جامعه شناسی شناخت اندیشه سیاسی فردوسی 

 
در زندگی ایرانیان با تمام پتانسیل های عرفی و شفاهی، شاهنامه به صورت روایت ملی از آغاز تا وصل شدن به تاریخ را دربر می گیرد. روایتی که آمد  و شد سران مملکت را در پیچ و تاب حوادث طبیعی به صورت سربلندی هویت ایرانی با شعر نشان می دهد. در این نوشتار در پی آن هستیم که اندیشه سیاسی فردوسی را در متنی عینی تر از بسته بندی های جامعه شناسی شناخت قرار دهیم. جامعه شناسی فهم رفتار جمعی انسانها است به نحوی که بتواند الگوی یکسان یا فرمول تعبیری یکنواختی را ایجاد کند و شناخت سطوح اندیشه گانی در معرفت انسانی است که این دو واژه یعنی ربط دادن ذهنیت به عینیت و یافتن سازه ها و ساختارهای جمعی انسانی برای ابیات و اندیشه های ناب فردوسی است که در شش گزاره به صورت تحلیلی ارائه می شود.
1- ادبیات: ایرانیان ادب داشتند. ادب به معنای الگوی عرفی، شفاهی یا کتبی پذیرفته شده در رفتار جمعی انسانهاست. ادب با مذهب، اخلا ق و حکمت ارتباط مستقیم دارد و در اثر تجربه ها و کنش و واکنش های انسانها در محیط اجتماعی شکل می گیرد. زندگی منظم دقیق که در آن جایگاه ها و نقش ها از ثبات نسبی برخوردار باشند ادب را در شکل های سنتی و متافیزیکی الزام آور می کند. شاهنامه فردوسی در مجموعه ادبیات واقع شده است. ادبیات فارسی تقریبا اکثر پتانسیل فلسفه، عرفان، سیاست و اخلا ق ایرانی را در بر می گیرد. در ایران باستان ادب به صورت طبقاتی و جایگاهی مشخص می شد و برای هرمناسک اجتماعی ادب خاص خود را داشتند.
این مورد از ادب غذا خوردن تا ادب حکمرانی تا ادب دیپلماسی میان کشورها و حتی ادب سخن گفتن و نوشتن... را در بر می گرفت. شاهنامه به گونه ای بسیار خاص ادب و سلوک رفتاری ایرانیان در پهنه تاریخ و تجربه زیستی آنها در مقام حکمت و اخلا ق جمعی ای است که در حیا، شرف، خانواده دوستی، شجاعت و اعتدال توصیه می گردد. ادب در اسطوره ها با اعجاز کارهای خارق العاده همراه است و در بخش حماسی شکل آرمانی، انسانی و تعریف شده خود را در زندگی پهلوانان و وزیران و شاهان خردمند نشان می دهد و در دوره تاریخی تا حمله اعراب و سقوط یزد گرد شکل انحطاطی ادب به صورت عینی نمایش داده می شود.
2- دهقانان: آنچه در جامعه شناسی معرفت شاهنامه فردوسی وجود دارد تولید شدن  ادب از زاویه دید  دهقانان یعنی طبقات متوسط و آزاد اندیش متعهد روستایی است که با ارث اجدادی خویش سعی در زنده کردن خاطره ها و یادهای هویتی خویش دارند.نظا میان می جنگند و به فکر امنیت حال ا ند و  دغدغه تجار و بازاریان ارتباط با خارج و کسب سود از معامله. اما آنچه در گوشه ای از طبقه متوسط آن روزگار ایرانیان یعنی دهقانان دغدغه  بود حفظ استقلا ل و هویت صلح آمیزی از ایران بود که در اثر هجوم و تجاوز  قبایل بی ادب به بازی گرفته شده بود. طبقه متوسط شهری را دبیران و  روحانیون و اهالی علم و حکمت وفقه تشکیل می دادند که سعدی و خواجه نظام الملک و ابن مقفع  وبلعمی... را در بر می گرفت. طبقه متوسط روستایی را دهقانان خردمند و با وفای به سنت های باستانی  ایران همانند فردوسی شکل می داد. می تواند بخواند طبقه متوسط نه همانند طبقات پایین و کارگران  در روزمره است و نه همانند طبقات بالا ی دربار و اشراف در جاهلیت پر از ادعای استبدادی. طبقه متوسط خصوصا دهقانان ایران با پشتوانه ارث اجدادی استقلا ل اندیشه گانی دارند که به آنها اجازه می دهد به تاریخ، ادبیات و سنت های عرفی این مرزو بوم در مقابل هر آنچه امنیت ، راستی و عدالت را به هم بریزد با زبان منطق و عقلا نیت بایستند و فردوسی را در این بستر می توان فهمید.
3- فلسفه تاریخ: فلسفه تاریخ روایت زندگی نفس کشیدن و پاسخ به سوال هویتی از آغاز تا اکنون یک ملت را در بر می گیرد. این که  که بوده ایم و الا ن در چه وضعیتی هستیم. هیچ کس تاریخ به معنای گذشته و حافظه آدمی را در حد ضرورت های زبانی و ذخیره واژگانی به ارث رسید، نمی تواند انکار کند. فردوسی حکیمی استدلا لی از طبقه دهقانان ایرانی است که قصد دارد ادب ایرانی را در فلسفه تاریخ ایران وارد کند. فلسفه تاریخ غایت مندی و قصه و روایتی از زیست جهان مردمی دارای یک روح فرهنگی در مرزهای فارغ از سیاست، نژاد و خون... را در بر می  گیرد. فلسفه تاریخ فرای زمانها و مکانها به اسطوره پناه می برد و شاهنامه با خلق  یا بازگویی فرهنگ شفاهی ایرانیان از ابتدای خود سعی می کند ابتدای کتاب زندگی اجتماعی، سیاسی آنها را بنویسد. از خلق شدن انسانها تا سلسله ای از پادشاهان اسطوره ای و اختراعات  که هر یک در نبرد با تاریکی و شر، خشکسالی، دروغ... انجام می دادند. از اسطوره حماسه می رسیم به داستان زندگی پهلوانان انس گرفته با فرهنگ ایرانی و سرانجام زوال  تاریخ کنونی و واقعیت عینی از تاریخ، فردوسی فلسفه تاریخ ایران را درشکل شفاهی ابتدایی اسطوره ای به نظم در آورد و به تاریخ سپرد. او برخورد ایرانیان با نیروهای خارجی و گوناگون را سنجید اما کار او به صورت تاریخی و عقلا نی برای تاریخ نویسی عقلا نی ادامه پیدا نکرد.
4- تفیک جایگاه ها: هر چند که ذهنیت اندیشه گانی فردوسی متافیز یکی و سنتی است و در آن نوعی وحدت نقش، امری طبیعی جلوه می کند اما به علت وجود عقلا نیت فراوان به معنای هر چیز درجایگاه خود بودن اندیشه فردوسی به سمت تفکیک کارکردها حرکت می کند. ایرانآن روزگار از نابودی امنیت و کشته شدن ها ونداشتن صیانت نفس انسانها در بسته تحولا ت سیاسی و اجتماعی به رنج بود. فردوسی دغدغه امنیت و تجاوز نکردن ساخت های نقش به یکدیگر را داشت. او نظامیان، روحانیان، دهقانان، صنعت گران، وزیران، دبیران، دربار و... را در سنت ادبی عرفی خود قرار می داد و عامل بهم ریزی مناسبات و ایجاد شدن جنگ و رخت بستن امنیت و نابودی نفس انسانها را از نفهمیدن نقش خود و تجاوز به سایر نقش ها می دانست. پادشاه و روحانی و نظامی و حتی پهلوان باید کار خود را انجام دهند و از گستراندن حیطه ادب خود به دیگران جلوگیری کنند. بسیاری از جنگها در شاهنامه به خاطر نابود کردن استقلا لطبقات و درهم آمیختن نقش ها و بهم ریزی ادب آنها روی می دهد و شاهنامه حتی دربخش حماسی خود که پهلوانان روح ملی و تمامیت ادب و راستی این سرزمین به شمار می روند اجازه نمی دهد که نقش های دربار و حکمرانی را در سطح لا یه های بالا ی هرم حاکمیت به دست بگیرند.
5- نگاه اعتدالی به قدرت: حکمت ایرانی آرمان گراست وفقه ایرانی واقع گرا. فارابی و غزالی نمونه هایی از اندیشه  سیاسی ایران هستند که این دو وجه را به خوبی در دستگاه اندیشه ای خود مبتنی بر ادب حکمرانی ترسیم می کنند. بر این اساس شاهنامه فردوسی با تمام مسوولیت و تعهد اندیشه ای خود در مقابل هویت، زبان و ملیت ایران در ترسیم و تفکیک نقشها به صورت نشان دادن ادب جایگاهی، گونه ای  از نگریستن به قدرت را در سامانه خویش به یادگار گذاشته است. شاهنامه درشکل اندیشه های حکومت مندی به قالب  اندرزنامه ها و پند و نصیحت نامه ها به شاهان می گنجد. این قالب اندیشه ای با آوردن حکایات و ذکر داستان ها و تاریخ ایران سعی می کند راه و روش و ادب حکمرانی را به دربار و حکومت های حاکم بر این سرزمین بیاموزد. فردوسی نه انزواگرایی حکمت ملا صدرا و فارابی را دارد و نه اندیشه تجویزی ومستقیم در قالب الزامهای دینی و فقهی. او حکیمی تاریخ دان و خردمند است که می خواهد به زمام داران دوران خویش راه ورسم و ادب حکومت را به صورت ناگفته  در قالب واژگانی در نثر زبانی و عبرت از تاریخ گذشته باستانی ایران بیاموزد. او قدرت را به شکل زیرکی  و واقع گرا در نیروهای برآمده از خرد و توان فریب مقابل و تقریبا استفاده ابزاری از هر آنچه موجود است برای حفظ سامانه قدرت ملی نشان می دهد. رستم و پیروز بیرون آمدن او از آوردگاه های گوناگون که با نیروی خرد و کمک خدایان اوست همه چهر ه ای واقعی و چند بعدی از قدرت و عصر سنتی شاهنامه را به نمایش می گذارد. پیری، تجربه، استفاده از خرد و زیرکی در چارچوب های قدرتی که همیشه در فصل های حماسی، رستم را در مقابل نیروهای جوان، خودسر، آرمان گرا، مذهبی،... حفظ می کرد به خوبی نشان دهنده شکل واقع گرا در عرصه جدی زندگی است که فردوسی به راحتی آن را به امید و آرزوهای بی تجربه و بی ادبی که جایگاه های خویش و ادب نقشی خود را رعایت نکرده اند نمی دهد و خرد را به آرمان پیروز می گرداند.
6- نگاه اعتدالی به اخلا ق: اخلا ق باید ها و سلوک عملی جمعی انسانهاست. تفکرات متافیزیکی   دوره فردوسی علت همه کارها را در دو گروه افراطی جبرگرا و اختیارگرا  می داند. اشاعره و معتزله نمونه رادیکال  اینگونه اندیشه ها هستند. فردوسی در شاهنامه خویش با وارد کردن دو عنصر سعی دارد سامانه اندیشه سیاست خویش را در میانه ای از اخلا ق ادبی از تجربه زیستی ایرانیان به صورت اندرزی نشان دهد. او ابتدا خرد را در ابتدای شاهنامه آفریده خداوند می داند.خرد راهنمای انسان و آفریده خداوند است و خرد به معنای استفاده از تجربه و حکمت و عقلا نیتی است که در کنار فهم متافیزیک، فیزیک و زندگی روزمره را در جبر سنت و متافیزیک قرار نمی دهد.از سوی دیگر ابتکار فردوسی در شکل معرفتی آن خلق تاریخ و اعتقاد به معنادار بودن زمان است.اندیشه وروان و ترسیم فضاهای ساختاری نهفته در دل تحولا ت به صورت جاندار بودن زمان و تاثیر فراوان بر زندگی بشر هرچند سویه هایی از جبرگرایی اراده های گزاف را به نمایش می گذارد; اما علت فیزیکی وعقلا نی را برای اعمال بشر نشان می دهد که در هر صورت این فرمول ها برای ترساندن و اندرزدادن او به صورت شکل ها و قاعده های جمعی زندگی بشر کاربرد ادبی و حکومت مندی ایجاد می کند.
برآیند
این نوشتار نانوشته های شاهنامه فردوسی بود تا شاید بتواند گوشه ای بسیار ناچیز در حد اعتلا ی فرهنگ سیاسی ایرانیان با تفاخری اعتدالی در اخلا ق ادب ورزانه آنها ایجاد کند. شاهنامه فردوسی به لحاظ توصیفی وضعیت هستی شناسانه اسطوره ای و معرفت شناسانه حماسی دارد و به لحاظ واقعیت علمی اندرزهای زوالی عصر ساسانیان تا سقوط را نشان می دهد.الگوی کاملی از  زیست جمعی و روح ملی ایرانیان که در اوج نا امنی ها و ناامیدی ها شرافت واخلا ق و ادب خویش را هرچند با خود خوری و انزوا گرایی حفظ کردند و نسل به نسل طبقات اهل ادب و حکمت و فقه و عرفان منتقل کردند و امروز ما با قالب های آکادمیک و استقرار گرای علوم طبیعی و انسانی و شخصیت های مدرن و پسامدرن ریشه های خویش را در ادبیات و سنت وحدت گرا و قیاسی پارینه خود می نگریم و این پتانسیل وحشتناک تمدنی خویش را که ناخودآگاه برجان و اخلا ق جمعی ما حاکم است بررسی می کنیم تا یا خود را به دست خود بشناسیم یا او ما را به گونه ای رها شده و عصیانی خارج از خرد ورزی و ادب به خودمان و دیگران خواهد شناخت.