http://www.mardomsalari.com/template1/Article.aspx?AID=20784#133655

 قرن بیستم زندگی بشر در جهان زیست چپ گرایی رادیکال، فاشیسم، مارکسیسم و نهیلیسم بود. فکر به معنای ضد پوزیتویسم بودن معنا داشت و بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان به روش‌های پوزیتویسم چپ و راست ناامید بودند. وقوع جنگها و قتل عام‌ها و وحشی‌گری‌های موجود در تمدن غرب و انتشار آن به شرق و سراسر جهان بشریت باعث شد، ناامیدی‌های بسیاری از این روش به وجود آید. پوزیتیویسم آمده بود تا با ادعاهای رنسانس، روشنگری و انقلاب‌های سیاسی، صنعتی، اجتماعی و فرهنگی، بشر را از روابط سلطه‌گر جمعی، فردی، انسان و طبیعی نجات دهد و مرگ و بیماری را برای او حذف کند و بهشت را در روی زمین برای او به ارمغان بیاورد. اکنون مرگ، بیماری، قتل، جنگ، کشتار و هزاران بیماری روانی خشونت آمیز به میزانی بسیار وحشتناک تر از قرون وسطی و دیگر سده‌های تاریخ بشر بر جان او افتاده بود. آدورنو، هورکهایمر و مکتب انتقادی این روند را بازگشت اسطوره‌ و نابود شدن روشنگری دانستند، که در یک دیالکتیک سنتی اتفاق افتاد.فوکو انقیاد موجود در سامانه‌های معرفتی دانش را بیشتر از گذشته در گفتمان‌ها و ماشین‌های سرکوب نشان داد. هوسرل و‌هایدگر با پدیدار شناسی قصدیت بدیهی ریاضی گونه مدرنیته را با تکنولوژی بر هم زننده جهان زیست به هم ریختند و مرگ آرزوهای بشر را نشان دادند. بلوخ، لوکاج و آرنت جریان توده‌ای شدن و بی‌هویت شدن مدرنیته را ترسیم کردند و رژیم‌های توتالیتر را از عقلانیت یک دست بیش از حد پر ادعای مدرنیته دانستند. هابر ماس کنش ابزاری یک دست بدون تفهم و ارتباط مدرنیته را به چالش کشیدو پوپر نیز عقلانیت سراسری پوزیتیویسم بیکن را مسئول چنین فجایعی دانست. فایرابندو وینچ نابودی فلسفه و علم‌گرایی بیش از حد را مسئول این اتفاقات دانستند و کالینگوود به دنبال زنده کردن روش انتقادی و کیفی در برابر تحصل گرایان بود تا تاریخ را برای عبرت انسانها زنده کند. گرایش‌های هنجاری آرمانی، تفسیری، هرمنوتیکی، گفتمانی، پدیدارشناسی، سازه انگاری، پسامدرنیته، شالوده شکنی، روان کاوانه و انتقادی در حال رشد بود و جریان پوزیتیویسم با وجود همه این روی گردانیها و ناامید‌ی‌ها، برنامه مدیریت و اقتصاد و سیاست جهان را بر عهده داشت و می‌چرخاند و نمی‌نشست. تا این که در اواخر قرن بیستم شاهد بازگشت فلسفی و عملی پوزیتیویسم بودیم.ناملایمتی‌ها و شکست‌های تجربی و جمعی تفکرات علمی، فلسفه و علم را به سمت نگرش‌های ناقدانه و نافیانه‌ای سوق داد که مدام به دنبال جایگزینی برای علم پوزیتیویستی بودند. نگرش‌های ابطال گرایی پوپر، پارادایم گرایی کوهن و آنارشیک فایرابند کار را به جایی رسانده بود که علم نیز چون سایر دانش‌های بشری بود و به صورت تکاملی و با قطعیت نگریسته نمی‌شد، بلکه سامانه‌های آن بر اساس منطق سلطه‌ درونی و انقیاد بیرونی تعریف می‌شد و روش‌های کیفی و هرمنوتیکی مدام در حال جایگزین روشهای کمی و عقلی بود.قرن بیستم در عین حال به لحاظ فلسفی و نگرش‌های روشی ناامید از پوزیتیویسم شده بود، اما در بعد عملی و دستاوردهای علوم و فنون تحولاتی به وقوع پیوست که باز بر پایه قرار دادن آن ساختارها می‌توان فهمید چرا در اواخر قرن بیستم پوزیتیویسم دوباره بازمی‌گردد. حوزه اول تغییر فیزیک کوانتوم بود که با زیر سوال بردن مکان و زمان قطعی در مکانیک روشی نسبی و پیچیده را برای اندازه‌گیری و فهم کمی وارد دنیای طبیعیات کرد. روشی که نزدیکی‌های زیادی به روش‌های کیفی داشت و می‌توانست از دستاوردهای فلسفی آنها استفاده کند. شریک دانستن محقق در فرایند پژوهش، گوش دادن و احترام گذاشتن به شعور طبیعت و اعتقاد به نظم خودجوش، همه نوعی تکثر تساهل‌گرا را نه تنها در حوزه علوم انسانی که در علوم طبیعی با نگریستن پوزیتیویستی رواج داد.حوزه دوم مربوط به علوم جدیدی چون انرژی‌های جدید هسته‌ای و خورشیدی و علومی چون ژنتیک و نوروسایکولوژیک بود. انرژی‌های جدید، خون تازه‌ای در بدن مکانیکی نفتی گازی جهان وارد کرد و منابعی بسیار کوچک، پر انرژی و در دسترس چون اورانیوم و خورشید را در اختیار بشر قرار داد که هزینه و دستاوردهای بسیاری داشت و او را تواناتر در جهت غلبه بر محدودیت‌های ساختاری کرد. ژنتیک نیز آینده‌ای دیگر و تاریخی جدید بر انسان‌شناسی کاملاً متفاوت از قبل ترسیم کرد. آینده‌ای که در آن بسیاری از آرزوهای انسان مبتنی بر درمان بیماری‌ها را تحقق بخشید و حتی برای نابودی مرگ امیدهای تازه‌ای به وجود آمد. تحول سوم مربوط به بررسی ساختار پیچیده تأثیر عوامل مکانی و زمانی بر یکدیگر و پیچیده‌تر شدن فهم روابط طبیعی و انسانی بر هم است، که این خود باعث به صحنه آمدن بسیاری از تفکرات روشنی است که در گذشته هم وجود داشته و آنها را به صورت علمی دوباره زنده می‌کند. تحول بعدی مربوط به ایجاد حوزه مجازی و فرا رفتن از واقعیتهایی است که به طور معمول در فهم مکانیکی وجود داشت. بر هم خوردن زمان و مکان و ایجاد شدن فناوری تکنولوژی اطلاعات، دنیایی جدید را برابر آدمی در جهت افزایش چند بعدی قدرت به وجود آورد.

 

تکنولوژی اطلاعات دنیای جدیدی را شکل داد که در آن هویتهای مجازی، مکانهای مجازی و قدرت تفکر مجازی چند بعدی را برای آدمی به وجود آورد. فکر آدمی اکنون حوزه‌ای سازه‌ای و نرم می‌شود که هیچ محدودیتی ندارد. فضای مجازی گسترده بی‌نهایت که حداکثر خلاقیت و دقت را در خود جای داده است. اکنون دولتهای اکترونیکی، جنگهای نرم، دیپلماسی رسانه‌ای، حقوق بشر و استاندارهای بین‌المللی، جامعه مدنی مجازی و...باعث شده که انسان با فلسفه جدیدی از روابط انسانی و حتی طبیعی روبه رو باشد.ژنتیک، علوم، انرژی‌های جدید و فناوری‌های عصر اطلاعات باعث شده است، که ما در عرصه روش شناسی پوزیتیویستی بازگشتی شگفت انگیز و بی‌چون و چرا را شاهد باشیم، که متفکران انتقادی را به جرم بی‌خاصیتی، کیفی و بی‌اثر بودن به حاشیه و انزوا فرو برده است. اکنون تمام آرمانها، امیدها و آرزوهایی که در دره اول روشهای علمی شکل گرفته بود و انرژی، فنون و تکنولوژی قدیمی توانایی برآورده کردن آنها را نداشت دوباره زنده شده‌اند و بشر خود را تواناتر از هر زمانی می‌بیند که می‌تواند بدون هیچ ترسی از محدودیتهای زمانی و مکانی و قدرتهای ساختاری به نحو سازه‌ای، نرم، وخلاقانه عقاید خود را به عمل تبدیل کند و فاصله ذهن و عین را بردارد. انسان در آستانه قرن بیست و یکم با شوک و انرژی جدیدی در قالب نئوپوزیتیویسم مواجه است که در بعد اندیشه‌‌ای و عملی هیچ رقیبی ندارد و نمی‌توان خارج از مرزهای آن به نقد و واکاوی آن پرداخت و این مورد را می‌توان از خند کاستلز به هابرماس و وبر فهمید.

 

 کنترل، مدیریت، برنامه‌ریزی، پیش بینی و تجویز علمی با نرم افزارهای هوش مصنوعی و فضای سایبر با مدیریتهای دیجیتالی و از راه دور افزایش قدرت، سرعت، تنوع و خلاقیت را به همراه داشت. ژنتیک در حال نابودی مرگ و مریضی‌های بی‌درمان گذشته آدمی است و فلسفه جدید، انسان شناسی و تاریخ در حال احیا شدن است. به عنوان مثال در تفکرات سیستمی با نگرش‌های بازگشت پوزیتیویسم نوعی خود ترمیم‌گری و تفکیک مجدد بر اساس مشارکت کارگران و وجه به متن کار شده را شاهدیم که در سیستم‌های کلاسیک وجود داشت. لومان با همین نگرش به نقد دولت رفاهی می‌پردازد. او ده زیر سیستم جامعه را معرفی می‌کند که هیچ یک نباید بر دیگری غلبه پیدا کند. او پارسوتر را به خاطر تفکر خشک، متعصب، خطی و ساختاری نقد می‌کند و می‌گوید زبان دولت، احزاب و مردم یک دست نیست و هیچ یک نباید جامعه را هدایت کند چرا که قواعد جامعه بر اساس خود سامان‌دهی و به صورت نامرئی تنظیم می‌شود. روزکرانس از دولت الکترونیک مجازی و همکاریهای بین‌المللی و واقع گرایی جدیدی نام می‌برد که عصر اطلاعات به نحو علمی برای روابط بین‌الملل به وجود آورده است. مرشایمر از بعدی متنی‌تر، واقع‌گرایی تهاجمی را مطرح می‌کند و ساختار آنارشی بین‌الملل را که با هژمونی جدید صاحبان اطلاعات به قطبی خودجوش درخواهد آمد شرح می‌دهد. به طور خلاصه می‌توان گفت حوزه مجازی تکنولوژی‌های جدید و علومی همانند ژنتیک رویاهای پوزیتیویسم را که در حلقه وین به خاطر کمبود تکنولوژیک کنار زده شده بود دوباره زنده کرد و گونه‌ای از آرمانشهر عملی را در تمام رشته‌ها از مدیریت تا اقتصاد و علوم نظامی، سیاسی، دیپلماسی و جامعه‌شناسی و حتی علوم طبیعی به ارمغان آورد.

 

لومان تفکرات انتقادی در آستانه قرن جدید را رد می‌کند و می‌گوید آنها سگهایی هستند که پارس می‌کنند. ما در عرصه فلسفه علم با بازگشت پوزیتیویسم به صورت نئوپوزیتیویسم رو به رو هستیم. این تفکر رویه‌ای روزمره و سازه‌ای در جریان است که کاملاً نسبی، پراکنده و حالت خرده روایت دارد. محقق در آن مشارکت دارد و خود جزئی از پژوهش است. ما در دنیای کوانتوم، عصر پسامدرن، دنیای مجازی و قرن اطلاعات به سر می‌بریم و این هنوز ابتدای راهی است که دورنمای آن از گذاری بحث می کند که اساساً فهم و درک آدمی را از تمام روابط و سامانه‌های جمعی خویش به هم خواهد زد. ما هنوز در حال از خواب بیدار شدن هستیم و دنیای جدید و بسیار امیدوار کننده‌تری در جلوی ما قرار دارد که در خود انسان جدید ما خوب و بدی جدید و اخلاق و سیاست و علم جدید را مطرح و عملی خواهند کرد. علمی که فقط در در رویاهای روابط مکانیکی عصرهای گذشته بود.