http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=6524&Number=43&Appendix=0

بسیاری سیاست را به معنای اندرز، نصیحت و صادر کردن گزاره­های هنجاری در مورد دولت می­دانند. برداشت عامیانه از سیاست چنین است، هر گزاره ای که در مورد سعادت بشر، حاکم کردن فضائل اخلاقی و یا داشتن آرزو در مورد نابودی جنگ و رام کردن شرارت جمعی بشر در عرصه داخلی و خارجی پدیدار گردد گونه­ای اندیشه سیاسی است. همه انسان­ها در مورد نابودی فقر، ظلم، استبداد، جنگ و برقراری صلح، عدالت، آزادی و اخلاق نظر می­دهند اما هیچ یک از این گزاره ها تا زمانی که به لحاظ مبانی و روشی دارای شناخت واقعی از مشکلات و طبقه­بندی درست آنها با واژگان مورد اجماع رشته سیاست، داشتن فرمول های قابل تطبیق بر واقعیت و قابل تعمیم بر رویدادها و همینطور تکنیک­های عملیاتی دارای ضمانت اجرا و در نهایت فنون ارزیابی و امکان تحلیل بازخورد از گزاره نباشد نمی­توان بر آنها علم سیاست نام نهی کرد. سیاست نیز همچون همه علوم دارای مبانی، روش، چارچوب، تئوری و تکنیک­هایی است که آن را از مباحث عامیانه جدا می­سازد. یکی از متفکران و اندیشمندانی که تفکر سیاسی را از حیطه پراکنده و کلی گویی اندرزهای هنجاری نجات داد و به مرحله علمی بودن سوق داد منتسکیو است. در این نوشتار قصد داریم با واژگان و مبانی روش­شناسی اندیشه خالق روح القوانین اصلی‏ترین تکنیک ها و فرمول­های مکانیکی منتسکیو در عرصه سیاست را ترسیم نماییم.

انقلاب روشی منتسکیو

آگوست­کنت در مورد سرآغاز علم جامعه شناسی با روش پوزیتیویستی از منتسکیو نام برده است و او را سرآغاز گسست از روش­های قیاسی و فلسفی می­داند. لوئی آلتوسر اندیشه منتسکیو را انقلابی روشی در تاریخ فکر بشر معرفی می­کند که رویکردی تجربی و مکانیکی را وارد مناسبات سیاست کرد. هانا آرنت نیز در تحلیل انقلاب منتسکیو را در برابر روسو قرار می­دهد و اعتقاد دارد روش معتدل و رویکرد آرام و محافظه کار منتسکیو در برابر روش رومانتیک و رادیکال روسو قابل ستایش و میراثی برای نسل های بعدی است. منتسکیو اندیشمندی اشرافی از طبقات بالا بود که هفتاد سال پادشاهی لوئی چهاردهم در فرانسه را تجربه کرد و به اغلب کشورهای اروپایی سفر داشت. این حقوقدان و متفکر علم سیاست طرفدار نظام سیاسی مشروطه انگلیس گردید و دوست داشت پادشاه، اشراف، کشیشان و مردم در فرانسه به الگوی حکمرانی همانند نظام مشروطه انگلیس دست پیدا کنند. منتسکیو اندیشمندی محافظه کار و اعتدال گرا بود که طراحی منظم و مکانیکی از حکمرانی قانون بر اساس غایت آزادی انجام داد. منتسکیو قصد داشت روش تجربی و مکانیکی که نیوتن در فیزیک وارد ساخته بود در مناسبات قدرت اعمال کند. به نظر او کار محقق مشاهده و شناسایی بی طرفانه است. هیچ ارزش و اخلاق فردی و جمعی نباید در فرایند پژوهش اثر داشته باشد. پژوهشگر باید بتواند رویه ها و قوانین حاکم بر زندگی انسان ها را شناسایی کند. به نظر او جامعه انسانی دارای طبایع و سرشتی است که ایجاد کننده قوانین است. بسته به محیط جغرافیایی، آب و هوا، وضعیت مالی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، مذهب و ... خلق و خوی انسان ها شکل می­گیرد و این آداب و رسوم شکل دهنده آیین ها و مراسمی می­شوند که در نهایت روح یک ملت را شکل می­دهند. وظیفه پژوهشگر شناخت روح ملت ها یعنی خلقیاتی است که نتایج سیاسی و حقوقی دارد. مناسبات سیاسی، نظام های تربیتی و نظام های حقوقی دارای روح و قواعد نانوشته ای هستند که تنها با پژوهش تجربی به دست می­آیند. متفکر سیاسی وظیفه‏اش اندرزدادن، تولید گزاره­های تخیلی و ارائه راهکار بر اساس ذهنیت قیاسی نیست بلکه باید بر اساس منطق و روش علمی به شناسایی قواعد و تنظیم روابط نیروها به گونه ای بپردازد که تعادل هر محیط را حفظ نماید.

جامعه انسانی و محیط سیاسی همانند سایر حیطه های علمی دارای قواعد قابل شناسایی و پیش بینی پذیری است که در صورت کشف آنها می­توان نیروها و قوه های گوناگونی که می­توانند ظلم، استبداد و جنگ را ایجاد نمایند رام ساخته و آنها را به کمک یکدیگر مهار کرد. قدرت را تنها با قدرت می­توان مهار کرد و سیاست نیز همانند فیزیک، پزشکی و سایر علوم تکنیک های مکانیکی دارد.

روش شناسی

متفکر

ذهنیت سیاسی

عینیت سیاسی

فلسفی

افلاطون

قیاس گرا، کل گرا، کیفی

حکمرانی بر خود – بی تاثیر بر فرایندهای سیاسی

اسکولاستیک

آگوستین

متافیزیک علم مثال

ناممکن بودن سعادت در زمین و ترسیم مدینه فاضله

طبیعی

آکویناس

حقوق طبیعی

پیوند معاش و معاد مشروعیت سلطنت، صفات حکمران

مکانیکی

منتسکیو

حقوق انسانی قواعد علمی

ایجاد نهاد و سیستم­های مکانیکی

 

قوانین مکانیکی نظام های سیاسی

منتسکیو تلاش خود را انجام داد تا به مثابه مشاهده­گری بی طرف روش تجربی و مکانیکی را در سیاست ایجاد نماید. او با مطالعه تاریخ و مشاهده نظام های سیاسی اروپا در قرن هجدهم به فرمول ها و تکنیک­های عملیاتی دست پیدا کرد. دو پرسش کلاسیک در مورد غایت امر سیاسی و صفات حکمران را به حاشیه راند و به جای آن در مورد چگونگی حکومت و نقش مردم در سیاست پژوهش کرد. بر این اساس از منظر او هیچ رژیم سیاسی خوب و بد نیست و نمی­توان همچون افلاطون و ارسطو بر اساس معیار مصلحت عمومی و تعداد شرکت کنندگان در هرم حاکمیت نظام های سیاسی را تقسیم کرد. به نظر او خلق و خوی و طبایع انسان­ها در هر جغرافیایی که روح یک ملت را می­سازد نظام حقوقی و سیاسی را تعیین می­کند. جغرافیا، دین، فرهنگ، اقتصاد آداب و رسوم و آیین­های ملت را تشکیل می­دهد و آنها زیربنای نظام حقوقی و سیاسی یا همان روح القوانین می­باشند. در نظر منتسکیو طبایع بشر به دو دسته خودکامه و آزاد تقسیم می­شود. روح ملت های آزاد و خلق و خوی انسان های خودکامه و بر این اساس چند نوع نظام سیاسی وجود دارد. بنابراین ممکن است نظامی پادشاهی باشد اما آزاد و مبتنی بر مناسبات جمهوری اما حکمرانی دموکراتیک باشد اما بر روح و قواعد استبداد و خودکامگی.

نوع نظام سیاسی

روح قوانین

نظام تربیتی

تقسیمات درونی

شاخص ها

جمهوری

آزادی

شهروندی

دموکراتیک و مشروطه مردمی

پادشاه مشروط، مشارکت مردم، تفکیک قوا، قانون اساسی، میهن دوستی، اخلاق شهروندی، آزادی، حاکم شدن اخلاق و فضیلت، سیاست علمی

پادشاهی

اخلاق

اشرافی

مشروطه اشرافی

پادشاهی مشروط، مشارکت اشراف، حماسه سرایی، اخلاق شرافت مندانه، تعادل نیروها، مشارکت محدود مردم، اریستوکراسی، سیاست فضیلت‏مندانه

استبداد

ترس

بردگی

استدادی مطلقه

پادشاهی مطلق، حکمرانی ترس، وحدت قوا، نبود رویه و قانون، بردگی شاه و شهروندان، حاکم شدن هوای نفس و شهوت، سیاست خودکامگی

 

قواعد مکانیکی تعادل و موازنه در عرصه سیاست

تکنیک برآمده از مطالعات علمی و تجربی و کشف رویه هایی است که در هر شرایطی جواب می­دهد. با منطق قیاسی، کلی بافی و گزاره های هنجاری نمی­توان به سمت تکنیک حرکت کرد چرا که تکنیک نیاز به شناسایی و کشف فرمول های تعمیم پذیری دارد که از ضمانت اجرا برخوردار است. همه دوست دارند صلح، اخلاق، برابری در جهان حاکم شود اما تنها متفکرانی می­توانند در قلمروی علم سیاست مورد اجماع قرار بگیرند که در اندیشه خود تکنیک خلق کرده اند. در زیر به اصلی­ترین تکنیک های منتسکیو اشاره می­شود. اغلب این تکنیک‏ها با منطق مکانیکی ایجاد شده‏اند که زمینه ساز شکل گیری علم سیاست گردید.

در وضعیت طبیعی بر اساس مشاهدات و تجربیات انسان­ها به دنبال صلح، صیانت نفس هستند اما رژیم سیاسی به لحاظ هنجاری نمی­تواند ایجاد شود بلکه بر اساس روح ملت‏ها شکل می­گیرد.

دولت مهارت و فن انسانی است همانند یک ماشین، که درجه بالای عقلانیت را نشان می­دهد و به شکل مصنوعی ایجاد نمی­شود بلکه بستگی به زیربناهای اخلاقی یعنی همان روح ملت دارد.

دولت­هایی آزاد و مردمی هستند که قانون اساسی دارند و اصلی ترین تکنیک سیاست قانون اساسی است که در آن نیروها و قوا مهار می­گردند. بدون قانون نمی­توان سیاست را روال مند ساخت.

قدرت را تنها با قدرت می­توان مهار کرد. هدف اصلی علم سیاست ایجاد تعادل در جامعه و برقراری موازنه میان نیروها به گونه است که هرج و مرج و خودکامگی مهار گردد.

دولت ها بر اساس قانون اساسی در صورت داشتن روح آزاد و خلاق و همینطور اخلاق شهروندی عمری طولانی پیدا می­کنند در غیر اینصورت با شرایط بردگی، استبداد یا فروپاشی مواجه می­شوند.

تنها حکومت های مشروطه و جمهوری توانسته اند قوای مختلف و نیروهای گوناگون در جامعه را به گونه ای متعادل و متوازن رام کنند که نظام آزادی برای شهروندانشان شکل دهند.

قانون اساسی را با وحدت اجباری ملت و نابودی تکثرها و یا با نوشتن متون ظاهری و دیکته کردن آن به ملت نمی­توان خلق کرد. حکومت مردمی می­تواند استیدادی باشد اگر در آن خوی خودکامگی باشد.

در جامعه طبقات و منابع قدرت زیادی مثل پادشاه دربار، اشراف، کشیشان، نظامیان و مردم وجود دارند که هیچ یک نباید به صورت خودکامه بر دیگران حکمرانی کند. باید تعادل و موازنه نیروها شکل گیرد.

هر حکومتی که بخواهد از خودکامگی فرار کند باید میان قوه مقننه، قضائیه و مجریه تفکیک وجود داشته باشد. وحدت قوا حتی در دموکراتیک­ترین نظام ها باعث ایجاد نظام استبدادی خواهد شد.

شاه باید مشروط و محدود به قانون باشد و اگر او فرای سه قوه باشد اصل تفکیک قوا و تعادل میان قوا به هم خواهد خورد. قوا باید رو به روی هم باشند تا یکدیگر را مهار کنند.

هیچ صنف و طبقه ای را نباید حذف کرد چرا که بدون اشراف و کشیشان حکمرانی قانونی شکل نمی­گیرد و مردم نیز در صورت در اختیار گرفتن نظام سیاسی دیکتاتوری مطلقه ایجاد می­کنند.

دخالت هر کدام از قوا در کار دیگری و یکی شدن قوا با یکدیگر باعث شکل گیری استبداد و خودکامگی می‏شود و افرادی را بر همه شهروندان مسلط خواهد نمود.

تنها روش علمی بی طرف با منش محافظه کار اعتدال گرا می­تواند سیاست را فهم کند و در این عرصه کنشگری داشته باشد چرا که سیاست عرصه توزیع قدرت متعادل میان همه به شرط برقراری موازنه می­باشد.