http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=6524&Number=41&Appendix=0

"در جایی که فرشتگان بیم دارند گام نهند، ابلهان با شتاب وارد می­شوند. اندیشه ساخت و پرداخت یک حکومت جدید کافی است که ما را سخت دچار نفرت و هراس کند. ما در دوران انقلاب آرزو می­کردیم و اکنون نیز آرزو می­کنیم که همه آنچه در تملک ما است، به عنوان میراثی از نیاکان، به ما رسیده باشد".

برخی شغل و پیشه اندیشه ورزی ندارند اما گزاره­هایی در مواقع حساس بیان می­کنند که در تاریخ ثبت می­گردد. یک سال بعد از انقلاب فرانسه سیاستمدار و خطیب توانای ایرلندی که سابقه طولانی در مجلس عوام انگلستان داشت، رساله ای در مورد چیستی، ماهیت، نقد، آسیب شناسی و پیش بینی انقلاب فرانسه می­نویسد. این رساله منطقی ترین و صادق ترین تحلیل از آن رویداد بزرگ را ارائه نمود به نحوی که می­توان آن را به عنوان مانیفست محافظه کاران نام نهی کرد. آنچه من در این نوشتار مورد تاکید قرار خواهم داد اندیشه کنستیتوشن یا منطق قانون محور، اخلاقی، ساختارمند، تجربی و دارای اصولی است که برک در باب حکمرانی و سیاست ورزی مطلوب ارائه می­دهد.

مشروطه یک تکنیک از مجموعه فنون و هنرهای منطق مکانیکی (ماشین - لویاتان - جدا کردن دولت از جامعه) در باب قدرت می­باشد. در دوره مدرن منطق های قرارداد اجتماعی، اراده عمومی، حقوق طبیعی از هابز تا روسو قصد داشتند در ماشین سیاست، که توسط لویتان هابز ایجاد شده بود به شکل بوروکراتیک یا دموکراتیک تحول ایجاد نمایند. ادموند برک بعد از انقلاب فرانسه در ساختار اندیشه مکانیکی (سیستمی، کارکردی، ریاضی، مدرن) دولت تحولی شگرف ایجاد نمود و از زاویه دیدی محافظه کار کنستیتوشن را تعریف نمود. کنستیتوشن را در معنای عام متفکران اعتدال گرای انگلیسی همزمان و بعد از اصلاحات مسالمت آمیز 1688  تئوری پردازی کردند. ایجاد نوعی رویه، نظم، قانون یا ساختار منشوری جهت قید و بند ایجاد کردن برای حکمرانان. در انگلیس قدرت شاه و ملکه نمادین گردید و همه ارکان و قوای حکمرانی با تئوری های منظم ریاضی به گونه ای قانونی، مشروطه، تفکیک و خنثی گردیدند که مردم بتوانند حکمرانان خود را به چالش کشیده بر آنها نظارت کنند و بعد از مدتی تغییرشان دهند. این اصلاحات در فرانسه و آلمان صورت نگرفت و متفکران قاره ای سیاست، مکانیک دولت را به سمت نظریه های هیجان انگیز فردگرا و جمع گرای قرارداد اجتماعی سوق دادند که تبلور همه آنها در انقلاب 1789 فرانسه بازتاب یافت. ادموند برک قصد داشت کنستیتوشن انگلیسی معتدل و محافظه کار را زنده نماید. به یک معنا برک تکنیک های کنستیتوشن را در مقابل تفسیرهای اشتباه قرار داد و فهمی دقیق، عملی، عینی و محافظه کار را رونمایی کرد.

ادموند برک می­نویسد"حکومت دستگاهی است آفریده خرد انسان، برای برآوردن نیازهای او. اجتماع ایجاب می­کند که نه تنها شهوات مردم تابع قیودی شود، بلکه حتی تمایل آدمیان به طور اجتماعی یا فردی، اغلب خنثی گردد و بر اراده آنان ضوابطی فرمانروا گردد و شهوات آنان به انقیاد درآید. این مقصود تنها به وسیله قدرتی خارج از خود آنان می­تواند برآورده شود، نه آنکه جریان اعمال این قدرت تابع آن اراده شهوانی باشد که مقصود از قدرت، مهار کردن و تحت انقیاد درآوردن آنها است. از این رو ضوابط و قیود رفتار مردم باید همچون آزادی های آنان از جمله حقوق ایشان دانسته شود. چون آزادی­ها و قیدها برحسب زمان و اوضاع و احوال تغییر می­کند و صور بی پایان به خود می­گیرد نمی­توان مشکلات مربوط به آنها را بر اساس قواعد مطلق و انتزاعی حل کرد". بنابراین اساس حکمرانی توجه به عرف، عادات، رسوم، سنت ها و نهادهایی است که ریشه در تاریخ دارند. سیاست دانش شناخت آزادی ها و محدودیت ها و ترکیب متعادل حقوق و تکالیف است. بهترین نمود سیاست در قانون اساسی تبلور پیدا می­کند. برک می­نویسد: "من با افتخار عضو گروهی هستم که در آن قانون اساسی و اصول انقلاب شکوهمند پاس داشته می­شود و حرمت فراوان دارد. من از هواداران و متعصبین حفظ اصول قانون اساسی هستم. این اصول در انقلاب فرانسه خوب آغاز شد اما نتیجه ای ناگوار داشت. انقلاب فرانسه تا کنون حیرت آورترین رویداد جهان بوده است. شگفت انگیزترین چیزها به مدد حیرت آورترین ابزار به مضحک ترین شیوه ها و حقیرترین دستاوردها گرد هم آمدند".

ادموند برک یکی از متفکرانی است که constitution را به معنای حفظ آداب و رسوم و فنون حکمرانی از طریق تعادل بخشی میان نیروهای جامعه با گزاره های دارای ضمانت اجرا فرض می­گیرد. او می­نویسد: "قانون اساسی یک کشور مهارت متعادل سازی نیروهای پیچیده و مختلف موجود در یک جامعه است. این امر نیاز به شناخت دقیق از انسان و ضرورت های زندگی او است. شکل دهی به اینگونه از مهارت بسیار پیچیده نیازمند دانش به امور مسدود کننده یا تسهیل کننده غایات جوراجوری است که باید از طریق سازوکار نهادهای مدنی محقق شود". قانون اساسی تئوری یا اندیشه نیست بلکه نوعی ساختاربندی، استخوان بندی، اسکلت سازی، محدود و مقید ساختن نیروها  منابع قدرت است. در این مورد نباید به دنبال تحول بنیادین بود و با عقل محدود همه سنت ها را کنار زد. برک می­گوید: "در سازمان های کهن تدابیر اصلاحی گوناگونی برای جبران انحراف از اصول تدارک دیده شده است. این سازمان ها پدیدآورنده ضروریات و مقتضیات گوناگونند. کمتر سازمانی بر اساس اصول نظری بنیاد یافته است، بلکه اصول نظری از آنها ناشی می­شود".

 

 برک منبع قدرت را به دو دسته قدیم و جدید تقسیم می­کند و بر این باور است به اسم مردم، عقلانیت، دموکراسی، طبقه سوم، برابری و آزادی نباید منابع سنتی چون دربار، اشراف و کلیسا را حذف کرد. برای همه این منابع قدرت باید منشور و تکنیک اسکلت بندی را به کار گرفت. این موارد اگر بدون قید و بند یا بدون تکنیک کنستیتوشن دنبال شود به انقلاب ختم خواهد شد و خشونت ترور و بی ثباتی و بی اخلاقی را رقم میزند. او می­نویسد: "اجتماعات بشری ساختار بسیار پیچیده­ای از آرزوها، امیان و شهوات دارند که با مباحث تئوریک و فلسفی و حتی قواعد قطعی علمی نمی­توان آنها را حل و فصل کرد. علم بنای یک اجتماع سیاسی یا نوسازی و اصلاح آن مانند هر علم تجربی نباید همچون دانش نظری مقدم بر تجربه آموخته شود. تجربه فن و هنری است که در طی نسل ها شکل می­گیرد و در نهادها منعکس می­شود".

 

منابع قدرت

بحران های کنستیتوشن

راه حل احیای کنستیتوشن

سنت ملی (پادشاهی)

استبداد مطلقه - پدرسالاری

مشروطه و نمادین ساختن پادشاه و ملکه

سنت مذهبی (کشیشان)

بی قید و بندی و دشمنی با آزادی و قانون – بی تجربه بودن در سیاست

گنجانیده شدن در قانون اساسی

سنت دموکراتیک (مردم)

نداشتن تجربه حکومت داری و ایجاد حکومت ترور و وحشت

احیای جامعه مدنی

اشراف طبقات بالا

در تنگنا قرار دادن طبقه سوم یعنی مردم

ترکیب اخلاق نجیب گرایانه با آزادی خواهی

توده ها طبقات پایین

طغیان توده ها و رواج بی اخلاقی

حفظ تعادل نیروها

قدرت خارجی

استعمار و به بند کشیدن مردم هند، آمریکا توسط انگلستان

احترام به آزادی و استقلال هند، ایرلند و آمریکا

انقلاب فرانسه نمونه کامل طغیان شهوات انسان ها علیه سنت و میراث نیاکانی بود که نهادهایی چون اشرافیت، دربار، کلیسا را برای تعادل توده ها شکل داده بودند. این انقلاب با اندیشه های ذهنی و باطل قراردادگرایان همه مفاهیم متعالی و اخلاق جامعه را به حاشیه کشاند. انقلاب فرانسه نتیجه نابخردی و طغیان توده های رها شده از بندی بود که جز منافع کوتاه مدت به هیچ فکر نمی­کردند و همه اخلاق فضیلتمندانه، افتخار ملی و عناصر نهادی و اصول قانون اساسی خود را به اسم آزادی و برابری بر باد دادند. برک می­نویسد: "مردمی که شاه خود را زندانی کردند، شهروندان کشور خود را به قتل رساندند، در اشک و خون دیگران حمام کردند و در فقر و فلاکت هزاران انسان غوطه خوردند. نتیجه انقلاب حاکم شدن هراس، وحشت، ترور و رواج بی اخلاقی بود. خیانت، سرقت، تجاوز، ترور، قتل و سوزاندن در سراسر فرانسه شایع خواهد شد. انقلابیون که پای خود را از گلیم سنت بیرون نهادند اقدامی غیر طبیعی انجام دادند و بر این اساس فرانسه را به سمت بحران کشاندند. قوانین باطل شدند، محاکم تعطیل، صنایع از کار بازماندند، بازرگانان ورشکست شدند، دست مزدها پرداخت نشد، مردم فقیر گردیده و کلیساها غارت، دولت بهبودی حاصل نکرد به این ترتیب آنارشی مدنی و نظامی شکل دهنده قانون اساسی کشور شد".

بومی سازی اندیشه ادموند برک: از اندیشه ها می­توان برای تحلیل وقایع استفاده کرد. برای این منظور عینک ادموند برک را برداشته و از دریچه آن تحولات اندیشه ای و سیاسی ایران را بررسی می­کنیم. در ایران از مشروطه تا کنون دو اشتباه در مورد ادموند برک و کنستیتوشن صورت گرفته است به نحوی که می­توان با منطق محافظه کاری به واکاوی آنها پرداخت.

شخصیت ادموند برک: او سلطنت طلب، طرفدار اشراف و طبقات بالای جامعه، طرفدار کشیشیان و قدرت مطلقه این گروه ها نیست. بر اساس اندیشه کنستیتوشن ادموند برک طرفدار اعتدال، تعادل نیروها، ایجاد بنای ساختمان و استخوان بندی جامعه به سبکی است که اقدامات احساسی  رادیکال آن را به هم نریزند. به نظر برک نمی­توان با یک فکر و اندیشه و نیت اصلاح سنت ها، آداب و رسوم و همه مظاهر گذشته را نابود ساخت. او به یک معنا محافظه کاری احمق و ساده اندیش نبود.

مشروطه ایرانی: در ایران کنستیتوشن به معنای مدرنیته، تجدد، انقلاب، تغییر ناگهانی، شرعی کردن سنت، دفاع از اقتدارهای مطلقه فهم شده است. در حالی که مشروطه به معنای ایجاد تعادل میان نیروهای اجتماعی، منابع قدرت و حرکت بر اساس تجربیات ناشی از زیست ساختارهای سیاسی است. کنستیتوشن یعنی نهاد، ساختمان، سازمان، چارچوب های دارای رویه های مشخص و در یک کلام حکمرانی بر اساس قانونی برآمده از پیوند تجربیات و سنت است.

معنای کنستیتوشن

فهم مشروطه خواهان ایرانیان از کنستیتوشن

فهم مشروعه خواهان از کنستیتوشن

ایجاد ساختار و سازمان سیاسی مکانیکی

توده گرایی و حضور مردم

انحصار طبقاتی قدرت

سیاست یعنی کنش و تجربه بر اساس سنت های اصلاح شده نسلی

معصومیت مدرنیته

معصومیت سنت

نفی اقدامات توده ا ی رادیکال

شاه کشی و ستایش انقلاب

شاه کشی و ستایش انقلاب

نفی برابرگرایی و پاسداشت جایگاه ها

سیاست کلان برای نخبگان توسعه گرا

سیاست کلان برای اهالی سنت

سیاست اجرایی به سمت تعادل طبقات

سیاست اجرایی و گروه های مخاطب طبقه متوسط

سیاست اجرایی و گروه های مخاطب طبقه پایین

اخلاق جایگاهی، حیا، جوانمردی

اخلاق توسعه گرایانه دموکرات

اخلاق انقلابی توده گرا

 

ادموند برک می­نویسد: "انسان دارای کیفیتی بغرنج و پیچیده است و این جهان شبکه ای وسیع از رویدادهای درهم تنیده است که تفسیر و اصلاح آنها به لحاظ نظم درونی بیش از آنکه ناشی از دانش باشد از اعتقاد و ایمان برمی­خیزد. انسان بدون شک موجودی عاقل است اما نه آنسان که خود می­پندارد. سرشت انسان تنها عقلانی نیست بلکه شهوت، تعصب و عادت نیز در آن راه دارد". برک در زمانه ای می­زیست که طبقه سوم یعنی مردم در حال رها شدن و فراتر رفتن از سنت بودند. او دوست داشت همچنان کشیشان، پادشاه، ملکه، اشراف زادگان، طبقات بالا منبع اصلی قدرت باشند و به صورت تدریجی و آرام با دانش بشری جدید قدرت به مردم منتقل گردد.  او اعتقاد داشت: وقتی عقاید و قواعد کهن دور انداخته شود زیان آن قابل محاسبه نیست. کشیشیان، شاه، درباریان، اشراف، شوالیه ها که از عرصه عمومی حذف شوند توطئه ها و ترورها از طریق قتل های پیشگیرانه و مصادره ها محتوم خواهد بود. این وضعیت ترور و وحشتی را ایجاد می­کند که زمینه به قدرت رسیدن نظامیان جدید و دیکتاتورهای خطرناک است.

طوفان حوادث و انقلاب های مردمی برک محافظه کار را ترسانده بود و دغدغه اخلاق شهسوارانه و فضیلت جوانمردانه ای داشت که در پای معرفت های روزمره مبتنی بر اقتصاد و فایده گرایی ریخته می­شد. در یک معنا برک سخنرانی انقلابی و تا حدی لجام گسیخته در دفاع از سنت از دست رفته به شمار می­آید و از سوی دیگر متفکری متحجر و واپس گرا که روح زمان های آینده را درک نکرد. مردم به صحنه آمدند، انقلاب ها توده های بی پناه را اعتماد به نفس بخشید، انحصارگران قدرت، ثروت و لذت به حاشیه رفتند و در یک معنا بشر روز به روز توانمدتر و آگاه تر گردید. این مورد در قرن بیستم به خصوص در عصر اطلاعات نیز تشدید گردید به نحوی که اکنون نیز بشر در حال تجربه انقلاب تکنولوژی اطلاعات است. با ذهنیت اشرافی، پدرسالار، عقب مانده، سنتی و محافظه کار برک جامعه انسانی روی تمدن، شادی و رفاه را نخواهد دید و همچنان باید گرفتار انقیادهای ساختاری باشد. مشکل اساسی اندیشه برک ابهام واژگانی و تقدس بخشیدن به عبارت های کلی فاقد ضمانت اجرایی است که شاخص پذیر نیستند. او به سان پیرمردی با تجربه از هنرهای کشکولی سیاست برای نسل­هایی می­نویسد که از قصه، حکایت و اخلاق سنتی خسته شده اند و از سبک زندگی پدرسالارانه فاصله گرفته اند. جامعه جدید، طبقه متوسط و شهروندان ساده بعد از ادموند برک، اخلاق شهسوارانه و آرمان گرایی اشرافی را تظاهر و ریاکاری نام نهی می­کنند.

تکنیک کنستیتوشن در اندیشه ادموند برک