر تجربه کرده است. برای برنامه ریزی و سیاست گذاری نیاز به بروکراسی، نهادگرایی و نیروی انسانی متخصص است. در دوره معاصر به خصوص از عهد فتحعلی شاه تا ناصرالدین شاه نهاد های جدیدی شکل گرفت و سیاست گذاری به سمت نهادگرایی حرکت کرد به نحوی که وزارت امور خارجه تاسیس شد، شورای حکومتی شکل گرفت، وزیران هوشمندی چون سپهسالار و امیرکبیر به قدرت رسیدند. انقلاب مشروطه نهادینه شدن جریان سیاست گذاری مردمی در کشور بود که به خاطر دخالت نیروهای خارجی و تفرقه ایدئولوژی ها به سرانجام نرسید. پهلوی ها بر اساس روایت ملی و مدرن به سیاست گذاری پرداختند و جمهوری اسلامی ایران با روایت انقلابی و اسلامی سیاست گذاری های مختلف را طراحی و اجرا کرده اند. نهادهای عقلانی و بروکراسی مدرن در ایران ایجاد گردید، نخبگان و نیروهای سیاست گذار متخصص تربیت شده اند و از همه مهم تر رویه های دموکراتیک محدود کردن و کنترل فرایندهای پاسخگویی و مسئولیت پذیری ایجاد گردیده است. با همه پیشرفت هایی که در سیاست گذاری ایران صورت گرفته است و تجربه های گران بهایی که به دست آمده است، برخی از مشکلات وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می­شود.

1-جهان زیست های متفاوت: ایران در دوره معاصر از جهان زیست سنتی خارج گردید و در فلسفه سیاست گذاری جهت گیری های ملی، سوسیال، لیبرال، محافظه کار و اصلاح گرا پیدا کرد. فلسفه در روایت های متفاوت زمانی که در هرم حاکمیت قرار می­گرفت و قصد سیاست گذاری جامعه را داشت صورتی مفاهمه ی نداشت. به این معنا که مثلا در سیاست گذاری فقر، سینما، فیلتر کردن اینترنت، آثار باستانی و مذهبی، سیاست خارجی و .... روایت های متضاد و غیرقابل گفتگویی در هرم حاکمیت رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند، که در بسیاری از مواقع از تمام پتانسیل های ایران استفاده نشده است. جهان زیست اسلامی، شیعی، ایرانی، سوسیال، لیبرال، محافظه کار و پست مدرن اغلب دارای جهت گیری هایی هستند که برای برخی متن های جامعه کاربرد استراتژیک دارند.

2-فلسفه های کلی و آرمانی: همه خوب ها خوب و همه بدها بد هستند چرا که این اصلی بدیهی است راستی، آبادانی، سعادت، فضیلت خوب هستند و دروغ، شقاوت، رزیلت و بدبختی بد هستند. اما در عرصه سیاست گذاری که منافع پیچیده انسان ها با پدیدارهای برحق ظاهر می­گردد مفهومی مصلحت شکل می­گیرد. به این معنا که نمی­توان با ذهنیت کاملا اخلاقی و فلسفی با توجه به روش های قیاسی و از پیش تعیین شده برای جامعه سیاست گذاری کرد. جامعه مدرن و پسامدرن دارای بلوک بندی ها و مشخصه های ریاضی گونه ای است که نمی­توان با روش قیاسی آنهم بر اساس یک قرائت به جهت دهی پرداخت. اگر خلق داستان آرمانی بر جامعه حکم­فرما شود بسیاری از علایق بشری به حاشیه می­رود. در ایران سیاست گذاری بیش از اندازه فلسفی است و توجه چندانی به شاخص ها، متغیرها و کمیت های واقعی جامعه نمی­شود.    

3-حلقه مفقوده دکترین: واسط میان فلسفه های کلی و آرمانی و واقعیات جامعه دکترین هایی است که باید به صورت نظری و تئوری های علمی وضعیت آرمانی را قابلیت فهم عموم و عملیاتی سازند. در ایران در سطح کلان جامعه نقدهای فلسفی وجود دارد برای جهت دهی جامعه و در سطح دانشگاهی و اجرایی نیز روش های استقرایی و کمی وجود دارد که اغلب به صورت تحصل گرا در درون پارادایم تولید دانش می­کنند. حلقه مفقوده این دو جریان سیاست گذاری دکترین ها ایست که می­بایست سیاست خارجی، فرهنگ، اقتصاد را جهت دهی کنند. مثلا در سیاست خارجی با وجود آنکه فلسفه های استقلال، ملی گرایی و سایر آرمان ها از ابتدای مشروطه تا کنون وجود داشته است اما دکترین متناسب با آنها بسیار کم تولید شده است. دکترین ها در ارتباط با قدرت و دانش یعنی پیوند سیستماتیک حکومت و دانشگاه شکب می­گیرد که جز در فضای آزاد و انتقادی خلق نمی­شوند.

4-سیاست های مغایر و موازی: سیاست گذاری علاوه بر شناسایی، مطالعه، پژوهش، طراحی نیاز به اجرای موفق دارد. مرحله بعد از فلسفه که جهت گیری را مشخص می­کند و دکترین که ایده و آرمان را شاکله واقعی می­بخشد سیاست های کاملا عملی است که دولت و مجلس در سطوح متنی و ریز طراحی و اجرا می­نمایند. در ایران اغلب انتخابات مجلس و دولت با یکدیگر تطابق نداشته است به عنوان مثال گفتمان اعتدال دولت در برابر گفتمان محافظه کار مجلس قرار می­گیرد یا اینکه سیاست گذاری انقلابی دولت در برابر روایت اصلاح طلب مجلس قرار می­گیرد. دولت و مجلس اغلب در برابر هم قرار می­گیرند و حتی کار به جایی می­رسد که مراکز تعیین سیاست کلان کشور مثل تشخیص مصلحت در برابر گفتمان دولت قرار می­گیرند. طراحی های موازی و مغایر، سیاست مداران در جایگاه طراحی به جای اجرا، بی اعتقادی مجریان سیاست به سیاست های کلان و چشم اندازهای کشور و درگیری نهادی سیاست مداران با یکدیگر اغلب شاخص های تعیین شده در برنامه های توسعه را به حاشیه کشانده و کار را به جایی می­رساند که اهداف برنامه مورد انکار مجریان قرار می­گیرد. نهادهای موازی، کارکردهای شبیه به یکدیگر با اهداف مغایر سیاست گذاری در ایران را با وجوهی پیچیده و ناکارآمد مواجه ساخته است.

5-ضعف نظارت و ارزیابی: در قرن بیست و یکم به خصوص با پیدایش تکنولوژی های جدید اطلاعاتی نقش شهروندان در طراحی، اجرا و به خصوص ارزیابی سیاست ها افزایش یافته است. کار به جایی رسیده است که خبرهای مهم و اثرگذار در سطوح شهروندان تولید می­شود و به گونه ای که بازنمایی های اساسی قدرت نه در دولت که در زندگی روزمره شهروندان جریان دارد. دولت مردان و سیاست مدارن هیچ دوست ندارند کسی از کار آنها به خصوص شیوه های اجرایی، درآمدها، هزینه ها و کارآیی آنها سوال داشته باشد و تا زمانی که مجبور نباشند گزارش عملکرد نمی­دهند. به گونه ای مجازی و نهادی باید سیاست گذاری طوری طراحی شود که دغدغه نظارت و ارزیابی مداوم داشته باشد. حتی در سیاست نامه خواجه نظام الملک که طراح سیاست گذاری سنتی اما موفق است به علم اعصاب حکومت به خصوص نقش بازرسان و جاسوسان که گزارش کارگزاران را می­دهند توجه شده است. یکی از بزرگترین ضعف های اساسی سیاست گذاری در ایران نبود نهادهای ناظر و کم بود گزارش کارکردهای سیاست های طراحی و اجرا شده است. با توجه به این مورد اغلب بازخوردهای ناقصی از سیاست گذاری روی می­دهد و الزامات مجازی و نهادی در این مورد صورت نگرفته است.