http://www.farheekhtegan.ir/content/view/40460/44/

 زبان ریشه در تاریخ دارد. انسان‌ها برای نام نهی به زبان رجوع می‌کنند یا بهتر اینکه در زبان هستند و شروع به اندیشه می‌کنند. زبان اگر مدام به تاریخ رجوع کرده و خود را واکاوی کند می‌تواند فراتر از خود بایستد. تاریخ به روایت زبان‌شناسی نوعی از هویت را برای انسان‌ها رقم می‌زند. آنچه در گذشته اتفاق افتاده آنقدر سنگینی دارد که بر ساخته شدن هویت‌ها جز با تغییر و بازخوانی آنها امکان‌پذیر نیست. اینکه چه هستیم و کجا می‌رویم، بستگی به قرائتی دارد که از گذشته صورت می‌گیرد. بسیاری از اختلاف‌ها و جنگ‌ها به خاطر نام‌نهی خصمانه از رویدادهاست به نحوی که به‌گونه‌ای نوشته می‌شود که بازی لزوما با حاصل جمع صفر صورت می‌گیرد.

 

بدون تاریخ هیچ هویتی وجود ندارد و ملتی که تاریخ خود را نمی‌داند در بی‌هویتی فرومی‌رود، چرا که نمی‌داند چه کسی است و زبانش به راحتی در برابر هر پدیده جدید تسلیم می‌شود. البته برای اینکه تاریخ به صورت خلق هویت نوشته شود نیاز به کمی از جای خود کنده شدن دارد و در همین جاست که مفهوم دوم یعنی نگرش انتقادی به گذشته به وجود می‌آید. بدون نگرش و داشتن اندیشه، تاریخ شکل نمی‌گیرد. تاریخ نوشتن برای ایجاد هویت نیاز به مبانی اندیشه‌ای دارد چراکه تاریخ همه اندیشه است.

 بدون روش اندیشه‌ای تاریخ به صورت اطلاعات خام باقی می‌ماند بنابراین نیاز به منطقی فهیم و بدون تناقض است که بتواند رویدادها را با توجه به علل طبیعی و انسانی به صورت عقلانی کنار هم چینش کند. همه گزاره‌های تاریخ نوعی اندیشه را در خود دارد و هرچه صورت اندیشه‌ای محکم‌تر و انتقادی‌تر باشد بهتر می‌تواند روح تاریخی را زنده کند. تاریخ نوشتن بدون آگاهی از جریان اندیشه امکان‌پذیر نیست چراکه آنچه روح و زندگی را به کالبد بی‌روح و گسسته وقایع می‌بخشد، اندیشه است.

  از یک‌سو اینکه چه اندیشه‌ای بهتر می‌تواند در ابتدا واقعیت‌ها را تحلیل کند و از سوی دیگر غایت‌های انسانی و عقلانی را مدنظر داشته باشد بستگی زیادی به دیالکتیک‌هایی دارد که در جریان بازی‌های قدرت شکل می‌گیرد. تاریخ از منظر بسیاری تنها مربوط به گذشته است در حالی که تمام جملات تاریخ دارای نیت‌هایی هستند که در حال تقسیم قدرت و شکل‌دهی مجدد به ساختار قدرت یا چینش آلترناتیو از هویت‌های در حال ظهورند. بنابراین تاریخ ارتباط زیادی با تولید، توزیع، اصلاح یا حذف قدرت دارد و نمی‌توان به راحتی گزاره‌های تاریخی را مرده و بی‌طرف تلقی کرد. در یک جمع‌بندی می‌توان گفت تاریخ هویت‌ها را می‌سازد، هویت‌هایی که تنها در صورت داشتن یک روش‌شناسی اندیشه‌ای می‌توانند تاریخی پویا و انتقادی خلق کنند و این تاریخ پویا و انتقادی می‌تواند جریان قدرت در جامعه را صورت‌بندی مجدد کند.

 ایرانیان از دیرباز به علت تحولات زیاد سیاسی و اقتصادی به‌خصوص در زمینه رفت و آمد سلسله‌ها و حکومت‌های قبیله‌ای و تضاد جریان قبیله با جریان‌های یکجانشین، تاریخ بسیار پرتلاطمی را خلق کرده و متناسب با آن اندیشمندان مورخ زیادی را نیز داشته است. بلعمی، طبری، بیهقی تا فردوسی، جوینی و خواجه نظام‌الملک هرکدام اندیشمندان مورخی هستند که می‌توان آنها را سنت تاریخ‌نویسی ایران نامگذاری کرد. از اصلی‌ترین ویژگی‌های سنت تاریخ‌نویسی در ایران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 ۱- همه انسان‌ها شبیه یکدیگر پدیده‌ها را درک نمی‌کنند. معمولا نژاد، جنسیت، مذهب و به‌خصوص زبان در شکل‌دهی به تجربه‌های یکسان نقش اساسی دارد. ایرانیان در نوشتن تاریخ بسیار بر اصول مذهبی و متافیزیکی تاکید دارند. سنت تاریخ‌نویسی ایرانیان به روایت‌های مذهبی و متافیزیکی نزدیک است.

 ایرانیان قومی مذهبی هستند که از دوران باستان  تاکنون به نام‌نهی مبتنی‌بر مذهب که تاکید بر فاعل‌بودن خداوند و تداوم روح او در زندگی روزمره دارد توجه کرده‌اند. از طبری تا فردوسی حتی در دوره معاصر ایرانیان در نوشتن تاریخ اصول مذهبی را رعایت می‌کنند و می‌توان گفت زبان فارسی زبانی مذهبی است که در آن اراده خداوند جایگاه بسیار مهمی دارد. از در کنار هم گذاشتن رویدادهای تاریخی و ذکر علل به‌وجود آمدن آن، ایرانیان بر خالق‌بودن خداوند، بازگشت انسان‌ها به خداوند و حساب و کتاب آخرت به همراه وحی الهی و انسان و شهر آرمانی اعتقاد داشته‌اند.

 ۲- شاخصه دوم تاریخ‌نویسی ایرانیان نوعی تداوم خرد ایرانی است. آنان از طبری، بیهقی تا جوینی، فردوسی و... بسیار تلاش کرده‌اند که ایرانیان را دارای تمدن باشکوهی بدانند که عناصر عقلانی این تمدن در قالب اندرزنامه، عرفان و به‌خصوص ادبیات به دوره اسلامی نیز منتقل شده است.

 استقلال‌خواهی ایرانیان و تاکید آنها بر سنت‌های فارسی باعث شد امثال خواجه‌نظام‌الملک، فردوسی و سهروردی مورخانی باشند که وظیفه تداوم خرد ایرانی و تکیه بر استقلال ایران را مدنظر قرار دهند. سنت تاریخ‌‌نویسی ایرانیان با اینکه بسیاری از روایت‌های اسلامی آن را طاغوت و آتش‌پرستی می‌دانستند به رد این ادعا پرداختند و وجوه عقلانی و انسانی تمدن ایران باستان را دوباره زنده کردند.

 ۳- شاخصه سوم تاریخ‌نویسی ایرانیان برآیند استقلال‌خواهی آنها یعنی پیروزی آنها بر اقوام و حشی، قبیله‌ای، مستبد و ضدانسانی است. اقوام مهاجم از یونان، اعراب، مغول و... بر ایران به‌صورت یک‌جانبه هجوم آوردند و ایرانیان با توجه به هویت منتقل‌شده از دوران قبل به مبارزه و رد و اصلاح اندیشه‌های وارده می‌پرداختند و آنها را بومی می‌کردند.

 خواجه‌نظام‌الملک بسیار تلاش کرد روح قبیله‌ای و رام‌نشده قبیله سلجوقی را با آموزش، پرورش و تمرین تغییر دهد اما درنهایت خود مغلوب جو ساختاری پیش‌آمده شد. اغلب اندیشه‌های غیر و هویت‌های متفاوت ایرانی با استفاده از عقب‌افتادگی زیاد ایران در دوره قاجار به سمت هویت ایرانی هجوم آوردند اما آنچه حاصل شد بازگشت شدید ایرانیان به سنت خود بود که بر اقوام جهانگیر و قبیله‌ای پیروز شده بودند. اغلب دیالکتیک‌های میان عقل عربی – اسلامی و ساختار واقعیت اجتماعی نمی‌توانستند قدرت بازگشت قبایل را بگیرند اما نهایت تلاش خود را به‌کار می‌گرفتند که مانع از بن‌بست فکری شوند.

 تاریخ‌نویسی‌های ایران صحنه درگیری میان سلسله‌های وحشی و استبدادی است که می‌خواهند اندیشمند مورخ دوره خود را با تشویق و تنبیه به سوی خود بکشانند مثل آنچه مغولان در مورد جوینی انجام دادند.

 بنابراین می‌توان گفت سنت تاریخ‌نویسی ایران دستاورد  نبرد همیشگی میان نیروهای خواهان وضع موجود بود که عصبیت خود را از دست داده بودند و نیروهای متفکری که می‌خواستند این قبایل اندکی آرام‌ شوند، نه اینکه نابود شوند تا بازی دوباره تکرار شود.

 متون سنت تاریخی ایران همیشه در حال جنگ هستند؛ جنگ میان گزاره‌هایی که دبیران، وزیران و خردمندان ایرانی برای انتقال سنت و هویت ایرانی تولید می‌کنند و جنگ میان واقعیت لذت‌گرایانه و بی‌منطق قبایل که سرستیز با همه علما، بروکرات‌ها و کارگزاران داشتند. سنت تاریخ‌نویسی ایران با توجه به وجوه متافیزیکی و اسطوره‌ای همیشه در دفاع از ملی‌گرایی و ستایش استقلال ایران تلاش کرده است. ایرانیان در پرتو تحولات سیاسی بیشتر به فکر حفظ ثبات و امنیتی بودند که از مناسبات قدرت مخفی نگه داشته نمی‌شد. تداوم خرد ایران، دفاع از متافیزیک و دقت در آرمانشهرهای زمینی که اغلب پدیدار ذهنی به شمار می‌روند از خرد مردایی تا خرد شیعی کشانده شده و امروزه زبان ایرانی این مطلب را به خوبی منعکس می‌کند.