http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=128739

انقلاب اسلامی ایران تبلور آرزوهای ناکامی بود که در طول تاریخ در نتیجه عملکرد قبیله ای و استبدادی حکومت های داخلی و هجوم قبایل جنگجو در دوران کلاسیک و کشورهای قدرتمند غربی در دوره معاصر، به وجود آمد. به ناگاه اسلام ماهیت و محتوایی شد که توانست اغلب جریان های مخالف وضع موجود را جذب کند و مردم بر این اعتقاد بودند که اسلام تمام قواعد زندگی فردی و جمعی را در خود دارد چرا که دینی کامل است. به ناگاه تلاش ها برای اسلامی کردن علوم، دانشگاه ها، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و... آغاز شد. یکی از وجوه سیاست مربوط به دیپلماسی و تنظیم روابط ایران با کشورهای منطقه بود. دغدغه بر این امر قرار گرفت که مبانی، تئوری و پیش فرض دیپلماسی اسلامی بر چه اساسی است و ایران با توجه به اینکه انقلاب اسلامی در آن اتفاق افتاده است با کشورهای گوناگون چه شکلی از ارتباط را باید برقرار کند. این نوشتار بررسی دیپلماسی اسلامی از دو زاویه مبانی و حفظ الزامات ظاهری است و نتیجه بر این اساس گرفته می شود که تکنیک هایی که واسطه میان عقاید و اندیشه های اسلامی و واقعیت باشد و بتواند میان دو عرصه ذهن و عین رابطه برقرار کند، سیاست گذاری نشده است.
تبلور دیپلماسی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به دو شکل خود را نمایان ساخته است. وجه اول مربوط به مبانی است که از طریق شعار و اعلامیه های رسمی بر اساس برداشت از قرآن و حدیث، در مورد نحوه رابطه با کشورهای دنیا بیان شده است. وجه کیفی و شعاری در ابتدای انقلاب با روایت های انتقادی نیز به هم آمیخت و به این سمت که سیاست نه شرقی و نه غربی و خودکفایی ایران را شخصیت دهی کند. مبانی دیپلماسی ایران در واقع سلسله اهداف متفاوتی بود که به نام شیوه های تنظیم سیاست خارجی معرفی شد و به صورت کاملا حقوقی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متبلور شد. اصل استقلال- نفی سبیل، عدل و اقامه قسط، امامت و ولایت، امت اسلامی، راستی و وفای به عهد، مبارزه با ظلم و ظالم نبودن، دخالت نکردن در امور کشورهای دیگر و حمایت از کشورهای اسلامی، اصولی شعاری و اهدافی کیفی بود که به سه علت کاملا مشخص مبنای تنظیم رفتار بین المللی ایران گردید که در نهایت منجر به ایجاد شدن سلسله مراتب ارتباطات انتقادی و نقد مدیریت جهانی در دولت های جمهوری اسلامی شد. علت اول به موضع انتقادی گرفتن در برابر سیاست های پهلوی ها بود به نحوی که باید در مقابل سیاست های راست گرای طرفدار آمریکا و به خصوص دخالت های آنها در کشورهای بلوک چپ، سیاست هایی را اتخاذ کرد که به شکل مستقیم مداخله گر نبود و به هیچ یک از بلوک غرب و شرق وابسته نبود. دوم سیاست های انقلابی بود که هم زیستی و همدلی بیشتری با نگرش های انتقادی کشورهایی داشت که سلطه سرمایه داری و هژمونی صهیونیستی و آمریکایی روابط بین الملل را مورد انتقاد قرار می دادند. نزدیک شدن ایران به چین، روسیه، ژاپن و آمریکای لاتین در این راستا تعریف شد. علت اصلی و سوم مربوط به سازه های اسلامی و برداشت از قرآن، احادیث و سیره نبی و ائمه است که هدف اصلی را در سیاست خارجی و تنظیم دیپلماسی گسترش توحید و رساندن پیام خداوند به جهانیان و تشکیل امت اسلامی می داند. در این روایت نزدیکی و وحدت کشورهای اسلامی به همراه حمایت از جنبش های اسلامی بسیار تاکید شده است. در جهان زیست دیپلماتیک جمهوری اسلامی ابتدا کشورهای شیعه و جنبش های انقلابی سپس کشورهای منطقه و اسلامی، بعد کشورهای ناقد وضع موجود مثل چین، روسیه، آمریکای لاتین، سپس برخی کشورهای جهان سوم قدرتمند مثل برزیل، هند و در نهایت اروپا قرار دارند. در این میان ارتباط با آمریکا غیررسمی و با اسرائیل غیرقابل طرح است. بنابراین دیپلماسی اسلامی در جمهوری اسلامی ایران در شکل مبانی و اهداف کلی تبلور یافته است که ناشی از سه روایت اسلامی، انتقادی و انقلابی می باشد و هرچند در دوره کارگزاران سازندگی و اصلاحات کمی تغییر جهت داد اما دوباره به موضع اولیه روی آورد تا در پرتو به دست آوردن استقلال، خودکفایی و زیر سوال بردن مدیریت فعلی جهان، هزینه هایی هم مثل اجماع جهانی علیه خود را تجربه کند.
در مجموع دیپلماسی اسلامی در ایران بیشتر بر مبانی و تئوری هایی بنا نهاده شده است که تنها به تکنیک های کلی سنتی نزدیک شده است و نتوانسته با الزامات متنی فیزیکی و اطلاعاتی ارتباط برقرار کند. شیوه های کیفی اعمال نظر و به خصوص توجه نکردن به ابعاد سیاست گذاری تکنیکی در بعد عملیاتی کردن اهداف با کمترین هزینه و بیشترین بهره وری باعث شده که کارگزاران سیاست خارجه تنها مجریانی باشند که در یک جاده پر از خطر در حال حرکتند و کاملا طبیعی است که در شرایط شبه جنگ و انزوا، دیپلماسی اهمیت خود را از دست خواهد داد. دستگاه دیپلماسی ایران برای بهره وری بهتر و عملیاتی کردن اصول اسلامی نیاز به تکنیک ها و الزامات متنی دارد. تکنیک ها واسطه میان مبانی اندیشه و واقعیت هستند و با تکیه به آنها می توان بازیگری عقلانی و قابل اعتماد در عرصه بین المللی به حساب آمد.