http://www.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=130067

کشورهای اسلامی در قرن بیستم بسیار تلاش شوند که دوران باشکوه و آرمانی پیامبر را دوباره زنده کنند و با توجه به شرایط و مقتضیات زمان عقلانیت اسلامی را در زندگی روزمره شان وارد سازند. بعد از دوران صفویه در ایران، عثمانی در غرب جهان اسلام و گورکانیان در هند کشورهای اسلامی رو به ضعف نهادند. اروپا، آمریکا و برخی کشورهای جهان سومی در حال دست یابی به تکنولوژی های جدید اداره طبیعت و انسان ها بودند و وارد مدرنیته شدند اما جهان اسلام در عقب ماندگی، فقر، مریضی، جنگ، تفرقه و تکه تکه شدن قرار داشت. در صد سال اخیر از ابتدای قرن بیستم کشورهای اسلامی پیشرو مثل ایران، مصر، ترکیه، عربستان و ... تلاش بسیار زیادی کردند که اسلام و تکنولوژی های جدید انسانی و طبیعی را به یکدیگر پیوند بزنند. دست آوردهای فکری هرگاه با کنش های جمعی مسلمانان همراه میشد توانایی خلق حوادث تاریخی را ایجاد میکرد. حوادث تاریخی باعث به راه افتادن جنبش هایی می شد که اغلب به صورت زنجیره وار همه کشورهای منطقه را شامل میشد و حتی جهان را در گیر میساخت. ایران، عراق، ترکیه، پاکستان، افغانستان، مصر ،تونس، عربستان و ... به شکل های گوناگون تا کنون تجربه چهار موج بیداری را داشته اند. موج اول اصلاحی و مشروطه خواهانه بود که در پیوند اسلام سیاسی لیبرالی و حداقلی با مبانی دموکراسی خواهی به وجود آمد. انقلاب مشروطه در ایران، مصر و ترکیه اثرگذار بود اما به ناگاه مشروطه به صورت اصلاحات تدریجی و بومی شکست میخورد و با دخالت کشورهای خارجی و رادیکال شدن نیروهای اجتماعی داخلی به صورت حذف یکدیگر به سمت دیکتاتوری های توسعه گرا سوق پیدا میکند. موج دوم بیداری جهان اسلام با اندیشه های انتقادی آغاز میشود و با شعار حداکثری بازگشت به خویشتن رویه های انقلابی را ایجاد میکند که البته تنها در ایران موج دوم موفق به تشکیل حکومتی به نام جمهوری اسلامی می شود. موج سوم بیداری جهان اسلام در پی نابودی شوروی ایجاد میشود که دغدغه بازگشت به سلف صالح و مدینه فاضله نبوی به صورت برداشت کاملا اسلامی از متن دارد. این موج با ترویج خشونت و دادن ابزار مداخله به دست کشورهای خارجی به بیداری ضد اسلامی بدل میشود چرا که اسلام را تروریستی معرفی میکند. اما موج آخر در قرن بیست و یکم شکل می گیرد و باعث ایجاد جنبش هایی بدون رهبر و بدون ایدئولوژی می شود که اکنون ما در کشورهای عربی شاهد به وقوع پیوستن آن به صورت ارائه اسلام تکثرگرا و مدنی هستیم. دخالت های خارجی، رادیکالگرایی حذفی گروه های اجتماعی، رسانه های پرحرف یکطرفه، سیستم های رانتی اقتصادی و مذهب سلفی محافظهکار در کشورهای عربی باعث شده بود که حتی در قرن بیست و یکم نیز جهان امیدی برای گذار به دموکراسی اعراب نداشته باشد. به ناگاه ثروت های بادآورده باعث شد که تحصیلات در کشورهای عربی بالا رفت، فرهنگ شهرنشینی با مهاجرت از روستاها به شهرها افزایش یافت، طبقه متوسط بدون حق رای و انتقاد شکل گرفت، تکنولوژی های جدید اطلاعاتی همچون ماهواره، موبایل و به خصوص اینترنت با امکان مقایسه ناخودآگاهی اعراب با سایر نقاط جهان رواج سریع پیدا کرد و باعث شد که تغییرات از سطوح زیرزمینی، مخفی و اندیشه ای به سمت کنشهای جمعی و انقلابی حرکت کند. اعراب به خصوص بخش شمال آفریقا که دارای شبکههای اجتماعی گسترده و پراکنده و جامعهمدنی نیمه بند بودند توانستند امکانهای وضعیت خوب را در ذهن خود متصور شوند و به ناگاه شهروندان عرب، ریاست جمهوریها و شیخ نشینهای خود را فاسد، ناتوان، قبیله ای و متعصب دیدند که در حال نابود کردن کشورشان بدون توجه به مصالح عمومی هستند؛ رژیم های سیاسی عرب فاسد بودند و قدرت شبانی و پدرسالار خود را به صورت عریان بر رعیت اعمال میکردند. قذافی آبروی جهان عرب را با حماقت ها و بی ادبیهای خود برده بود و بن علی، مبارک، آل سعود، آل خلیفه و بسیاری از رهبران، ریاست جمهوری ها و شیخان عرب قدرت را رها نمیکردند. در این میان ابتدا تونسیها با اعتراض علیه بیکاری و فقر جنبش را آغاز کردند و بعد از چندی موفق شدند بن علی را فراری دهند. مردم مصر مبارک و پسرانش را از قدرت انداختند و شورای نظامی مشغول انتقال مدیریت شده قدرت به شهروندان است. معترضان لیبی با حمایت ناتو، لیبی را از چنگال دیوانهای روانی بیرون کشیدند و او در خشم انتقام ملتی تحقیر شده در برابر موبایل های روشن به شکلی فجیع کشته شد. شهروندان بحرین، یمن، سوریه، آذربایجان و عربستان به روشهای مختلف در گیرو دار تحولات منطقه و معامله کشورهای گوناگون هنوز به خواست خود نرسیده اند. آنچه مشخص است حرکت جوانان و خصوصا زنان تحصیل کرده و معترضی است که به فساد، تحقیر، ناکارآمدی و وابستگی کشورهای عربی اعتراض دارند.

این جنبش ها به لحاظ اینکه در جغرافیای کشورهای اسلامی اتفاق میافتد و اغلب در قضیه فلسطین رویه ای واحد خواهند گرفت نوعی بیداری اسلامی مدنی قلمداد میشود. البته درگیری های نیروهای اجتماعی، شهروندان، احزاب، اصناف و کشورهای خارجی در جریان است و هنوز سمت و سوی تحولات مشخص نیست. کشورهای عربی تونس، مصر، لیبی در حال حرکت به سمت الگوهای نظام سیاسی پارلمانی هستند. پارلمان اسلامگرایی که اغلب توسط ارتش کنترل میشد. سوریه میان ایران، روسیه و چین از یکسو و آمریکا و اروپا از سوی دیگر در حال تجربه جنگ داخلی است میباشد. بحرین و یمن نیز سپر بلای عربستان شده اند تا قبل از فراگیر شدن جنبش در پایتخت اسلام &‐ مرکز انرژی دنیا- سرکوب شوند. قطر و عربستان دیپلماسی رسانه ای و بسیار باج دهندهای در تحولات اخیر راه انداخته اند و سعی میکنند با دادن امتیاز به کشورهای اروپایی و آمریکایی در تحریم ایران و روسیه موضع دموکراسی و حقوق بشری خود را مخفی نگه دارند و مجوز سرکوب ها را به دست آورند. ترکیه به دنبال مدیریت تحولات اخیر است و با استفاده از نوعی سکولاریسم ملایم و اسلام مدنی که برخاسته از دکترین حزب عدالت است، کشورهای لیبی، مصر و تونس را به سمت خود بکشاند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران نیز همه تلاش خود را به کار میبرد تا نشان دهد این جنبشها، اسلامی و ضد غربی هستند و از انقلاب اسلامی ایران منتج شده‌اند.