http://www.farheekhtegan.ir/content/view/39731/44/

تاریخ را ثبت وقایع در گذشته می‌نامند. حیطه وسیعی از اطلاعات، تاریخ مربوط به خود را دارد. بسیاری تاریخ را علمی بدیهی می‌دانند و می‌گویند مگر سخت است که انسان آنچه را در حال اتفاق افتادن است در هر موضوعی روی کاغذ بنگارد. در واقع دوره زیادی از اندیشه بشر تاریخ تنها مربوط به ثبت وقایع بود آن هم به صورت مکاتب ادبی و ظرافت‌های کلامی که باعث می‌شد تاریخ باشکوه و ماندگار باشد. البته پارادایم اصلی تاریخ اغلب بحث آمد و رفت پادشاهان و سلسله‌های حکمران در کشورهای مختلف بود.


کالینگوود متفکری است که در قرن بیستم به واژه تاریخ اندیشید و توانست از تاریخی که بدیهی پنداشته می‌شد، جدا شود. او برش‌های بنیادین را مطرح کرد، آنها را دسته‌بندی کرد و از زاویه کاملا انتقادی و علمی به آنها پاسخ گفت. کالینگوود را پدر فلسفه تاریخ می‌نامند. پرسش‌های او چنین بود که آیا زمانی که اتفاقی رخ می‌دهد همه مشاهده‌گران یک‌نوع آن واقعه را روایت می‌کنند؟ ملاک تشخیص اینکه یک اتفاق تاریخی قلمداد می‌شود، چیست؟ آیا می‌توان به هر نوع نوشته و سند به‌جای‌مانده از گذشته اعتماد کرد؟ آیا درست است که فاتحان و حکمرانان تاریخ را به هر سبکی که دوست داشته‌اند نوشته‌اند؟ جایگاه فلسفه و اندیشه به معنای روایت‌بخشی به رخداد‌های تاریخی در کجا قرار می‌گیرد؟ نقش سیاست و قدرت مسلط ملی و فراملی در شکل‌دهی تاریخ چیست؟ جایگاه مذهب، اسطوره، فلسفه و علم در شکل‌دهی به رخدادهای گذشته چگونه است و آیا روایت‌های اسطوره‌ای یا مذهبی اعتبار تاریخی دارند؟ تا چه حد می‌توان تاریخ را با روش تحصل‌گرایی بررسی کرد و آیا اصلا می‌توان از روش‌های بررسی تاریخ نام برد و از آنها استفاده کرد؟ آیا زمانی وجود دارد که ما بگوییم سرآغاز تولد تاریخ آن دوره است؟
اینها پرسش‌های بسیار مهمی بود که قرن‌ها بی‌پاسخ مانده بود و اصلا کسی در رشته تاریخ به آن فکر نکرده بود. از هرودوت تا ابن‌خلدون از جوینی تا هگل از فردوسی تا توین‌بی و... همه مورخانی بودند که به صورت بدیهی و با روایت‌های ناخودآگاهی که در آن زندگی می‌کردند وقایع دوران خود را براساس نیت‌های خود ثبت می‌کردند. هیچ‌کدام از متفکران تاریخ راجع به شیوه‌های معنادارکردن گزاره‌های تاریخی در دمیدن روحی از اندیشه که رخدادها را به یکدیگر متصل کند اندیشه نکرده بودند به جز کالینگوود که برای اولین‌بار به وجود تاریخ و هستی‌شناسی و روش‌شناسی مطالعه تاریخ پرداخت. برخی از مهم‌ترین درس‌های بنیان‌گذار فلسفه تاریخ را می‌توان چنین عنوان کرد:
۱- کالینگوود اسطوره‌ها، مذهب، فلسفه و علم را در یک راستا قرار داد تا به زمان تولد تاریخ برسد. البته کالینگوود متفکری غربی است و در جهان زیست عقلانیت غرب فکر می‌کند. به اعتقاد پدر فلسفه تاریخ، نوشته‌های تاریخی از اسطوره‌، مذهب و فلسفه به علم رسیده‌اند. او زمان را در تاریخ‌نویسی جاری می‌کند و نشان می‌دهد که افلاطون، ارسطو، آگوستین، آکوئیناس و بسیاری از متفکران که در حیطه فلسفه یا الهیات تصور می‌شدند رگه‌هایی از تاریخ‌نویسی دارند. تاریخ‌نویسی زمانی مذهبی و متافیزیکی بوده است. زمانی به سمت اسطوره‌های ماورایی حرکت کرده است و حتی گاهی خود را در قرائت‌های علمی جای داده است. کالینگوود نشان می‌دهد تاریخ نوشتن بدون داشتن یک جهان‌بینی امکان‌پذیر نیست.
۲- از سوی دیگر همگان می‌پنداشتند که تاریخ اگر جز با روایت پوزیتیویستی نوشته نشود علمی نیست. از قرن ۱۶ به بعد علم تحصل‌گرا به همه حیطه‌های موضوعات انسانی کشیده شد و بسیاری بر این اعتقاد بودند که تحقیق تاریخی باید با مشاهده،‌ آزمون، فرضیه، تجربه‌پذیری، اثبات‌پذیری و... همراه باشد. کالینگوود روایت علمی را نیز یک روایت نامید و روش‌های کارکردی و تکامل‌گرایی را که در تاریخ تفکرات غرب در مورد تاریخ مطرح می‌شد به نقد کشید. علمی‌بودن بیش‌ازاندازه تاریخ آن را از اندیشه انتقادی تهی می‌کند و باعث می‌شود بسیاری از رخدادها با دید تکامل‌گرایانه به حاشیه کشیده شوند.
۳- در ادامه کالینگوود به هگل و به‌خصوص مارکس می‌رسد. برداشت دیالکتیکی و تکاملی از تاریخ از زاویه‌دید حمایت از طبقات پایین و خوش‌بینی به جبهه تاریخی همه از پیش‌فرض‌های اندیشه مارکس بود. مارکس هگل را برعکس کرد و به قول خود او را از فلسفه خدایان به زمین انسان‌ها کشاند. به اعتقاد کالینگوود محوریت تاریخ‌نویسی مارکس فداکردن تاریخ برای یک انقلاب بود و در این نابودی تاریخ بستری از اندیشه‌های ایدئولوژیک زاده شد. هر کجا که تاریخ به حاشیه برود و تاریخ به صورت ابزار مستقیم روایت‌های گوناگون درآید ایدئولوژی زاده می‌شود.
۴- درنهایت پس از یک خط زمانی از اسطوره‌ها به علم، پدر فلسفه تاریخ روش خود را تشریح می‌کند. او می‌گوید که تاریخ همه دستاورد بشری است. هیچ موضوعی نیست که در تاریخ جای نگیرد. آینده هنوز نیامده و حال به زودی تبدیل به گذشته می‌شود. گذشته همه میراث انسان است. میراثی که زبان، سنت، مذهب، علم و همه دستاوردهای بشری در آن قرار دارد. ملتی که تاریخ نمی‌نویسد هیچ آگاهی از خود ندارد و مردمی که به تاریخ خود رویکردی انتقادی ندارند، امکان برون‌رفت از وضعیت‌های فعلی خود را ندارند و درواقع بدون اندیشیدن به تاریخ هویت شکل نمی‌گیرد. کالینگوود همه ارزش‌های انسان را به داشتن و دانستن تاریخ می‌داند و فرق میان انسان و حیوان را در داشتن حافظه و نگاه انتقادی‌داشتن به رخدادها می‌داند.
۵- از سوی دیگر او می‌گوید رخدادها بدون داشتن پیش‌فرض و روایت تبدیل به اطلاعات خاصی می‌شوند که به صورت دل‌بخواهی، پراکنده و اغلب متناقض گردآوری می‌شوند. از دید این متفکر بزرگ تاریخ‌نویسی دشوارترین کار است چراکه با حاشیه‌راندن، تمرکز کردن، غنی کردن وقایع سروکار دارد. انسان‌ها یا خود برای نوشتن تاریخ روش ایجاد می‌کنند یا به صورت ناخودآگاهانه در یک جهان زیست گرفتار می‌شوند. انسان‌ها اغلب در یک روایت علمی، فلسفی، مذهبی و... در حال زیست هستند و اگر به روش نوشتن تاریخ فکر نکنند ممکن است تاریخ‌نویسی آنها اسطوره‌ای یا خاطره‌نویسی شود.
۶- بنابراین کالینگوود نقش اندیشه را در تاریخ زنده می‌کند. او به شاگردانش می‌آموزد که نوشتن تاریخ نوعی اندیشه‌ورزی است. هرگونه تاریخ‌نویسی به قصد افشاکردن اطلاعاتی برای زمان حال نوشته می‌شود. تاریخ بدون انگیزه و نیت وجود ندارد و انسان‌ها برای قدرت‌های ریز و درشت دست به نوشتن رویدادها می‌زنند. اما آنچه اهمیت دارد سروسامان‌دادن به روش‌شناسی در تاریخ است. برای کالینگوود بررسی‌های کروچه وونیچ اهمیت بسیار زیادی دارد. چراکه آنها برای اندیشه و تناقض‌نانویسی در تاریخ اهمیت زیادی قائلند. آنها تاریخ را اطلاعات خام و مرده نمی‌دانند بلکه می‌گویند برای روحدار کردن تاریخ باید روایتی ناب از اندیشه انتقادی را انتخاب کرد.
۷- درنهایت کالینگوود علاوه‌بر اندیشه به مبحث استناد دادن به واقعیت بسیار اهمیت می‌دهد. او می‌نویسد بدون استناددادن به گذشته براساس سندها، مدارک، گفته‌ها و به‌خصوص روایت‌های معتبر نوشتن تاریخ امکان‌پذیر نیست. علاوه‌بر اینکه داشتن یک ذهن اندیشه‌ای و فلسفی برای نوشتن تاریخ لازم است، استناددادن به واقعیت‌ها اعتبار کار تاریخ‌نویسی به‌شمار می‌آید. کالینگوود بحث روش علوم‌طبیعی از انسانی را جدا می‌کند و در بررسی تاریخ به سمت استفاده از روش‌های کیفی و اندیشه‌ای مثل پدیدارشناسی و تفهمی می‌رود که به هویت‌ها، اندیشه‌ها و تفاوت‌ها احترام می‌گذارند. بنابراین از دیدگاه کالینگوود تاریخ همه میراث آدمی است و بدون میراث و سنت انسان‌ها امکان برون‌رفت برایشان فراهم نمی‌شود. نوشتن تاریخ از طریق استناددادن به واقعیت داشتن یک روش تفهمی امکان‌پذیر است که این امر با جاری‌شدن اندیشه و روایتی‌کردن رخدادهای گذشته امکان‌پذیر می‌شود.
*دانشجوی دکترای اندیشه سیاسی