http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=129647

از 1990 به بعد عرصه های طبیعی و انسانی با وجوهی از تکنیک های جدید رام کردن و کنترل مواجه شد که انقلابی در عرصه های مختلف به وجود آورد. تکنولوژی براساس آنچه مک لوهان می گوید ادامه حواس آدمی است. تکنولوژی های اطلاعاتی و کوانتومی توانستند روندهای هوشمندی در زندگی بشر به وجود آورند.(28:2400,Nye) روندهایی که هر چند خالق آنها انسان بود اما دارای وجوهی از جانداری و حیات خودکفا بودند که در نظریه شعور هستی قابل بررسی است. دوگانگی عین و ذهن که در پدیدار مدرنیته مکانیکی و فیزیکی قابل طرح بود اکنون در عصر کوانتوم و اطلاعات به هم خورد و انسان از طریق وجهی دیگر به نام عرصه مجازی، سایبری و اطلاعاتی که در آن زمان و مکان معنای فیزیکی خود را از دست داد، روبه رو شد. عدم قطعیت، اختیارگرایی شدید، شعور داشتن هستی، کنش دار بودن موضوع شناسا، رد شدن بی طرفی انسان و علم خنثی، قصدیت فاعل شناسا و کم شدن محدودیت های زمان و مکان در محیط بیکران سایبر، از پدیدارهای عمومی عصر اطلاعات است. عصر اطلاعات با تکنولوژی های کوانتومی و دیجیتالی به تدریج همه وجوه زندگی انسانها از خانه، دانشگاه، پزشکی، اقتصاد تا سیاست و فرهنگ و روابط بین الملل را پوشش می دهد با این پیش فرض که رخدادهای عصر اطلاعات شتابی بسیار بالا دارند.

سیاست در عصر اطلاعات به صورت انقلابی تغییر وجه می دهد. اگر در فلسفه سیاسی از هابز و ماکیاول تا فوکو، گیدنز به خصوص آگامبن و دلوز مفهوم قدرت را بررسی کنیم چرخش ناگهانی اواخر قرن بیستم را از قدرت مکانیکی و لویتانی به قدرت نرم و سازه ای مشاهده می کنیم. با به وجود آمدن عصر اطلاعات به شکل انفجاری، قدرت از هسته کاملا تفکیک شده دولت، خارج می شود و به سمت قدرت های ریز شده و روزمره ای چون زبان، جنسیت، ناخودآگاه و نمادها حرکت می کند. سکولاریسم بسیار تفکیک شده و خشنی که در جدایی عین/ ذهن، عرصه خصوصی/ عمومی، حیات دولتی/ شخصی، سیاست جسمانی/معنوی... وجود داشت به ناگاه به هم می ریزد و بزرگترین نتیجه آن این است که انحصار دولت ملی در تولید و توزیع ارزش، قدرت و ثروت کاسته می شود و شرکت های چندملیتی، شهر-دولت های جهانی، شهروندان جهانی، جنبش های گوناگون جهانی، قومیت ها و حاشیه های فراملی و فروملی نیز سهمی در عرصه های گوناگون قدرت به دست می آورند. قدرت بر اساس پژوهش ها و تحقیقات جوزف نای، ایمانوئل کاستلز و جیمز روزنا به خوبی دگرگونی در بخش قدرت داخلی و به خصوص قدرت خارجی را نشان می دهد. قدرت، دیگر منبعی قراردادی و فیزیکی در لایه های بروکراتیک و مکانیکی نیست. قدرت در شکل ارتباطات میان انسان ها و پخش شده در روابط انسانی زندگی روزمره بازتولید و پخش می شود و دارای جوهره ها و شالوده های غایی و از پیش تعیین شده در کلان روایت ها نیست بلکه اطلاعات یکی از مهم ترین منابع قدرت محسوب می شود. علم سیاست نیز به بررسی دموکراسی سایبری، جنبش های مجازی، دیپلماسی عمومی، دولت الکترونیک، شهروندخبرنگار، جامعه مدنی مجازی... می پردازد که در دوران مکانیکی معمول نبود. دیپلماسی در عصر اطلاعات با توجه به پیدایش رسانه ها و فضای مجازی از شکل سنتی و رسمی خارج شد و به سمت پدیدارهای نوینی مثل دیپلماسی عمومی حرکت کرد. دیپلماسی عمومی با قدرت نرم سر و کار دارد و با توجه به اهمیتی که سازه ها، نمادها و فرهنگ ها در عرصه روابط بین الملل دارند، تاکید این نوع از دیپلماسی علاوه بر دولت ها به سمت جنبشها، افکارعمومی، شهروندان و بازیگران فرا و فروملی است و به این علت که نمی توان امرعمومی را مخفی کرد. شکل دیپلماسی تغییر کرده است. عرصه عمومی جهانی با توجه به آغازشدن روابط بین الملل در عرصه سایبری آنقدر تغییر پیدا کرده است که سیاستمداران، دنباله رو افکار عمومی شده اند. قدرت در روابط بین الملل به دست کشورهایی است که می توانند با استفاده از فرهنگ، زبان و تکنولوژی های نمادین، در یک رابطه چندسویه کشش های ناخودآگاهی ایجاد کنند. کاری که شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، تویتر، فرندفید یا زبان انگلیسی برای آمریکا انجام می دهند. رسانه ها و به خصوص فضاهای الکترونیکی و مجازی باعث شده اند که شهروندان با عبور کردن از محدودیت های مکانی و زمانی به تولیدکنندگان نمادها تبدیل شوند. رسانه ها برخلاف دوره قبل مخاطب محور شده اند و با توجه به خاص شدن عام و عام شدن خاص در فرایند جهانی شدن، شهروندان جهانی، جنبش های جهانی بازیگران جدید در دیپلماسی محسوب می شوند. قدرت نرم توانایی اثرگذاری بر دیگران است به شکلی که صورت ناخودآگاهی دارد و باعث می شود دیپلماسی در مراودات و ارتباطات معنی دار باشد و در این فضا اخلاق و راستی اهمیت بسیار زیادی دارد. افکار عمومی مثل زبان سازه های جمعی و جبری هستند که یک طرفه و اجباری ایجاد نمی شوند بلکه باید مبتنی بر جهان زیست های مبتنی بر کنش ارتباطی باشند. اگر در دیپلماسی عمومی که مبتنی بر استفاده از قدرت نرم برای شکل دهی افکار عمومی است، سو»استفاده، دروغ و تحریف صورت بگیرد، قدرت نرم بر ضد واحد و بازیگر سیاسی به کار گرفته خواهد شد چرا که در محیط سایبر هیچ امری مخفی نمی ماند و در اثر گذشت زمان نابود نمی شود . پدیدار دیپلماسی عمومی با دیپلماسی مکانیکی و رسمی بسیار تفاوت دارد و برخی از پژوهشگران این دو شکل را به عنوان تفاوت میان سیاست واقعی و سیاست سایبری می شناسند. در سیاست واقعی دولت ها بازیگران اصلی هستند و منبع آن قدرت سخت است به گونه ای که قدرت بازی با حاصل جمع صفر می باشد. در حالی که در دیپلماسی سایبری و عمومی بازیگران غیردولتی مهم قلمداد می شوند و اولویت با قدرت نرم است و اگر کشوری در عرصه سایبری فعالیت نداشته باشد، انگار وجود ندارد و به حاشیه می رود. بازی با مکانیسم های دیپلماسی عمومی به مثابه امکان باخت- باخت و برد-برد است. برخلاف دیپلماسی قدیمی که مبتنی بر سیستم آنارشیک و رویه های تنازع آمیز بود، در دیپلماسی عمومی مبتنی بر منافع، همکاری و هارمونی منتج از ارتباطات است. در دیپلماسی های مکانیکی اخلاق وجود نداشت و موازنه قوا برای امنیت دولت- ملت ها ضروری بود در حالی که در دیپلماسی عمومی منافع مشترک لزوم اخلاقی بودن را ایجاب می کند و نوعی توازن مسوولیت وجود دارد. دیپلماسی اسلامی برای کاربردی شدن در عصر اطلاعات باید الزامات منطق کوانتومی را رعایت کند. تا حدی بشر شهرنشین تر، متمدن تر، باسوادتر شده است و روش های انتقال پیام اسلامی و سایر ملزومات سعادت بشری در دنیا و آخرت که هدف دیپلماسی اسلامی است جز از طریق احترام به هویت ها و غیرت های بسیار متکثر امکانپذیر نیست. توانایی بشر و فردگرایی رشد بسیار زیادی داشته است. مشاغل، تخصصی و تفکیک شده اند و بشر به عصر پسامدرن با تمام عدم قطعیت ها گام نهاده است. دیپلماسی اسلامی باید به شکل متکثر، با زبان های گوناگون و با استفاده از به کارگیری قدرت نرم، توانایی ارتباط با شهروندان جهانی را داشته باشد. اسلام در ذات خود و از همان ابتدای دعوت بشر به خیر و حقیقت توجه زیادی به افکار عمومی و مخاطب قرار دادن ملتها داشته است. اشتراکات دیپلماسی اسلامی با متن اطلاعاتی بسیار زیاد است، چرا که منطق پسامدرن در مورد مذهب و روایت های متافیزیکی سکوت می کند و می گوید نمی دانم چه هستند، شاید حقیقت داشته باشند و در مورد گزاره ها و هدف دیپلماسی اسلامی سکوت می کند. ایجاد دیپلماسی مبتنی بر اشتراکات، مخاطب قرار دادن ملت ها و از همه مهمتر اصول راستی و توجه به هویت های اطراف به صورت احترام گذاشتن به آنها در متن قرآن و زندگی پیامبر (که درود خداوند بر او باد) بسیار دیده شده است. دیپلماسی اسلامی باید با توجه به مبناهای بسیار منعطف و عقلانی که در ذات خود دارد به سمت مخاطب محوری حرکت کند. اگر پیامی نتواند در ارتباطات بین المللی به صورت تکنیکهای مخاطب گرایانه مطرح شود و در آن مکانیسمی برای بازخورد، انتقاد و رویه های کنش مخاطبان در نظر گرفته نشود اثر بسیار پایینی خواهد داشت.
دیپلماسی اسلامی دارای ماهیت و محتوای بسیار عمیق و پیچیده ای است. اصول راستی، اختیارگرایی، عقلانیت و کنش ارتباطی در آن وجود دارد، هر چند که روند تاریخ قبیله ای و استبدادی بسیاری از حکومت های اسلامی وجه اعتباری اسلام را وارونه ساخته اند اما گزاره های عمومی مبتنی بر احترام به افکار عمومی و توجه به شهروندان در قرآن، احادیث و زندگی پیامبر... بسیار زیاد است. یکی از راه های کاربردی شدن مبانی بسیار به روز و اثرگزار دیپلماسی اسلامی توجه به وجوه سخت افزاری عصر اطلاعات است. دیپلماسی اسلامی در هر کشور اسلامی از قبیل ایران، ترکیه یا مصر و عربستان بخواهد عملیاتی شود، چاره ای ندارد جز اینکه دارای دولت الکترونیک و به خصوص وزارت امورخارجه ای باشد که در فضای سایبر فعال باشد. روزگار مکانیکی و بروکراتیک وزارت امور خارجه به سر آمده است و اغلب ارتباطات و کارایی دستگاه سیاست خارجی در محیط سایبر طراحی و اجرا می شود. کشورهای اسلامی برای عملیاتی کردن مبانی اسلامی از قبیل استقلال، وحدت جهان اسلام، دست یابی به امت توحیدی، دفاع از مظلومان، نقد جهان سلطه، وفای به عهد... اگر به روش کار کردن بر افکار عمومی و توجه به شهروندان جهانی به صورت استفاده از محیط سایبری فعال نباشد سیاست های نقادانه و تجدیدنظرطلبانه شان، آنها را به سمت انزوای مکانیکی در عصر اطلاعات خواهد کشاند. دیپلماسی اسلامی نیاز دارد که محتوا و ماهیت های اندیشه ای اسلامی را نیز بسیار باز، متکثر و با احترام به مخاطب های جهانی مطرح سازد و عناصر اشتراکی و انسانی را مورد تاکید قرار دهد. این عناصر باید در یک بازخورد و گفتگوی مداوم قرار گیرند تا مورد اقبال افکار عمومی جهان قرار گیرد چرا که تلقی اندرزهای یک جانبه و یک طرفه نتیجه معکوس دارد و هیچ گونه قدرت نرمی محسوب نمی شوند. بنابراین دیپلماسی اسلامی با توجه به مبناهای عمیق و سازگار خود با عصر اطلاعات باید الزامات متنی منطق کوانتومی را رعایت کند و با توجه به ارائه قدرت نرم از طریق فضای مجازی و به کارگیری رسانه های مخاطب محور به ارتباط با کشورها، جنبش ها، سازمان ها و شهروندان جهانی بپردازد. تنها در این صورت است که کشورهای اسلامی می توانند اندیشه و رفتاری تجدیدنظرطلبانه و انتقادی را نسبت به دیپلماسی سلطه پیگیری کنند، در غیر این صورت شبیه به سیاستهای مکانیکی منزوی کشورهای سلطنتی و چپ گرا می شوند که اغلب با شعار و سازوبرگ های تبلیغاتی، هزینه های قدرت نرم منفی را شهروندانشان با انواع محرومیت ها می پردازند.