http://mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=223863

گزاره‌های زیر را بخوانید:

«هلو یارو میاد چهار صفحه از فتحیاتش می‌نویسه، هیشکى جوابشم نمی‌ده‌!! ولى ما می‌گیم بغبغوووو اینجا شیش هزار نفر می‌نویسن بغبغوووخوب این یعنى چى‌؟! یعنى عشق و یعنى اینکه ما چقدر با هم پایه‌ایم و چقدر پشت همیم که حتى «اوه اوه اوه» یا بغبغو هم می‌نویسیم همه با عشق حمایت می‌کنن !! خوب این که سوزش نداره که خوب خودتونم بیاین بنویسین بغ بغو که آنقدر حرص نخورین آقاااا تتلیتیااااهمه بگین بغ بغووووو بغ بغو.» این جملات صفحه اینستاگرام امیر حسین مقصودلو خواننده رپ است که طرفدارانش به نام تتلو او را می‌شناسند. صفحه او یک میلیون چهارصدهزار دنبال‌کننده دارد.

او از طرفدارانش خواسته است بغ بغو کنند به نحوی که شش هزار نفر این عبارت را نوشته و پنجاه هزار نفر پسندیده‌اند. بحث بر سر ممنوعیت کاری تتلو و یا نقد طرفداران او نیست چرا که در عصر اطلاعات ممنوعیت و سانسور نتیجه عکس می‌دهد. قصد دارم در این نوشته به زوال مرجعیت فرهنگی در ایران اشاره کنم که باعث شده است در حیطه‌های مختلف فرهنگی و هنری استانداردها و اصالت‌ها به کنار رفته و لمپنیسم افسارگسیخته بی شالوده جامعه را درنوردد.

فرهنگ جهان‌زیست فکری و سازه‌های معنایی شهروندان است که از طریق روزنامه، فضای سایبر، مدرسه و دانشگاه، کتاب، موسیقی و‌... شکل پیدا می‌کند. فرهنگ عمومی‌ایرانیان دارای عناصر و شاخص‌های توده ای، منحط و به ابتذال کشیده‌ای گردیده است که باید نسبت به آن هشدار داد.

فرهنگ مذهبی

مذهب یکی از منابع مهم تامین فرهنگ عمومی‌ ایرانیان است که بعد از انقلاب با قرار گرفتن در ساختار حکومتی فرصت‌ها و چالش‌های زیادی پیدا کرده است. از یکسو با صرف هزینه از بودجه عمومی ‌دولت متولی مذهب گردید و از سوی دیگر خلاقیت‌های بخش مردمی ‌به صورت نگاه‌های متکثر و متعالی به حاشیه رفت.

سیاست گذاری فرهنگی مذهب از سوی برخی نهادها بیشتر به مداحان و میانه‌های اهالی مذهب فرصت مطرح شدن داد. در حالی که امروزه دیده می‌شود فرهنگ دینی به صورت ظاهری، غم‌بار و تکراری و اغلب در قالب مداحی‌های دروغین و سخیف به دست مداحان افتاده است. ابن رشد یکی از بدترین صورت‌های مدینه جاهله را جولان مداحان می‌د‌اند.

فرهنگ لمپنیسم بی ضابطه در موسیقی

ایران دارای متنوع‌ترین موسیقی سنتی است که در همه نواحی ایران از پتانسیل‌های بالایی برای عرضه برخوردار است. یکی از عناصر قدرت نرم و مولفه‌های فرهنگی کشور موسیقی است که اکنون از اوضاع به سامانی برخوردار نیست چرا که رویه‌های سیاست‌گذاری بیش‌از اندازه سخت گیری نشان می‌دهند. نهادهای موازی سیاست‌گذاری فرهنگی وجود دارد و بزرگترین ضربه در این بخش به موسیقی سنتی و بومی‌ ایران وارد آمده است که نماد آن محمدرضا شجریان و بسیاری از هنرمندان هستند که نمی‌توانند اجرا داشته باشند. در سایه این سانسور و محرم ماندن از جوشش درونی لمپنیسم اعتراضی زیرزمینی بی‌قاعده با امکانات فضای سایبر می‌تواند موج سواری کرده و جمعیت میلیونی دهه هفتاد و هشتادی را با خود همراه سازد. موسیقی نقش اساسی در اشتغال، مهار فرار مغزها و ایجاد فرهنگ رضایت و شادی برای جامعه دارد.

فرهنگ عمومی ‌دشمنی با کتاب

زمانی که میزان مصرف لوازم آرایشی و سبد اشغال خوری از فست فودها بیشتر از خرید کتاب است به نحوی که کتابخانه جایگاهی در خانه ایرانیان ندارد و تیراژ چاپ کتاب به زیر هزار رسیده است نمود کامل انحطاط و زوال فرهنگ است. نویسندگان مطرح شناخته شده نیستند، کتابفروشی‌ها جای خود را به فست فودها می‌دهند و دیگر نویسنده‌ای نمی‌تواند از طریق نوشتن امرار معاش کند. نوعی فرهنگ توده‌ای، ظاهرگرایانه، دایره واژگان بسیار پایین در حد کوچه بازاری در حال شیوع است. انتشاراتی‌ها در حال ورشکستگی می‌باشند و اغلب آنها در حال تحویل به نهادهای حکومتی می‌باشند که این رویه کتاب‌های پروژه‌ای و سفارشی را افزایش و باعث بر هم خوردن بازار رقابتی می‌شود.

فرهنگ سایبری خودمحور

اینترنت و شبکه‌های اجتماعی جای خالی اغلب ابزارهای فرهنگی را گرفته‌اند. ایرانیان سینما نمی‌روند، کتاب نمی‌خوانند و علاقه‌ای به یادگیری ندارند به جای آن هر چه ندارند در فضای سایبر به دنبال خلق آن هستند. فضای سایبر جای دانشگاه، خانواده، مسجد، سینما و کتاب را گرفته است و اصلی‌ترین مرجع فرهنگی برای جوانان شده است. این فضا با همه محدودیت‌ها و سانسورها به علت توقعات فزاینده و تشنگی شدید ایرانیان به دنیاهای جدید خودمحوری عجیبی را رقم زده است. خوداظهاری، خودگویی، خودعکس گرفتن، خودحکومتی و محوریت خود لذت جوی بدون زمان فرهنگی نسبی، ظاهری و کم عمق را رقم زده است.

در این فرهنگ مردم اطلاعات کم و دقت پایینی به دست می‌آورند و اغلب وقت خود را بدون برنامه ریزی در اقیانوسی به عمق یک وجب تلف می‌کنند. در چنین فضایی است که خودخواهی، نابودی مراجع فرهنگی و لمپنیسم ترویج پیدا می‌کند. واکنشی که ایرانیان هر از چندگاهی در حمله به صفحات خاص انجام می‌دهند که نمونه آخر آن حمله به صفحه اینستاگرام اوباما بود. فحش دادن، زبان افسارگسیخته، انقلاب علیه نابرابری‌ها، کشتن خود جهت بازنمایی مبتنی بر متن زیبا و لذت گرایانه فرهنگ عمومی‌ایران را از اصالت انداخته است.

فرهنگ تصویری تجاری

مسابقه‌ای که کاردان مجری باسابقه تلوزیون به راه انداخت و در آن شرکت کنندگان اطلاعات عمومی ‌در مورد تاریخ، فرهنگ، سیاست کشور خود نداشتند اوج فاجعه را نشان داد. تلویزیون نیز با توجه به انحصار تصویر و صدا و رویه محافظه‌کار نتوانسته است نقش مثبت و کارآمدی برای برون رفت از بحران فرهنگی پیدا کند.

 افزایش دروغ، دین گریزی، پرونده‌های زیاد قضایی به همراه زد و خوردهای شدید نشان از پایین بودن شاخص‌های فرهنگی دارد. متولیان فرهنگی دولتی و ایدئولوژیک به این عرصه می‌نگرند و جامعه راهی مخالف و منحط را در حال پیمودن است. صدا‌و‌سیما کژکارکردی‌های فراوان داشته است که با توجه به گرایش سیاسی و رویکرد سنتی نه تنها امکان برون رفت را فراهم ننموده است بلکه خود یکی از عوامل سطحی نگری و ترویج لمپنیسم بوده است. به همه مشکلات صدا‌و‌سیما بحران مالی و اختلاف با دولت را نیز اضافه کنید تا ورود قصدیت‌های تجاری و اقتصادی و پیوند آنها با تبلیغات اخلاقی که نتیجه‌اش سلب اعتماد مردم می‌باشد.

به همه عوامل بالا فرهنگ مدرک گیری در دانشگاه‌ها به خصوص دانشگاه‌های بی‌پایه و شاخص پیام نور، رواج سازه‌های تجاری و اقتصادی به آموزش عالی، گسترش کمی‌شاخص‌های علمی‌بدون استاندارد حداقلی را اضافه نمایید تا در پرتاب شدگی ایرانیان به عصر اطلاعات عمق بحران و زوال به خوب ترسیم گردد.

اگر تنها یک علت و متناسب با آن بخواهم یک راه کار ارائه دهم واژه مرجعیت فرهنگی را عنوان می‌کنم. در همه زمینه‌های موسیقی، بازیگری، نویسندگی، شاعری، علم دین، روشنفکری، حقوق، سیاست، فلسفه و علوم انسانی انسان‌های مرجعی وجود دارند که زندگی و همه وقت خود را صرف فرهنگ این مملکت کرده‌اند. مثلا در حقوق و علوم دینی موسوی بجنوردی و محقق داماد، در فلسفه دینانی و اردکانی، در حقوق ‌هاشمی، در جامعه شناسی بشیریه و اباذری، در ادبیات کدکنی، در موسیقی شجریان، در فرهنگ پورجوادی و حداد عادل، در سیاست طباطبایی در روابط بین‌الملل رمضانی و مراجع فکری زیادی که هر یک با علایق و اندیشه‌ها و سبک زندگی متفاوت و متکثر به این کشور خدمت کرده‌اند. سیاست‌گذاری رسانه‌ای، فرهنگی و اغلب برنامه‌های دولتی در زمینه دوری از ابتذال باید به سمت احیای مراجع فرهنگی حرکت کند. اگر به هر دلیلی مراجع از صحنه‌های مختلف فرهنگی کنار زده شوند ضربه‌ای نسلی به کشور وارد خواهد آمد. توده را نمی‌توان به حال خود رها کرد در همه کشورها این نخبگان و مراجع هستند که می‌توانند ارزش‌های جامعه را حفظ و اصالت فرهنگی را حفظ نمایند. اگر نخبگان و مراجع از صحنه فرهنگ عمومی‌حذف شوند جای آن ابتذال، زوال و انحطاط شکل خواهد گرفت که اکنون در چنین وضعیتی هستیم.