http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=20510#131569

سعدی از خاندان‌های معروف شیراز بود که به علت نزدیکی به قدرت، وارد نظامیه بغداد می‌شود. او از طرف حکومت به خاطر ارتباطات و هوش فراوانش راهی نظامیه بغداد می‌شود تا پس از برگشت، وزیر، قاضی، استاد، فقیه یا از کارگزاران حکومتی گردد. سعدی که از امنیت شیراز به خاطر روابط دیپلماتیک سلاطین شیراز با مغولان کمال استفاده را کرده بود بعد از بازگشت با توجه به خوی انسانی و هوشمندی بسیار فراوانش به قدرت سیاسی نزدیک نشد. سعدی به خصوص در نوشته‌های گلستان اندرزنامه نویسی مردمی است که قدرت را به خوبی می‌شناسد. او در میان مردم زندگی می‌کند و می‌گوید کسی به سیاست نزدیک می‌شود که امید زر دارد یا بیم سر ندارد. او سیاست و دولت را همانند آتش می‌داند که حتی اگر آتش‌پرست نیز باشی اگر حواست نباشد تو را می‌سوزاند. او قدرت را چون ماری سمی می‌نگرد که خطرناک است و باید از دور به آمد و رفت آن نگریست. سعدی چون ابن‌ مقفع و خواجه نظام الملک به سیاست نزدیک نمی‌شود و تا پایان عمر شاعری مردمی و زنده باقی‌می‌ماند. در نظم و نثر استاد مسلم سخن‌وری است و گلستان او بهترین نمونه ادب و اخلاق فردی و اجتماعی به شمار می‌رود. در آرایه‌ها و فنون زبانی بی‌نظیر است و در محتوا و شیوه‌های زیستی که برای پادشاه، درویش، فقیه، جوان، پیر، وزیر، قاضی،... پیشنهاد می‌کند آنقدر تواناست که گزاره‌های او به صورت ضرب‌المثل رواج پیدا کرده‌اند. علی‌رغم این که متفکری اشعری و عارف مسلک است اما بسیار واقع‌گرا و مصلحت‌اندیش می‌باشد و با توجه به فهم پدیداری که از امور اطراف خود دارد به بهترین شیوه هویت‌های اطراف خود را درک می‌کند. سعدی می‌داند که همه کس عقل خود به کمال می‌آید و فرزند خود به جمال. او می داند که در بیابان هر سرابی شکل آب است. پدیدار شناسی سعدی و فهم همدلانه از امور اجتماعی تساهل و رواداری او را بالا برده است به نحوی که می‌گوید بر باطن انسان‌ها غیب نمی‌دانم و بر ظاهر آنها عیب نمی‌بینم.

 

توصیف‌گر و تحلیل‌گر استبداد

 

او با قدرت خارق العاده زبانی و فن سخنوری خود که ناشی از مطالعه و شنیدن تجربه‌های دیگران است ادبیاتی را پدید می‌آورد که رسم زندگی عمومی و اجتماعی را به صورت اندرز می‌آموزد. سعدی وجهی از نوشته‌هایش به اندرزهایی مربوط می‌شود که هرم حاکمیت و دولت را نشانه می‌رود. او همیشه سیاست را مدنظر دارد و به صورت واقع‌گرا و مصلحت‌اندیشانه به قدرت نزدیک می‌شود، گزاره‌های اندرزی خود را صادر می‌کند و از آن دور می‌شود. او قدرت را برای تولید دانش ضروری می‌داند و با مدح سعد بن‌زنگی کتاب گلستان را به او تقدیم می‌کند. حتی شهرت سعدی از سلطان زمان خودش است. بعد از وصف خداوند و پیامبر و خلفا، سلاطین را میراث دار آنها می‌داند چرا که امنیت و نظم اجتماعی را برقرار می‌کنند. سعدی پادشاه را سایه خداوند می‌داند که شبان رعیت هستند.

 

او می‌نویسد که هر عیب که سلطان بپسندد هنر است. خلاف رای سلطان نمی‌توان نظری داد. او استبداد ایران را به خوبی می‌شناسد و قدرت بی‌حد و حصر وغیر مشروط پادشاهان دوران خود را وصف می‌کند. اگر پادشاه بگوید روز شب است شما باید ماه و پروین را بیاورید و بگویید درست می‌گوید. هرکس خلاف رای سلطان حرفی بزند باید ازخون خود دست بشوید. حاکم سلطانی است که رعیت باید به صورت کامل حکم آنها را بپذیرند. سعدی قدرت را می‌شناسد و برخی مواقع نیز به قدرت استبدادی به صورت طنز نقد وارد می‌کند. حاکمانی که سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را رها کرده‌اند. اما او برای مهار قدرت و افسار انداختن به استبدادی که به اشارتی می‌تواند جان کسی را بگیرد تکنیک‌هایی در گلستان دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

 

1- سعدی به حکم اندرزنویسان ایرانشهری وجوهی از حکمت عملی و خرد سیاست نویسی را به شیوه رجوع به حاکمان ایران باستان نشان می دهد. او برای پادشاه زمان خود از جمشید، انوشیروان، فریدون و بسیاری از شاهان شاهنامه مثال می آورد که چگونه بوده‌اند که نام آنها را به عدالت و دادگری و خرد ورزی می‌برند. رسم ایران باستان برای سعدی آینه‌ای است که آن را در مقابل استبداد قبیله‌ای قرار می‌دهد تا آنها را ادب کند.

 

2- سعدی برای ترساندن استبداد ایرانی به حقوق طبیعی هم اشاره می کند. اینکه در جهان قوانینی وجود دارد به این صورت که خیر و شر در همین دنیاجواب داده خواهد شد. آه دل پیرزنی جهان را می‌سوزاند و ناراحت بودن رعیت سلطان را بی‌خانمان می‌کند.

 

سعدی در گلستان مدام نیروهای مخفی طبیعی و قوانین عدل طبیعت را نشان سلطان می‌دهد که اگر براساس آنها خوب عمل کند در همین دنیا پیروزی را می‌بیند و اگر برخلاف طبیعت مردم آزاری کند نابود می‌شود.

 

3- تکنیک بعدی سعدی اشاره به جهان آخرت است. سعدی با استفاده از آموزه‌های اسلام از تشویق و تنبیه جهان آخرت به صورت بهشت و جهنم استفاده می‌کند تابه پادشاه بگوید که خداوند جهان شاهانی را که رعیت نوازی کرده‌اند و پل، کاروانسرا و راه ساخته اند و دزدان را سرکوب کرده‌اند نعمت آخرت می‌دهد و پادشاهانی را که عادل نبودند به جهنم می‌فرستد.

 

4- مشروعیت مردمی و اشاره به اینکه قدرت پادشاه از رعیت است آموزه‌ایست که بارها در گلستان تکرار می‌شود. سلطان به نیروی لشکری پابرجاست که این لشکر از مالیات رعیت زنده است و مالیات رعیت از دادگری شاه به دست می آید. اگر شاه مردم آزاری کند تمام مشروعیت حکومت او زیرسوال می‌رود. هرچند در آموزه‌های سعدی حق شورش و اعتراض به رسمیت شناخته نشده است اما سعدی به حاکم می‌گوید که رضای خداوند در رضای خلق اوست و با خلق او نکویی کن.

 

5- هرچند سعدی تربیت را به جوهر انسانها ربط می‌دهد و می‌گوید تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است و زمین شوره سبزه در نمی آورد اما همیشه طوری رفتار می‌کند که به پادشاهان بگوید باید تربیت شوند و آداب حکمرانی بیاموزند. او خود در گلستان بیشترین آموزش را به پادشاهان می‌دهد و ترازهای زیادی را در سیرت پادشاهان می آورد و در قالب اندرز، حکایت، حدیث، شعر و ضرب‌المثل سعی دارد آداب اعتدالی و تساهل عملی را به پادشاهان بیاموزد.

 

6- تکنیک بعدی سعدی استفاده از بازنمایی است او به پادشاه می‌قبولاند که نام نیکو داشتن و قضاوت مردم از تاریخ کارهای او بسیار مهم است. او می‌گوید قارون هلاک شد هرچند صد هزار گنج داشت اما نوشین روان هنوز زنده است به خاطر اینکه نام نکو از خود به جای گذاشت.

 

سعدی به پادشاه می آموزد که ببخشد و بخورد نه چون گدایان و پاسبانان جمع کند و بمیرد. نام نیکو و بازنمایی پادشاه در تاریخ یکی از شیوه‌هایی است که برای تربیت و ادب آموزی حکمران به کار می‌گیرد.سعدی به لحاظ نثر ادبی و گزاره‌های پدیداری از تجربه زندگی مردم در دوره خودش بی نظیر است. او سعی داشت در حیطه سیاسی قدرت را با اندرز نامه نویسی رام کند. فاصله خود را از آتش و دریای سیاست دور کرد تا خطرات استبداد او را فرانگیرد چرا که دیده بود تمام وزیران ایرانی قربانی سیاست قبیله‌ای شده‌اند. اما در نهایت سعدی نیز نتوانست تکنیک‌هایی عملی و علمی ایجاد کند که حکمرانی سیاسی را دارای شرط ها و قید و بندهای عملی سازد.

 

اندرزهای سعدی درجوی متافیزیکی به صورت اخلاقی فردی و حتی دلبخواهی باقی ماند. او سرانجام همانند بسیاری از اندیشمندان سیاسی ایران درجو استبداد به سمت روش‌های عرفانی و تقدیرگرا حرکت کرد. او شکست خورد و به دامن عرفان پناه برد وحتی ستایشگر وضع موجود شد چرا که اگرچه کفش ندارند مردم اما باید خداوند را شکر کنند که پا دارند. کشتی چوبی در حال شکستن هرچه باشد از دریای هرج و مرج بهتر است به خصوص برای رعیت و غلامان. او زنان را نیز تحقیر می‌کرد و به حکم زبان پدرسالار زمانه خویش مشورت با زنان را تباه می‌دانست.

 

سعدی نیز درنهایت به این نتیجه رسید که بخت و دولت به کاردانی نیست چرا که به تائید آسمانی بستگی دارد. کیمیاگر به غصه و رنج می‌میرد و ابله در خرابه گنج پیدا می‌کند.