http://mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=212399

اندیشه فرهنگ رجایی پیرامون اسلام و تجدد در ایران
 وقتی جریان‌های سیاسی و فکری محور قرار می‌گیرند 
 
نویسنده : روح‌الله اسلامی

 

دغدغه، باعث تولید اندیشه می‌شود. زمانی که انسان‌ها در موقعیت‌هایی پرتاب می‌شوند که برای آنها سؤال‌برانگیز است، دچار دغدغه‌ای می‌گردند که قصد دارند آن محیط را درک و فهم و در صورت لزوم اصلاح کنند و تغییر دهند. داشتن دغدغه برای علم سیاست به خاطر آنکه با مصلحت عمومی و منفعت عامه سر و کار دارد بیشتر اتفاق می‌افتد. یکی از آفت‌های داشتن دغدغه در علم سیاست، بها دادن بیش از اندازه به آن به جهت حاکم کردن پیش‌فرض‌های ذهنی است. اغلب دغدغه‌ها با این آفت از دایره علمی بودن خارج می‌شوند و به دایره خرافه، اسطوره‌، ایدئولوژی و سایر صورت‌های آگاهی گرفتار می‌آیند و به خاطر ناتوانی از تحلیل انتقادی دچار مرگ زودرس می‌گردند. با این مقدمه قصد دارم به یکی از متفکران سرشار از دغدغه در ایران که با ادب، صبر، آرامش و کم حاشیه بودن توانسته است به خوبی بر بسیاری از موضوعات حساس در علم سیاست تمرکز و پرسش و پاسخ‌های مناسبی برای آنها پیدا کند اشاره کنم. دکتر فرهنگ رجایی یکی از بزرگان علم سیاست در ایران است که ترجمه‌ها و نوشته‌های تألیفی ایشان بدون حاشیه و با درجه بسیار بالای پژوهشی که ناشی از خلاقیت و دقت اوست توانسته است روش‌ها، موضوعات و مبانی جدیدی برای اهالی علم سیاست در ایران، شکل‌دهی کند.

دکتر فرهنگ رجایی در اراک به دنیا آمد و کارشناسی خود را در رشته‌ علوم سیاسی دانشگاه تهران گرفت. بعدها مدیریت دولتی را از دانشگاه اوکلاهما و روابط بین‌الملل را در دانشگاه ویرجینیا ‌در تحصیلات تکمیلی ادامه داد. در سال‌های انقلاب به ایران بازگشت و از منافع ملی کشور دفاع نمود. بعد به دانشگاه آکسفورد دعوت شد و اکنون استاد تمام رشته فلسفه سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه کارلتون کانادا و رئیس دانشکده علوم انسانی آنجا می‌باشد. دکتر رجایی بسیاری از دغدغه‌ها را که در حد پیش فرض مطرح می‌گردد و اغلب جنگ و جدال‌های بی‌فایده بر سر آن شکل می‌گیرد به صورتی بسیار عقلانی و با خلاقیت تمام دسته‌بندی کرده است. به طور مثال ایشان در مورد اندیشه سیاسی شرق باستان کار بسیار عمیقی انجام داده و در فصل اندیشه سیاسی ایران باستان یکی از متون پژوهشی کم‌نظیر را با ارجاع به ادبیات و متون به جای مانده از آن روزگار تبلور عینی بخشیده است. او بر روی فلسفه سیاسی، روش‌های فلسفه سیاسی و هویت ایرانیان، جنگ ایران و عراق و معرکه جهان‌بینی‌ها پژوهش انجام داده است. در یکی از آثار خود به جهانی شدن و الزامات عصر اطلاعات پرداخته‌است. افق فکری دکتر رجایی دغدغه ایران و هویت ایرانی از شرق باستان تا عصر اطلاعات را در برمی‌گیرد و اغلب با نظم نوشتاری و منطق درونی به دور از حاشیه پژوهش خود را ارائه می‌دهد. در علم سیاست بسیار کم پیش می‌آید که اندیشمندی دغدغه فلسفه سیاسی داشته باشد و بتواند موضوعات روز، مثل هویت، جنگ یا عصر اطلاعات را درک کند، در حالی که فرهنگ رجایی همه این موضوعات را بدون چارچوب‌های ایدئولوژیک و از پیش تعیین شده با وقت شناسی مناسب تحویل جامعه علمی داده است.

یکی از دغدغه‌های فرهنگ رجایی مربوط به جریان فکر و اندیشه در ایران معاصر است.در دوره معاصر نیز به درگیری و چالش اسلام با مدرنیته و پدیدار اسلامگرایی از مشروطه تاکنون علاقه فراوانی دارد. اینکه چگونه ایرانیان بعد از یک دوره ملی‌گرایی سکولار توسعه‌گرا، روی از مدرنیته گرفتند و به سنن مذهبی، آن هم از نوع فقهی برگشتند؟ فرهنگ رجایی در کتابی با عنوان اسلامگرایی و تجددگرای تغییر گفتمان در ایران که به زبان انگلیسی در سال 2007 با حمایت مرکز مطالعات خاورمیانه و دانشگاه تگزاس منتشر شد، به گونه‌های مختلف به این چالش فکری در ایران اشاره می‌کند. این پژوهش نیز همانند سایر پژوهش‌های رجایی از روش بسیار علمی و مطالب بسیار عمیقی از صورت بندی آگاهی ایرانیان در دوره جدید رونمایی می‌کند.کتاب‌های زیادی راجع به روشنفکران و جریان‌های آگاهی و اندیشه سیاسی در ایران معاصر نوشته شده است اما فرهنگ رجایی با استفاده از روش‌شناسی متن اجتماعی، بین‌المللی و متن اثر دیالکتیک آنهاکه در همه دوره‌های چهارگانه تاریخ معاصر ایران تکرار می‌شود، نظم منطقی و دسته‌بندی بسیار جالب و در عین حال تفهمی از عقلانیت سیاسی معاصر ایران ترسیم می‌کند.

پژوهش او فردگرا نیست که مثلاً متفکران از آیت‌الله نائینی تا امام خمینی (ره) را بررسی کند، بلکه او افراد را فرزند زمانه خود می‌داند و سعی می‌کند جریان‌ها را بررسی کند. تحولات سیاسی ایران بسیار تحت تأثیر فضای منطقه‌ای و بین‌المللی است و متناسب با آن اندیشه‌ها نیز سمت و سوی خاص پیدا می‌کند. فرهنگ رجایی به خوبی این دیالکتیک میان زمینه اجتماعی و متن آثار را پیدا می‌کند و یکدستی بسیار آشکاری در معرفت‌های سیاسی ایرانیان از مشروطه تاکنون که به گونه‌ای درگیری اصلی میان گفتمان اسلامی و تجدد را ترسیم می‌کند.

در یک فضای کلی جریان‌های اندیشه سیاسی در جهان زیست و کلیت اسلام و تجدد جای می‌گیرند اما در دیالکتیک این دو جهان زیست، چهار جریان اصلی شکل می‌گیرد که در واقع چهار نسل متفکران و روشنفکران ایرانی هستند. پژوهش رجایی این چهار دسته و نسل از متفکران را در مورد ایران به تحلیل می‌کشد.

نسل اول احیاگران (1340-1300) هستند که سعی می‌کنند مفاهیم و گزاره‌های سنتی ایران را با اندیشه‌های تجدد پیوند بزنند. احیاگران مشروطه و تحولات بعد از مشروطه را رقم می‌زنند. حائری، بروجردی، کسروی در این دسته قرار می‌گیرند.

نسل دوم انقلابی‌ها (71-42) هستند که از روش اصلاحی و بسیار لیبرال مسلک نسل اول خسته می‌شوند و روی به اندیشه‌های رادیکال و انقلابی می‌آورند. آنها به سمت تغییر بنیادین ارزش‌ها و نهادها حرکت می‌‌کنند و طرفدار ایجاد جنبش و در نهایت انقلاب می‌شوند. به عنوان مثال شریعتی،مطهری، آل احمد و امام خمینی (ره) در این دسته قرار می‌گیرند.

بعد از انقلاب اسلامی نوبت به نسل سوم (76-68) یا اسلام گرایان تندرو می‌رسد که قصد دارند با نهادسازی و تداوم سیاست‌گذاری‌های اسلامی با غرب و تهاجم فرهنگی مقابله کنند و متفکرانی چون داوری اردکانی و مصباح یزدی را در این نسل قرار می‌دهد.

نسل چهارم (82-76) در انتقاد به نسل سوم شکل می‌گیرد و آنها تجدیدنظرطلبانی هستند که قصد اصلاحات و رسیدن به دموکراسی دینی و پلورالیسم در متن جمهوری اسلامی را دنبال می‌کنند و از آنها به روشنفکری دینی یاد می‌شود. متفکرانی چون، منتظری، کدیور، حجاریان و سروش در این نسل قرار می‌گیرند.

این چهار نسل همان چهار گونه روایت و گفتمان روشنفکری در ایران هستند که فرهنگ رجایی سعی کرده است با دیالکتیک میان تجدد و اسلام به آنها بپردازد. یکی از روش‌های او این است که همیشه جریان اسلامگرایی را مورد توجه قرار می‌دهد و در همه دوره‌ها سعی می‌کند تحول آنها را مورد اشاره قرار دهد. ترسیم اندیشه سیاسی در ایران از نگاه او خاص و به سمت جلو یا عقب نیست، ‌بلکه دارای تحول مختلف است که سمت و سوهای ناگهانی نیز به خود گرفته است. اسلام و تفکر شیعی در رویکرد رجایی توانایی تحول درونی و بیرونی دارد و می‌تواند حوادث سیاسی را جهت دهی کند. او به هیچ عنوان فردی و متفکری کار نمی‌کند بلکه برای او نسل و جریان اندیشه اهمیت فراوانی دارد.

البته اندیشه‌ها در زمینه اجتماعی و بین‌المللی شکل می‌گیرند. بر این اساس در ابتدای هر یک از نسل‌های چهارگانه رجایی سعی می‌کند این زمینه‌ها را بررسی کند. مثلاً استعمار، تجزیه، تحقیر ایرانیان و استبداد داخلی باعث شد نسل اول احیاگر مشروطه به وجود آیند. مدرنیته ناقص و جنگ سرد و تضاد پارادایم‌های چپ و راست که اغلب چپ را در مقام آلترناتیو و روشنفکری قرار می‌داد باعث شد نسل دوم انقلابی ایجاد ‌شود. نسل سوم در پی دو قطبی شدن و تهاجم جهان غرب به جهان اسلام شکل گرفت و در نهایت عصر اطلاعات و الزامات جهانی شدن نسل چهارم تجدیدنظر طلب را ایجاد کرد.

با همه مواردی که اشاره شد کتاب دارای برخی از ایرادات است که مورد اشاره مختصر قرار می‌گیرد:

به نظر می‌رسد سایه سنگین انقلاب اسلامی و روایت امام خمینی (ره) از اسلام شیعی در سراسر کتاب وجود دارد. کتاب بیشتر به دنبال چرایی انقلاب اسلامی و فهم اسلامگرایی سیاسی است و این مطلب از مقدمه تا انتهای کتاب را تحت تأثیر خود قرار داده است. در واقع دغدغه فهم اسلام سیاسی و تغییر گفتمان از سکولار ملی به مذهبی در همه متن وجود دارد. این دغدغه سیاسی باعث شده است که از مشروطه تا انقلاب اسلامی تنها دو روایت بررسی ‌شود و از ابتدای انقلاب تاکنون نیز دو روایت مورد تحلیل قرار گیرد. یعنی چهار نسل فاصله زمانی مناسبی از یکدیگر ندارند. اگر از سال‌های انقلابی در نظر آوریم تاکنون سه نسل در فضای انقلاب بوده‌اند و مشروطه و پهلوی تنها یک نسل را در برمی‌گیرد.

پژوهش رجایی روایت اولیه ندارد. یعنی تکلیف سنت ایرانی در قالب اندرزنامه‌، فقه، عرفان و حکمت سیاسی که رجایی خود در آنها استاد می‌باشد در این پژوهش خالی است. منظور از اسلامگرایی چیست و از کدام ریشه تفکرات سنتی در ایران آمده است. نسبت این تلفیق سنت و تجدد با سنت ایرانی چه می‌باشد. آیا ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی و حتی نظام پهلوی صورتی از پدیدار اندیشه سیاسی در ایران می‌باشد؟

در این پژوهش اغلب به نتیجه‌ها کمتر اشاره شده است. نسل اول روشنفکری و متفکران مشروطه به کدام سمت سوق پیدا کردند؟ آیا مشروطه پیروز شد و تا چه حد اندیشه‌های اسلامگرایان سیاسی در قانون اساسی و بعداً حکومت پهلوی تداوم پیدا کرد، به نظر می‌رسد در هیچ یک از چهار نسل به تبعات سیاسی و نتایج اندیشه‌های این چهار نسل پرداخته نشده است.

در حالی که زمینه روی کار آمدن چهار نسل بررسی شده است، اما نتیجه این افکار و ارتباط دادن با حکومت‌مندی و تکنولوژی‌های قدرت مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. مثلاً نسل چهارم چه ارتباطی با قدرت دارند یا نسل اول تا چه حد توانستند اندیشه‌هایشان را عملیاتی کنند.

به اعتقاد نویسنده مقاله، متن جریان دوم یعنی انقلابی‌ها در ایران قدرت را به دست گرفتند. اندیشه سیاسی امام خمینی، آیت‌الله مطهری، دکتر شریعتی، توانست در ایران تشکیل حکومت بدهد. نسل سوم بنیادگرا و نسل چهارم تجدیدنظر طلب به لحاظ اندیشه ای همیشه در جهان اسلام وجود داشته است. اما در ایران در نسل دوم متوقف شده است. تبعات نسل سوم تروریسم‌،خشونت و جنگ‌طلبی است، در حالی که ایران این تجربه را ندارد و حتی در صف مقاومت در برابر تروریسم و مبارزه با بنیادگرایان است. نسل چهارم نیز در جهان اسلام به خصوص ترکیه‌، مصر و سایر کشورهای اسلامی رواج پیدا کرده است، در حالی که ایران هنوز بر انقلاب اسلامی تأکید دارد و به لحاظ اندیشه و عمل تکنولوژی‌های قدرت از نوع انقلابی را دارا می‌باشد.

در بررسی روشنفکری و جریان‌های اندیشه سیاسی در ایران باید به سنت ایرانشهری و تداوم حکومت‌بندی ایرانیان اشاره کرد که خود را در صورت بندی پهلوی و بعداً صورتبندی جمهوری اسلامی نشان داد. به این معنا که ایرانیان در اندیشه و کنش سیاسی جلوتر از جهان اسلام هستند و پیشرو به شمار می‌آیند. فهم از اسلام با توجه به نگره‌ها و پدیدارهای ایرانی، عرفانی و شیعی با جهان اسلام تفاوت دارد. به نظر می‌رسد که نسل تجدیدنظر چهارم با نصر حامد ابوزید و حتی عابد جابری و راشد غنوشی می‌خواند اما با ایران قابل جمع نیست. حتی نسل سوم تندرو بنیادگرا نیز با کنش سیاسی در ایران جمع نمی‌شود. جریان‌های اندیشه سیاسی در ایران را باید با منطق حکومتمندی ایرانی درک کرد نه روش شناسی که به عنوان مثال در کارهای اسپوزیتو وجود دارد.

-‌ ایران بعد از انقلاب اسلامی به سمت نهادسازی و سیاست گذاری حرکت کرده است. اکنون در ایران بعد از انقلاب به لحاظ اندیشه سیاسی باید از مکاتب فکری که وابسته به نهادهای علمی و سیاسی می‌باشند نام برد. مثلاً نهادهای دانشگاه مفید و باقرالعلوم اصلاح طلب و روشنفکری دینی می‌باشند. نهادهای دانشگاه تهران‌، بهشتی و علامه و فردوسی بیشتر علمی و ملی و مدرن هستند.

-‌ نهادهای دانشگاه امام صادق به سمت بومی‌سازی و اسلامگرایی سیاسی حرکت کرده‌اند. حال جریان‌های سیاسی از کدامیک سر برآرند اندیشه و تحولات به همان سو حرکت می‌کند. مثلاً دکتر روحانی و روایت اعتدال او نتیجه اندیشه و پژوهش نهاد تشخیص مصلحت و پژوهشکده مطالعات استراتژیک می‌باشد که معنای فردی و یا نسلی نمی‌دهد. ایران اکنون جریان‌های فکری و سیاسی وابسته به مراکز علمی تاریخ خود را دارا است و با توجه به تحقیقات، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و گزارش‌های کاربردی مردم در هر زمان یکی را بر سریر قدرت می‌نشانند. البته نظام سیاسی و مشروعیت کلان آن ‌تداوم حکومت مندی ایران می‌باشد که از ایران باستان تاکنون یک صورت مشخص را دارا می‌باشد.