به مناسبت ولا دت پیامبر(ص)
دیپلماسی اسلامی پیامبر(ص)

 http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=126641
دوران متافیزیک اغلب به شکل رویه های اسطورهای، مذهبی و فلسفی خود را سامان مندی کرده است. با نگرش پدیدارشناسی، اندیشه ها صورتی جمعی، جبری، سازه ای و زبانی دارند بنابراین چنین نیست که در خلا» ایجاد شوند. الزامات متنی ایجاب کرده که در تمام طول تاریخ با حاشیه و برجسته شدن برخی از عناصر متافیزیکی تداوم متافیزیک همیشه وجود داشته باشد. اما صورت های دیپلماسی اسلامی در عصر سنتی و متافیزیکی در مورد دوران هایی که دیپلماسی صورتی مخفی داشته کاربرد بیشتری پیدا کرده است. در دورانی که متافیزیک سیطره داشت شکلهای واحدهای سیاسی بیشتر امپراطوری های بزرگ، ساختار قبیله ای و ماهیت استبدادی داشتند. خشونت، جنگ و سیطره های مبتنی بر وضع طبیعی بسیار رایج بود و لازمه قدرتمندی هرگونه واحد سیاسی زیر سیطره بردن همسایگان بود. به این ترتیب جنگ جریان غالب و همیشگی روابط بین الملل بود. بارها اتفاق می افتاد که رومیها، مغولان، تیموریان، غزنویان و سایر قبایل با عصبیت های قبیله ای و به امید بردن غنیمت به جنگ هایی روی می آوردند که نتیجه آن کشتار وسیع مردم عادی، زنان و کودکان، کور کردن، نیمه کردن بدن ها، سربریدن و کله منار درست کردن و زبان گوش بریدن است. خشونت، وحشیگری و استبداد ویژگی های ناپایدار و غیر مردمی در دوران قدیم بود که باعث شده بود دیپلماسی به شکل غیررسمی و مخفی در جریان باشد. سوژه های سیاسی رعیت نام داشتند و زندگی و مرگشان به صورت مراقبت و تعذیب در شکل قدرت شبانی به دست چوپانانی بود که حاکمیت مطلقه را اعمال می کردند. رعیت هیچ گونه حقی نداشت و امید سعادت، در جهان دیگری طراحی شده بود و حتی حاکمان ظالم، کافر و جلاد نیز نشانه ای از باد بی نیازی خداوند بودند که برای سعادت بشر به خاطر گناه اولیه تا حدی توجیه پذیر به نظر می آمد. رعیت بی سواد بودند و بدون داشتن حق مالکیت و امنیت، در ترس همیشگی از اربابان و حاکمان خود، تمام اقتدارشان در خانه بر سر فرزندان و زنان پیاده می شد. ارتباطات میان فردی، گروهی و طایفه ای نیز به شدت پایین و گرفتار شده در مناسبات مکانی و زمانی بود. رعیت تجربه های خود را به صورت محدود آموزش می دادند و از همه مهم تر تکنولوژی های رسانه ای و ارتباطی بسیار دم دست و شفاهی بودند. رعیت در بازار، مسجد، کلیسا، مکان های عمومی شهری، قهوه خانه ها و حمام های عمومی یکدیگر را می دیدند و اغلب به شکل شفاهی و رو در رو با یکدیگر رابطه برقرار می کردند. رسانه ها در حد نامه رساندن در سطوح درباری و ارتباطات شفاهی در میان مردم محدود بود و تکنولوژی های دم دستی توان غلبه بر محدودیت های جغرافیایی و تاریخی را نداشتند. بشر رام جریانهای قدرت خارج از اراده آدمی شده بود و همین موارد وجوه عرفانی و تقدیری را در متافیزیک افزایش می داد. خشونت، جنگ، عصبیت، استبداد و محیط رام نشده ویژگی دوران قدیم بود و به تبع آن محیط اجتماعی سیاسی را سامانه های فکری متافیزیکی نظم می بخشید، که میان اهداف ذهنی و واقعیت های خشن ارتباط چندانی قرار نداشت. روش شناسی اغلب روایت های متافیزیکی دارای مشکل جدایی عین و ذهن- واقعیت و آرمان بود. سبک های اندیشه متافیزیک دارای روش های قیاسی و کل گرایی بودند که بر اساس شهود، دایره فهم و اغلب پیش فر ض هایی که ربطی به واقعیت نداشت در مورد امور عالم گزاره صادر می کردند. ارتباط با واقعیت در سه بعد جمع آوری اطلاعات خام، تغییر محیط اجتماعی و در نهایت ارزیابی کارآمد بودن چندان در روایت های متافیزیکی جایی نداشت. به تبع آن در خصوص دیپلماسی نیز در عصر متافیزیک همین گونه فکر شد و ماهیت خشن واقعیت فیلسوفان، عارفان، فقیهان و حکیمان سنتی را از دایره استناد و اثرگذاری بر واقعیت دور ساخت. به همین علت از افلاطون تا فارابی و از آگوستین تا ملاصدرا واژه اصلی که برای سیاست به کار می رود حکمرانی بر خود و انسان سازی است. هسته اصلی تفکر متافیزیک در قلمرو سیاست گونه های اخلاقی و کیفی از امر سیاست است که بر مبنای اندرز دادن استوار شده است. بدیهیات غیرقابل مناقشه ای در عالم مثل، جهان آخرت، وحی، طبیعت و عقل وجود دارند که تنها عارف و فیلسوف توانایی کشف آنها را دارد و می تواند با استفاده از سیر و سلوک و آیین آموزش و تربیت آنها را به میان بشر آورد. لحن اغلب گزاره ها و احکام سیاسی متافیزیکی به شکل اندرزی و اخلاقی است و بیش از هست ها بر بایدها بنا شده است. کاملا طبیعی است که محیط انسانی و طبیعی رام نشده و بلایایی که ساختار خشن و قبیله ای قدرت بر سر متفکران می آورد باعث می شد که آنها روز به روز از عرصه اجتماعی، انتقادی و واقعی سیاست کنار بروند و به سمت انزواگرایی و شیوه های سعادت انسان در حیات فردی حرکت کنند. به این شکل بود که اغلب تفکرات فلسفی و مذهبی قرون وسطی دایره ای از اخلاق فردی و سعادت در جهان آخرت را در آموزه های سیاسی خود تکرار می کردند. سیاست یعنی تنبیه و اخلاق فردی و به معنای تعادل نیروهای بدنی برای مواجهه با غرایز و سرکوب آنها به نحوی که در جهان دیگر سعادت او را تضمین کند. سیاست به معنای حکمرانی بر خود و تقوای فردی است و اگر فردی بتواند درون خود را شکوفا کند جهانی را آباد کرده است چرا که مبدا» همه تحولات از درون انسان آغاز می شود. همین گونه فکر کردن در باب سیاست به عرصه دیپلماسی نیز کشیده شد و البته کاملا طبیعی است که با وجود سامانه های استبدادی و امپراطوری که اجازه اندیشیدن به امر عمومی را به صورت انتقادی در سیاست داخله نمی دادند در سیاست خارجی نیز همین جریان به صورت بسیار نااندیشه گانی تر در جریان بود. البته یکی از عرصه های فراموش شده و جدی نگرفته شده دیپلماسی بود، چون دولت ملی و ساختارهای اداری و نهادی وجود نداشت. با این وجود همان روابط مبتنی بر جنگ، فرستادن هدیه، زن گرفتن پادشاهان و امپراطوران از سایر سرزمین ها و به خصوص نامه های گوناگون به یکدیگر نوشتن دارای آداب و رسومی بود که پدیدارشناسی دیپلماسی در عصر متافیزیک را شکل می دهد. پیامبران انسان های بسیار هوشمند و خلاقی بودند که اغلب در تاریکترین و فاسدترین جغرافیاها پیام های انسانی و عقلانی صادر می کردند تا بتوانند سعادت و مدینه فاضله ای را به بشر بیاموزند و او را از روابط جنگل گونه و استبدادی نجات دهند. پیامبر اسلام نیز توانست با نزدیک دو دهه تلاش، امانت داری، زیرکی، راستگویی و پاکی، دین اسلام را به صورت دینی سیاسی و اجتماعی که اخلاق را در جامعه حاکم می کند بازتولید کند و در مدینه واحد سیاسی بسیار قدرتمند و آرمانی را ایجاد کند که با عناصر مشورت، انتقاد، مصلحت جمعی، خرد جمعی و سرمایه اجتماعی بالا، بعدها توانست به نیمی از جهان صادر شود. در همین مدت زمان اندک، پیامبر، دیپلماسی اسلامی را به صورت های متافیزیکی بازنمایی کرد و با توجه به ارتباطی که میان مدینه خود و سایر قبایل و امپراطوری ها برقرار کرد توانست تکنیک های بسیار کارآمدی را در دیپلماسی اسلامی متافیزیکی نمایان سازد. اصول دعوت، امربه معروف و نهی ازمنکر، تبلیغ دین اسلام و در نهایت جنگ و جهاد برای حاکم کردن توحید، معاد، نبوت و ایجاد امتی خداپرست همیشه در صدر اهداف سیاست خارجی پیامبر بود. کفر و توحید در زمان پیامبر تنها مفاهیم فلسفی و مذهبی نبودند بلکه در زمینه ها و متن های اجتماعی بسیار قدرتمندی سیر می کردند و در واقع کفر و شرک همراه شده بود با استبداد، جنگ، غنیمت، ظلم، فاصله طبقاتی، ستم مضاعف جنسی و استعمار و استثمار ملت ها، طبقات و انسان ها. پیامبر در دیپلماسی اسلامی خود در قالب توحید و اعتقاد دینی نوعی آزاداندیشی، حکومت عقل، مشورت، خردجمعی، احترام به انسان ها خصوصا زنان، عدالت و کاهش فاصله طبقاتی و تفکرات بالقوه انتقادی را به همراه داشت و به همین علت متن دیپلماسی اسلامی دارای قدرت نرم و جاذبه بسیار شدیدی بود که اشراف سالاری، کاست گرایی و خصوصا استبداد فکری و سیاسی آن روزگار در برابرش تسلیم می شدند. دیپلماسی اسلامی پیامبر در دوران متافیزیک تن به قضا و قدر نداد بلکه در قالب فرستادن سفیران خوش صوت و سیما، با ایمان و اخلاق سعی می کرد پیام خداوند را در بهترین شکل آن به قبایل و امپراطوری های زمان خود بفرستد. پیامبر به هویت های اطراف خود احترام می گذاشت و همیشه در هر موضوعی مشورت می کرد و به آرا و عقاید مردم باور داشت و بر سر تصمیمات اساسی بیعت می گرفت.
او هرگز تسلیم شرایط متنی متافیزیک نشد و تن به قضا، تقدیر، استبداد و تصلب های قبیله ای دوران خود نداد. پیامبر شرایط قدرت را نیز درک می کرد و یک استراتژیست هوشمند بود به نحوی که استفاده خود را از غنیمت جنگی و روابط قبیله ای به نفع عقیده جنگی انجام می داد. این گونه از دیپلماسی اسلامی بعدها در رفتار بسیار عادلانه و خردمند امام علی(ع) نیز پیاده شد و او سعی کرد پیام بسیار پیشرفته و انسانی اسلام را مبتنی بر خلق جامعه ای توحیدی، عقلانی و آزاد با توسل به خرد جمعی و مشورت به همه جا برساند که متاسفانه بازگشت قومیت قبیله ای و استبدادهای مبتنی بر تصلب فکرهای جزمی جاهلیت اعراب او را ناکام گذاشت و دیپلماسی متافیزیکی اسلام را همانند سایر متون سنتی اخلاقی و اندرزی باقی گذاشت. آنچه به عنوان تکنیک های سنتی از دوران باشکوه و آرمانی پیامبر در مورد دیپلماسی اسلامی برای ما به یادگار مانده مربوط به شیوه های اندرزی و کیفی است که در ارتباط با فرستادن سفیران و نمایندگان اسلامی باید مورد توجه قرار گیرد. البته تکنیک های تبلیغ، دعوت، جهاد، امان، هدیه دادن و به خصوص نامه نوشتن نیز در متن سنتی قابل فهم است. در همه این تکنیک ها اصول نفی سبیل، استقلال، امت اسلامی، عدل، امربه معروف، جهاد و... وجود دارد که با توجه به ماهیت بسیار پیشرفته و هوشمند پیامبر دیپلماسی دوران او به خصوص با توسل به عناصری چون خرد جمعی و انتقادی و احترام به هویت ها و کم کردن فاصله طبقاتی و ظلم جنسی و سیاسی قابل بررسی است.