http://www.asrekimyagari.com/asrkimiagari/News.aspx?NID=590

اقتصاد ایران این روزها، دوران سختی را پشت سر می‌گذارد. این را از قیمتهای متغیر دلار و ارز به خوبی می‌توان دریافت. اقتصاد ایران تک محصولی است و فروش نفت گلوگاه اقتصاد ایران محسوب می‌شود. اما چند روزی است که خبرهایی حاکی از تحریم نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا صادر شده است. غرب با تحریم نفت ایران به دنبال این است که پای خود را بر گلوی اقتصاد ایران بگذارد تا تغییر رفتار ایران را در عرصه سیاسی و دیپلماتیک ببیند. اما تحریم نفت از سوی اتحادیه اروپا در این روزها چه معنی می‌تواند داشته باشد و واقعا ایران در سیاست خارجی اتحادیه اروپا چه جایگاهی دارد و رویکرد آنها نسبت به ایران چگونه است؟ برای اینکه سیاست خارجی کشورهای اروپایی نسبت به ایران را بررسی کنیم، لازم است سابقه روابط این کشورها از زمان‌های گذشته تا حال را کنکاش کنیم تا شاید رابطه در زمان حال برایمان قابل هضم‌تر باشد.

ایران در عصر قاجار کشوری عقب افتاده بود. زندگی روستایی و عشایری و وضعیت بد معیشتی مردم باعث شده بود که هرکس به فکر امرار معاش خود باشد تا اینکه پیشرفت فرهنگی و مدرنیزاسیون را تقاضا کند. ایران در این زمان و در کل تاریخ هیچ گاه مستعمره کامل نشد اما طبق قراردادهایی که منعقد می‌شد به صورت نیمه استعماری یا پاتوقی برای کشورهای خارجی درمی آمد. مثلا قرارداد ننگین 1907 میان کشورهای روسیه و بریتانیا در منطقه سن پترزبورگ امضا شد و براساس آن ایران میان روس‌ها و بریتانیایی‌ها تقسیم شد. شمال ایران به اشغال روسها درآمد و پس از جنگ جهانی اول نیز بریتانیایی‌ها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را به تصرف خود درآوردند.در سال 1919 دولت بریتانیا با دولت وقت ایران قراردادی بست، که البته در اثر مخالفت‌های داخلی و خارجی و مغایرت با قانون اساسی مشروطه، هرگز به اجرا درنیامد.

بنابرآنچه در تاریخ ثبت شده اروپایی‌ها در دوران قاجار بسیار در ایران جولان می‌دادند و هرچند هیچگاه نتوانستند ایران را به صورت مستعمره کامل دربیاورند اما همیشه چشم به منافع و ذخایر ایران داشتند و ایران را به عنوان کشوری که در صورت نیاز منافع آنها را تامین کند می‌دیدند. در دوران پهلوی با مسافرت هایی که شاهان پهلوی به خارج از کشور داشتند سعی می‌کردند تا مردم را از حالت عشایری و عقب افتاده، به حالت شهرنشین و با سواد درآورند. رضاشاه با بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه، بنیانگذاری بانک ملی و بانک سپه، بنیانگذاری بیمه ایران و ساخت راه آهن سراسری ایران از خلیج فارس تا دریای خزر سعی داشت روز به روز مردم را از حالت عقب افتادگی در زمان قاجار به سمت مدرنیزاسیون سوق دهد.

اما در دوران جمهوری اسلامی و پس از انقلاب تغییرات زیادی در روند سیاست خارجی اتفاق افتاد و ایران با شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" سعی کرد که به هیچ کشور خارجی امتیاز ندهد و سعی کند بر روی پای خود بایستد. پس از سالها که از انقلاب می‌گذرد اینک جمهوری اسلامی می‌خواهد قدرت اول منطقه باشد و بالاتر از عربستان و ترکیه بتواند در منطقه حرف اول را بزند. اما در آن سو اروپا از هویت‌های مستقل و شکل تکه تکه شده ای که داشت به سمت شکل گیری اتحادیه ای پیش رفت. اتحادیه اروپا یک اتحادیه اقتصادی – سیاسی است که از 28 کشور اروپایی تشکیل شده است. منشا اتحادیه اروپا به جامعه اقتصادی اروپا که در سال 1979 با توافقنامه رم بین 6 کشور اروپایی شکل گرفت، باز می‌گردد. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ تر شد و در سال 1993 توافق ماستریخت چارچوب قانونی کنونی اتحادیه اروپا را پایه گذاری کرد. اتحادیه اروپا در سال 1999 واحد پول مشترکی به نام یورو را معرفی کرد که تاکنون در 17 کشور جایگزین پولهای ملی شده است. هرچند اتحادیه اروپا در ابتدا تنها در مورد تجارت چند قلم جنس از جمله زغال سنگ و معدن شروع به کار کرد اما پس از چندی به پارلمان واحد، پول واحد و سیاست خارجی واحد رسید. سیاست مشترک خارجه و امنیت یکی از ستونهای اتحادیه اروپاست. پیمان شینگن کنترل روادید را لغو کرد و ایستهای گمرکی نیز در بسیاری از مرزهای داخلی برداشته شد و امکان رفت و آمد شهروندان اتحادیه اروپا برای زندگی، مسافرت، کار و سرمایه گذاری بیشتر شد. هرچند اتحادیه اروپا از همکاری 6 کشور شروع شد اما تاکنون 28 کشور مستقل عضو این اتحادیه هستند که مجموعا ایالتهای عضو خوانده می‌شود که شامل کشورهای اروپای شرقی از جمله یونان و... نیز می‌شود و ترکیه و ایسلند نیز نامزد رسمی برای عضویت در اتحادیه هستند. اما با این تعاریف از اتحادیه اروپا که در حال حاضر پیشرفت زیادی نیز دارد، چگونه شده است که اتحادیه اروپا آن قدرت قبلی را ندارد؟

اولین عامل برای ضعف اتحادیه اروپا این است که آمریکا سلطه زیادی به دست آورده است. آمریکا سلطه فرهنگی و اقتصادی و سیاسی زیادی در کل کشورهای دنیا به دست آورده است که انگلیس و فرانسه و کشورهای اروپایی را تحت الشعاع خود قرار داده است. آمریکا با شعار صدور دموکراسی به کشورهای مختلف توانسته در بسیاری از آنها نفوذ داشته باشد و حتی برای القای سیاستهایش در بعضی از کشورها به زور متوسل شده است.

دومین عامل این است که اتحادیه اروپا وسعت زیادی پیدا کرده است. این موضوع شاید در ابتدا بسیار مطلوب به نظر برسد اما کشورهایی که از اروپای شرقی به اتحادیه اروپا ملحق شده‌اند دارای اقتصادی در سطح پایین هستند که برای اتحادیه اروپا تنها هزینه در بردارند. این موضوع باعث شده اتحادیه اروپا به جای اینکه بتواند مشکلات دیگر کشورها را حل کند و در کار آنها مداخله کند تنها مشغول به حل معضلاتی شده است که در کشورهای عضو اتحادیه اروپا اتفاق می‌افتد. سومین عامل به این موضوع برمی گردد که اروپا دیگر پیر شده است. فرانسه، ایتالیا، انگلیس و... هرچند در معماری و موسیقی و هنر و ادبیات و... سابقه ای دیرینه دارند اما همین سابقه به این معنی است که تاثیرگذاری این کشورها کاهش یافته و اینک نوبت به کشورهای تازه ای مثل برزیل، هند، چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی است که فعالیت کنند و دنیا را با کالاها و تجارت خود به تسخیر درآورند.

اما با این مشکلاتی که برای اروپا و اتحادیه اروپا پیش آمده است، سیاست آنها به ایران چرا اینگونه است؟ به نظر من پاسخ واضح است. اروپایی‌ها هنوز ذهنیت ایران دوره قاجار را دارند و فکر می‌کنند می‌توانند دوباره ایران را تحت فشار قرار دهند و امتیازاتی از ایران بگیرند. اروپا بی جهت نقش ابرقدرتها را بازی می‌کند. اروپا پیر شده است و دیگر آن قدرت قبلی را ندارد و بیشتر مواقع درگیر مسائل مربوط به کشورهای عضو است. هرچند در غیاب تعاملات ایران با آمریکا، اتحادیه اروپا از تعاملات اقتصادی با جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته بسیار سود برده است، اما در شرایط جدید اروپا در حال دست کشیدن از این منافع اقتصادی است.

اروپا گفته است که تحریم‌های مضاعف آمریکا را اجرا می‌کند و حتی پا را فراتر از این گذاشته است و چنانچه شاهد هستیم در هفته‌های گذشته دیپلمات‌های اروپایی در نشست‌های متعدد ، مذاکرات جدی و سختی را انجام داده‌اند تا بتوانند تحریم نفت ایران را در این اتحادیه به تصویب برسانند و موافقت همه اعضا را در این ارتباط جلب کنند. اما کشوری که از این تحریم‌ها ضرر می‌کند، ایران نیست. زیرا حتی اگر اتحادیه اروپا و هند نیز نفت ایران را نخرند، کشورهای دیگری هستند که همچنان نفت ایران را خریداری می‌کنند. از طرف دیگر تحریم نفت ایران قیمت نفت را نیز افزایش خواهد داد و این افزایش قیمت نفت عملا به جبران کاهش درآمد ناشی از فروش ارزان تر نفت منجر نخواهد شد. بنابراین به نظر می‌رسد استراتژی تحریم غرب، استراتژی ناموفقی بوده است. این استراتژی نه تنها برای ایران، بلکه در مورد هیچ کشوری موفق نبوده است. اما اثر این تحریمها اولا بالذات نبوده و ثانیا تعیین کننده نیست. بنابراین بهتر است که اتحادیه اروپا ایران را به عنوان یک قدرت به رسمیت بشناسد و از سیاست‌های دوگانه ای که در همه مسائل مخصوصا قضیه هسته ای عمل کرده است بپرهیزد. هرچند دولتمردان ما نیز باید بدانند که تحریم‌ها هم می‌توانند پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داشته باشند. بنابراین بر همه ماست که با درایت و عقلانیت از اتخاذ مواضع احساسی و بی پشتوانه خودداری کنیم و تلاش کنیم با استفاده از همه توان دیپلماتیک کشورمان به توافقی جامع و کلی با جامعه جهانی دست یابیم.