http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=20510#131570

 

 آرمانشهر نمادی از یک واقعیت آرمانی و بدون کاستی است که می‌تواند نمایانگر حقیقتی دست نیافتنی باشد. از افلاطون به عنوان نخستین فیلسوف آرمان‌گرای اندیشه غرب نام می برند و بعد از آن نیز توماس مور در کتابی به همین عنوان به بررسی آن پرداخت. در فلسفه اسلامی نیز از آن به عنوان مدینه فاضله در اندیشه فارابی به کار گرفته شد. سعدی نیز از جمله افرادی است که در گلستان سعدی آرمانشهری را ترسیم می کند و در قسمت‌های مختلف این کتاب ارزشمند در مورد بسیاری از مفاهیم اجتماعی و ارزشی با آوردن حکایاتی شیرین و بسیار ملموس به ترسیم فضای آرمانی خویش می‌پردازد. از نظر جامعه شناسی سیاسی آرمانشهرها به دو گونه می‌تواند بازخورد داشته باشد.

 

لیبرال‌ها براین اعتقادند که چون درجامعه فرد و ارزش‌های انسانی و نگهداشت حقوق انسانی بسیار مهم است بنابراین به دولت کوچک اعتقاد دارند و اینکه فرد براساس شایستگی ها و خصوصیات خود می‌تواند به اندازه‌ای که می‌تواند ثروت برای خود داشته باشد و کسی نمی‌تواند افراد را از داشتن این حق محروم کند. اما سوسیال‌ها براین اعتقادند که فرد پس از تشکیل جامعه، در جمع استحاله شده و بنابراین به جمع بیشتر از فرد اهمیت می‌دهند و معتقدند که یک دولت حداکثری باید وجود داشته باشد که بتواند به طبقات مستضعف و ضعیف جامعه کمک کند و برای ریشه کنی فقر در جامعه تلاش کند. سعدی نیز از معارفی درویش مسلک بود. در تمام گلستان سعدی به توصیف و مدح درویشان پرداخته است و همیشه در حکایات خویش از آنان به عنوان طبقه‌ای با روحی بزرگ نام می‌برد. این حکایت«ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند» نمایانگر همین خصلت این طبقه اجتماعی است. سعدی با توجه به اکثریت جامعه خویش که فقیر و درویش بودند بنابراین آنها را به رضایت و تقدیر و آرامش دعوت می کند و با وعده‌هایی که می‌دهد آنها را از قیل و قال‌های این زندگی به آرامشی الهی دعوت می‌کند. در سراسر گلستان این روند به چشم می خورد به غیر از حکایتی که سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویش انجام می‌دهد که دراین حکایت سعدی به عنوان نماینده طبقه ثروتمند با مدعی‌ای که از درویشان است به جدال برمی‌خیزد. این حکایت به عنوان شاهکار گلستان سعدی نام برده می‌شود. در این حکایت ابتدا درویش استدلال‌هایی می‌آورد که خداوندان نعمت، کرم نوازند و انسان‌هایی متکبر و مغرورند که همیشه خود را برتر از همه می‌دانند و آدم‌های خسیسی هستند که مالشان را بدون منت و آزار بخشش نمی‌کنند و اشاره می‌کند به احادیثی از پیامبر که درویشی افتخار پیامبر محسوب می‌شده است. اما سعدی در این حکایت با بیانی شیوا و استدلالاتی محکم به نقد درویشان می پردازد و اینکه درویشان اگر دو رکعت طاعتی می گذارند به صد پریشانی است و فکر و ذکرشان بر غذایی است که می‌خواهند و چشم به راه آن هستند و اینکه همیشه فقر به کفر می‌انجامد و باعث منکراتی می‌شود که درویشان آن را به علت فقر برخود، بی‌گناه می‌بستند و اینکه همیشه ثروتمندان، کرم دارند اما این درویشان هستند که انسان‌هایی طمع کار هستند که هیچگاه از کرم آنها سیر نمی‌شوند و همیشه طلبکار هستند و علت اینکه حاتم طایی بیابان نشین شد به همین علت بود.

 

اما تمام این قصه و جدال با کلام سعدی جالب و جذاب است ولی هنر سعدی در این است که تمام این قصه و استدلالات طرفین را می‌آورد تا چیزی از قلم نیفتد اما در پایان برای حسن ختام، عنوان می‌کند که جدال این به قاضی برده می‌شود که قاضی خصلت اعتدالی دارد و در آنجا بر هر دو عتاب می کند که در کنار گل همیشه خار است و در هر دو گروه هرگونه فردی پیدا می‌شود و اینکه مقربان حق جلا و علا توانگرانند درویش سیرت و درویشانند توانگر همت و مهین توانگران آن است که غم درویش خورد و بهین درویشان آن است که کم توانگر گیرد. اما تمام این حکایت پر از اندرز و توصیه است هم برای توانگران و هم درویشان اینکه 1-همیشه تساهل و مدارا باید بین تمام گروه‌های اجتماعی با هر طرز فکر و عقیده‌ای و هر طبقه اجتماعی رعایت شود اینکه اگر هر دو گروه انسان‌های معتدلی باشند و به قول قاضی به فکر طرف مقابل باشند می‌توان جامعه آرمانی داشت که تمام انسان‌ها به سعادت فردی و اجتماعی برسند.2- این حکایت اندرز و پندی است به پادشاه که باید به فکر تمام گروه‌ههای جامعه اعم از فقیر و غنی باشد و آرمانشهر سوسیالیستی سعدی از اینجا شکل می گیرد که عقیده دارد که قدرت در بالا باید توازن طبقات را در جامعه به وجود بیاورد.

 

سعدی در شاهکار خودش در ابواب مختلف توصیه‌هایی به پادشاه می‌کند و او را از استبداد و فشاربه اقشار مختلف جامعه بالاخص درویشان و طبقات ضعیف برحذر می‌دارد و این نقطه اوج سعدی است که عناوین مهم جامعه را در حکایات شیرین بیان می کند و تمام گلستان به شکل واقع‌گرایی در مدح درویشان سخن می گوید. در این حکایت به شکلی آرمانی جدالی با درویش به راه می‌اندازد و به توصیف آرمانشهر سوسیالیست می‌پردازد.

 

مکن زگردش گیتی شکایت‌ای درویش

 

که تیره بختی اگر هم برین نسق مردی

 

توانگرا چو دل و دست کامرانت هست

 

بخور، ببخش که دنیا و آخرت بردی