قدرت و واقع گرایی 

 
فکر آدمی توان و تلا ش اوست در مواجهه برای غالب آمدن بر محیط پیرامونش (واقعیت) جهت کنترل و در سلطه گرفتن و افزایش قدرت.
فکر انسان از خواسته های افزایش قدرت اقتصادی، سیاسی، رفاهی، لذتی و... بلند می شود و این غایت در جهت اهداف ملموس و غیرملموس است انسانها دارای اهداف و غرض هایی هستند که جو پراز طمع، حرص، آزو رسیدن به آرزوها راهنمای عمل همه آنها در برآورده کردن نیازهای مختلف آنها است.
فکر آدمی از بستر شناخت و غیر غرایزاو در مواجهه  با طبیعت و محیط پیرامونیش(واقعیت) برمی خیزد.فکر واقعیت را درحد امکان سامان می دهد و این سامان دادن برخود فکر اثر می گذارد و رابطه ای متقابل میان این دو شکل می گیرد. مکانیسم اثرگذاری فکر برواقعیت و واقعیت سامان یافته برفکر در یک جو گفتمان و پارادایمی شکل می گیرد که در هر عصر حاکم است.
هرفکری برواقعیت اثر نمی گذارد.برخی فکرها پیش بینی و پیش گویی دارند، برخی سیستم و برنامه می چینند و برخی خود و دیگران را به نابودی می کشانند و برخی توانایی تجربه و عمل محافظه کارانه دارند.فکر در یک مکانیسم و جو خاص اهداف انسان را دنبال می کند، واقعیت را سامان می دهد و واقعیت سامان یافته بر فکر آدمی اثر می گذارد.
این اثرات وجوه گوناگون زندگی انسان را تغییر می دهد و آرزوها و آمال واقعی او را قبض و بسط می دهد و دوباره این فرایند ادامه دارد تا ناقدان و مایوسانی پیدا کند و بعد از مدتی پارادایم عوض شود.
جو زمانه از تکنولوژی ها، اختراع ها، اکتشافات، فنآوری و توانایی عملی حوزه ذهن انسان به همراه سایر عوامل تصادفی ایجاد می شود;وجوه روزمره و توانایی های ناخودآگاهی دم دستی ای که می تواند فکر را درون سامانه های تجربه جهان زیست خود بکشاند و به آنها معنی بدهد. انسانها در این جو عملی زندگی می کنند و خود نمی دانند این جو مجموعه ای از امکانات طبیعی و اختراعات عرصه فنی از یکسو و امکانات تجربی و کنش های مصلحتی و حیات جمعی و فردی انسانها از سوی دیگر را تشکیل می دهد. جو تکنیکی و پارادایم زندگی عمل واقعی انسانها در همه تجربه های زیستی ناخودآگاهی بشر از تولد تامرگ و... دیده می شود. پارادایم حاکم خود را در شکل های فلسفه، اسطوره، علم، اطلا عات و... سامان دهی کلی می کند.
واقع گرائی به عنوان مکتب فکری که براصول تجربی- مشاهده ای روان شناسی سیاسی انسانهای قدرت طلب نباشد مطرح است و در همین منطق دارای یک سیر تحول در مفاهیم قدرت خود است.
قدرت در واقع گرایی نوعی سامان ذهنی و اثر گذاری فیزیکی است که از توانایی تغییر رفتار و کردار را ایجاد کردن آغاز می شود. این مقاله قصد دارد مفهوم قدرت را به عصر سنتی و اطلا عات نیز سوق دهد و دگرگونی های اساسی آن را در عصر جدید مورد شناسایی قرار دهد.
ابزارهای دستی و نیروهای ساده طبیعی، طبیعت را رام کرد و انسان در اقتصاد معیشتی و کشاورزی با دامداری و زراعت ساده و صنعت  روزگار می گذراند. حوزه روابط بین الملل نیز در شکل تنازع آمیز خود در قالب شمشیر و اسب و  کلا ه، نیزه و اسب، فلا خن، گلوله آتش انداز، تیرو کمان و جوشن تعریف می شد.
انسانها قبل از حرف می جنگند. در این شکل از جو فلسفه اسطوره ها حاکم بودند و انسان اندرز می کرد و به کیفیات زندگی بشر کار داشت و ساختار هرم حاکم را نصیحت و اندرز می کرد. واقع گرایی در این جو کیفی کارگزاری خود را در جهت گسترش امپراطوری می دید.
سرزمین بی معنا بود و جنگ های امپراطوری نظام های خلیفه ای در پادشاهی و سلطنت های تهاجمی به صورت ضمیمه کردن سرزمین، منطق واقع گرایی بود. شورش ها و نهضت های ملی و قومی در برابر قدرت عریان بی اخلا ق، قد علم می کردند.
تداوم این وضعیت فلسفه و عرفان و اندیشه های حکمی را در پی داشت که انسان های عاقل را می کشت و منزوی می کرد.
قدرت در این پارادایم واقع گرایی کیفی کارگزاری و ناخودآگاهی و خودجوش بود. قدرت خارج از انسان و آگاهی او بود و انسان منفعل و بازیچه دست تقدیر و تعریف می شد.
نیروی بخار، برق و استفاده از زغال و نفت باعث شد طرح های اختراعی و اکتشافی برای ساماندهی محیط انسان و طبیعت جان تازه بگیرد. انقلا ب های سنتی کارخانه ها و تولید انبوه شکل دیگر پارادیم صنعتی و مدرن را برای بشر رقم زد. در این عصر علم شاکله فهم  انسان شد. انسان توانست به نحو صناعی و ماشینی بر محیط و انسان های دیگر اثرگذاری کند.
در ابتدا وجه غالب و واقعی زندگی انسان توسط درجه حداکثری قدرت در شکل جنگ با تانک و توپ و هواپیما و ابزار جنگی وجنگ افزارهای ماشینی و مکانیکی سمت و سو داده می شد. این وضعیت، واقع گرایی علمی را با مبانی علمی قدرتمند شکل داد. فکر تنها می توانست خود را در وجوه مکانیکی و سخت سازماندهی کند که تبلور ملموس و کارخانه ای داشت. بر این مبنا دولت ملی اوج عقل تصور می شد و سرزمین با امکانات ملموس قدرت در فضای آثار شبکه بین الملل اصلی، اساس واقع گرایی و صف دولتها مشخص شد.
با توجه به این گرایش دولت ملت محوری، منافع ملی، قدرت ملموس، در فضای آنارشیک ها توسط موازنه نوسانی قوا دنبال می گردید. چه در شکل قدیم و چه در شکل جدید واقع گرایی قدرت امری خشک تصور می شود. این مکتب از ناحیه افراد مختلف و نقد شد. نقدها بسیار بود اما توانایی عینیت بخشی وجود نداشت.
تکنولوژی اطلا عات به عنوان ابزار، صنعت ها را دیجیتالی و اتوماتیک کرد و انسانها را حذف کرد.
مفهوم قدرت در این شکل از واقع گرایی در پارادایم جو اطلا عاتی با تمام امکانات در حال شکل گیری است. فضایی مجازی به جز فکر آدمی ایجاد شد. فکر ابتدا سخت افزار بود مثل دوره صنعت. اما اکنون فضای مجازی و زاییده فکر انسان است و او می تواند علا وه بر واقعیت عینی واقعیت سازمانی را ایجاد کند که کارآمد و اثر گذار است.
شکل های قدرتمند سازمان ها و شبکه های پراکنده و غیرمتمرکز مجازی توانستند صلح، حقوق زنان و کارگران، جامعه مدنی و مراکز حقوق بشر را وجوهی عملی بدهند.
جنگ افزارها و ابزارهای کنترل انضباطی قدرتمندتر شده اند و فضای جدید روابط بین  الملل را در عصر اطلا عات با مفهوم سازمانی (واقعی) قدرت مواجه ساختند. اکنون فکر تبدیل به صنعت و عینیت محض نمی شود بلکه درگیر فضای  چند بعدی اطلا عات است و فکر خود سازه ای اثر بخش، کارآمد و کاملا  عینی است و این جدای از بحث رسانه های اثرگذار و تبلیغات است.  فضای مجازی اکنون وجود دارد و روابط بین الملل روز به روز بیشتر به سمت آن حرکت می کند. اطلا عات خود قدرت است.
1- فکر واقعی می شود.
2- اطلا عات قدرت است.
3- حوزه مجازی واقعی وجود دارد.