http://www.farheekhtegan.ir/content/view/39732/69/

فاروق مقصودی: نمی‌شود هم‌اکنون وجود نداشته باشد، همان لحظاتی که پیونددهنده حال به آینده است، آنهایی که حال را تاریخ می‌کنند و آینده را پیش می‌آورند هم‌اکنون ما هستند، راه فراری نیست!

۱ـ اگر بتوان پلی به فردا ساخت و امروز را به آینده پیوند زد، در این صورت امروز بخشی از تاریخ خواهد شد اما نام آینده چه خواهد بود؟
آیا نام آن آینده هم‌اکنون خواهد بود؟ هم‌اکنونی که در آن حضور خواهیم داشت؟ نه، هرچند می‌گویند غیرممکنی وجود ندارد اما باز به نظر من غیرممکن است که نام آن آینده را هم‌اکنون بگذاریم، چراکه مگر نه این است که ما پلی به آینده ساخته‌ایم؟ پس روی این پل لحظه‌های حال را به تاریخ مبدل می‌سازیم و بدون توقف به سوی آینده می‌رویم. هیچ ایستگاهی به نام هم‌اکنون وجود ندارد، اما مقصد کجاست؟ همان آینده بی‌انتها. اما باز پای لحظه‌ها می‌لنگد، آری نمی‌شود هم‌اکنون وجود نداشته باشد، همان لحظاتی که پیونددهنده حال به آینده است، آنهایی که حال را تاریخ می‌کنند و آینده را پیش می‌آورند هم‌اکنون ما هستند، راه فراری نیست! غیرممکن غیرممکن نیست! همیشه پای ثانیه‌ها می‌لنگد اما اگر به واقع اینطور باشد، تکلیف ثانیه‌هایی که هیچ نلنگیدند و بدون توقف گذشتند و از جلوی دیدگان ما دور شدند چه می‌شود؟ نه، شاید آن ثانیه‌ها دوندگان تاریخ زمان بودند، نمی‌خواهم به آنها پیله کنم. با خود می‌اندیشم که آیا افلاطون، ارسطو یا هر اندیشمند دیگر روزی که می‌کوشیدند تازه‌هایی را بیابند، به دنبال این بودند که ماندگار شوند، یا اینکه تنها می‌کوشیدند تا در زمان حال دستاوردی ارائه دهند. اسکندر، به قصد بدنامی در تاریخ فاتح شد یا اینکه نه، تاریخ، او را اینگونه در هم پیچید؟ هیتلر به دنبال قدرت زمان خود بود یا ثبت خویش بر بستر تاریخ... آری، گویا همه تقصیرها به گردن تاریخ است، خوب در هم نمی‌پیچد و گاهی بدها را خوب می‌پیچد. درست که می‌اندیشم، درمی‌یابم تقصیر هیچ‌چیز و هیچ‌کس نیست، ارسطو و امثال او آمدند و بر پل زمان قدم گذاشتند، دستاوردهایی داشتند و زمان آنها را به تاریخ مبدل کرد، تاریخی غیرقابل بازیافت. غیرقابل‌بازیافت، اما نمی‌توان منکر نتایج ثبت‌شده در تاریخ شد، نتایجی که نه‌تنها قابل‌بازیافتند بلکه قابل رشد و پرورش نیز هستند، توجه اساسی به تاریخ هر عصری می‌تواند تجربیات ارزشمندی را در اختیار مردم اعصار بعد از خود قرار دهد، نتایج جنگ‌ها، پیروزی‌ها، شکست‌ها، اختراعات و اکتشافات، تلاش در جهت یافتن مسائلی که در عصر خود نیمه‌تمام ماندند و شاید رجوع به تاریخ آن مسئله راه‌حلی را برای کشف مسائل آتی در اختیار ما قرار دهد.
یک اندیشمند واقعی تاریخ مسائل را کنار نمی‌گذارد بلکه گاهی باید خویش را در تاریخ غرق کرد تا با چالش‌ها درآمیخت و از آنها پیروزمندانه سر به درآورد.
۲ـ از یک‌سو فلسفه آنقدر پایبند کلیات است که نمی‌خواهد مقید زمان و مکان شود. مثل افلاطونی را در نظر آورید. از دیگر سو تاریخ دقت خویش را به عینیات متکی بر اسناد و مدارک متقن استوار می‌کند؛ آن به راه خویش می‌رود و این به راه خود. این میان ترکیب «فلسفه تاریخ» در ظاهر امر تناقض لاینحلی را می‌نماید که همنشینی‌شان غیرممکن است. اما و امایی بسیار مهم اینکه این دو جز با هم نمی‌توانند منزلت درخوری کسب کنند. کلاف سردرگم و پیچیده ماوقع جز به دست توانمند تأمل فلسفی گشایش نمی‌شود. فلسفه و فلسفیدن نیز با دستگیری از وقایع و آیین و رسوم برای مخاطب و به‌ویژه عموم قابل فهم‌تر و سهل‌الوصول‌تر می‌‌شود.