http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=20930#134773

اهمیت علوم انسانی به یک معنا به اهمیت بعد ذهنی، فکری، روانی و معنوی انسان مربوط می‌شود. هرچه این بعد از انسان بودن ما و نیازهای مربوط به آن بیشتر مورد نظر باشد، علوم انسانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، بنابراین اگر ما علوم انسانی را به یک معنای دیگر علوم فرهنگی بنامیم، چون فرهنگ عامل اصلی رشد و کمال انسان تلقی می‌شود، پس علوم انسانی به طور عام کلمه، علومی هستند که با چگونگی رشد و کمال و پیشرفت انسان سروکار دارند. بنابراین به میزانی که این امور در زندگی انسان اهمیت دارد، به همان میزان علوم انسانی نیز اهمیت می‌یابد. این بخش از علوم انسانی با روان و ذهن و فکر انسان یا به عبارتی دیگر با نیازهای معنوی انسان سروکار دارد. با تمام این تفاسیر علوم انسانی در جوامع دانشگاهی ما بسیار کم اهمیت‌تر از علوم ریاضی و تجربی دانسته می‌شود و این در حالی است که در دانشگاه‌های غربی اهمیت علوم انسانی روز به روز بیشتر محسوس می‌شود. کشوری که داعیه تمدن سازی دارد ضمن اینکه از دستاوردهای علمی دیگران استفاده می‌کند، خود نیز باید به خلاقیت، نوآوری و تولیدات علمی جدید همت گمارد و راهبرد نهضت علمی را وجهه همت خود در تمامی عرصه‌ها قرار دهد. از این رو مقام معظم رهبری از دهه هفتاد آغازگر گفتمان جدیدی در عرصه علم و فرهنگ کشور بودند که از آن با عناوینی چون جنبش نرم‌افزاری نهضت تولید علم و آزاد اندیشی یاد می شود. در همین راستا مقدمات کنگره ای از سال قبل آغاز شد که مقالات بررسی شده و زمان کنگره به سال 91 رسید. این کنگره که در 12 محور به دریافت مقاله از پژوهشگران و اساتید پرداخت، روز یکشنبه با تشکیل 6 کمیسیون تخصصی در مرکز پژوهش های صداوسیما آغاز به کار کرد. اولین کنگره علوم انسانی اسلامی مانند بسیاری از همایش‌ها و کنگره‌ها اخبار توضیحی دارد که در سایت‌های خبری می‌توان به آن رجوع کرد اما در این جا، حاشیه‌ای بر این نشست نوشته خواهد شد که به عنوان شخصی که در این کنگره با دادن مقاله شرکت داشته است، خالی از لطف نیست.

1- اولین موضوعی که دراین کنگره سوال و نکته ابهامی برای همه شرکت کنندگان بود، موضوع بررسی مقالات بود. با وجود اینکه براساس سخنان دبیر علمی کنگره 406 مقاله به دبیرخانه کنگره رسیده بود اما از بین این مقالات تنها 62 مقاله در این کنگره ارائه شد و نکته جالب توجه این است که چاپ چکیده‌های مقاله به زمان کنگره نرسیده بود و مجریان کنگره عنوان می‌کردند که تمام مقالات بررسی نشده‌اند و حتی نتایج ارزیابی مقالات را به زمان بعد از کنگره موکول کردند، درحالی که 62 مقاله ارایه شده به عنوان مقالات برتر یاد شدند!

2- دومین نکته‌ای که در این همایش به چشم می‌آمد این بود که همایش خالی از سخنان منتقد یا حتی خنثی بود. همایش روح یکدستی داشت که در آن هیچ مقاله‌ای به عنوان نگاه منتقد یا حتی اینکه اسلامی کردن علوم امکان پذیر است یا خیر یا اینکه مقاله ای که به وجود خطرناک این بحث اشاره کند یا هشدارهایی بدهد، اجازه ارایه پیدا نکردند و همه می‌دانیم در جایی که حرف مخالف زده نشود و تک صدایی حاکم باشد، هیچ گاه چالشی صورت نمی‌گیرد که از بین آن اندیشه‌ای صورت بروز پیدا کند.

3- سومین موضوع و نقدی که به این همایش وارد است، پیش فرض های از قبل تعیین شده ای بودکه در این همایش جلوه داشت. اینکه علوم انسانی ای که اکنون در جهان وجود دارد و در بسیاری از دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود غربی است و فرض دوم که آن هم بدون استدلال بر آن صحه گذاشته شده بود،‌ این بود که علوم انسانی حاضر، ضداسلامی است و خاصیت دفع‌کنندگی دارد. هرچند که در این مباحث شک وجود دارد اما باید در این کنگره به مسائلی اینچنین پرداخته می‌شد که آیا واقعا خاصیت ضد اسلامی بودن علوم انسانی متداول در تمام زمینه‌ها پذیرفته شده است؟ لیکن براساس گفته یکی از ارائه دهندگان مقاله، کسانی که در این کنگره شرکت کرده‌اند این پیش فرض که علوم انسانی ضد اسلامی است را پذیرفته‌اند.

4- نکته چهارم اینکه در این همایش تعریفی از علوم اسلامی داده نشده، همه می‌دانیم که علوم اسلامی، علومی کلی است که شامل فقه، حکمت، اندرزنامه، عرفان و... می‌شود. اینکه اصلا چه تعریفی از علوم و اسلام و ترکیب این دو داده خواهد شد و چه اندیشمندان و چه نظریاتی در این دسته جای می گیرند آیا زکریای رازی که اعتقادی به پیامبر و فرستادگان خدا نداشت و آنها را منکر بود به عنوان اندیشمند اسلامی پذیرفته شده است یا خیر و بسیاری مثال‌های دیگر که ذهن ما را برای اینکه بفهمیم علوم اسلامی چه هست و چه نیست دچار اشکال می‌کند که در این کنگره هیچ تعریفی برای آن داده نشد.

5-همیشه در همایش‌های بین‌المللی کسانی که به ارائه مقالات می‌پردازند، با یک سخنرانی منسجم که شامل سوال، فرضیه، روش، استدلال و نتیجه‌گیری مقالاتشان در یک زمان معین است، شنونده را از آنچه در مقالاتشان به آن پرداخته‌اند آگاه می کنند اما ارائه شرکت کنندگان در این همایش بیشتر شبیه خطابه بود تا ارائه مقاله. ارائه دهندگان در زمان ارائه خود با استفاده از بدیهیات ذهن خود سخنانی را ایراد می کردند و در برابر ذهن پرسشگر شنوندگان آنها را به صفحات مقاله ارجاع می‌داد، مقالاتی که هنوز چاپ نشده بود!

6- نقدهایی که در این کنگره به علوم انسانی زده می‌شد، نقدهایی بود که علوم انسانی را دارای یک ماهیت پوزیتیویستی و تجربی می‌دانستند و هرگاه مثال‌هایی از علوم انسانی حاضر آورده می‌شد در نقد این روش‌ها بود، در حالی که علوم انسانی محدود به روش‌های تجربی و پوزیتیویسم نیست و در حال حاضر روش‌های کیفی و پدیداری بیشتر در علوم انسانی به کار گرفته می‌شود. درست نیست که در یک کنگره بین‌المللی یک نگاه تک بعدی به علوم انسانی وجود داشته باشد بلکه باید تمام روش‌های به کارگرفته شده را مطالعه کرد و اگر نقدی وارد شده در پایان آورده شود.با تمام مطالبی که در این یادداشت آورده شد این موضوع که همایش دارای فقر علمی بود بسیار چشمگیر است. یکی از کاربردهای کنگره وهمایش نقد و طرفداری منصفانه از موضوع است و اینکه با به چالش کشیدن موضوع بتوان اندیشه‌ای از دل آن بیرون کشید و باید دانست که نگاه تک بعدی به هر مساله‌ای نه تنها آن را شکوفا نمی‌کند بلکه ریشه‌های آن را در نطفه خشک می‌کند و مجال رشد و بالندگی را از آن می گیرد.