http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=135683 

حدود یک سال و نیم است که از بیداری اسلامی گذشته و در این ماه‌ها اخباری مبنی بر پیروزی انقلابیون یا طیف حاکم به گوش رسیده است. یکی از کشورهایی که در آن پیروزی انقلابیون محرز شد، مصر بود. انقلابیون مصری پس از ماه‌ها تلاش سرانجام توانستند مبارک را از مسند قدرت به زیر بکشند و حتی دادگاه‌هایی نیز برای محاکمه او و دیگر یارانش ترتیب دادند. انتخابات مجلس مصر هم که چند ماه پیش برگزار شد با پیروزی اسلامگرایان به پایان رسید و در حال حاضر مردم مصر برای انتخاب اولین رئیس‌جمهور پس از حضور دیکتاتور به پای صندوق‌های رای می‌روند.

کمیسیون انتخابات مصر راهیابی نامزد اخوان المسلمین و نخست وزیر نظام سابق این کشور را به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری تایید کرد و انتخابات به دور دوم کشیده شد.

احتمال پیروزی هردوگروه انتخابات دور دوم مشخص است و بیشتر به ائتلاف‌ها و مذاکراتی بستگی دارد که توانایی بسیج کردن مردم را داشته باشند اینکه هر 2 گروه اسلامگراها یا سکولارها بتوانند با ارتش و نیروی نظامی و نهادهای قدرت ائتلاف کنند و بتوانند آرای خود را از جناح رقیب بیشتر کنند و حتی احتمال ائتلاف بین اسلامگراها و سکولارها می‌رود که هرگروه از مواضع خود پایین‌تر بیایند و با گرفتن چند صندلی وزارت بتوانند به تعادلی در خواسته‌هایشان برسند و آشتی ملی برقرار کنند اما در این بازی حساس و در این تقسیم قدرت شاخص‌هایی وجود داردکه اهمیت بازی را بیشتر می‌کند و اگر ائتلافی بخواهد صورت گیرد باید برسر این شاخص‌ها توافق صورت گیرد. در این مقاله این شاخص‌ها به دو قسمت سیاست داخلی و سیاست خارجی تقسیم شده‌اند.

سیاست داخلی: اولین موردی که در سیاست داخلی مهم است نقش دین در این توافق‌هاست. مردم مصر به نقش دین در سیاست حساس هستند. اینکه دین در سیاست دخالت داشته باشد و میزان این دخالت درچه حد باشد، اینکه از لحاظ اندیشه‌ای و فلسفی نظامی که برسرکار می‌آید تا چه حد دموکراتیک باشد و تساهل و مدارا را سرمشق خود قرار دهد یا دین در تمام حوزه‌ها دخالت داشته باشد و به روش بنیادگرایی اسلامی امور حکومت حل و فصل شود. یکی از بزرگترین دغدغه‌های مردم و طیف‌های شرکت کننده در انتخابات همین بحث نقش دین در سیاست است که اهمیت بازی قدرت در مصر را افزایش می‌دهد. دومین موردی که در سیاست داخلی مصر مهم است و هر دوگروه به آن اهمیت می‌دهند سیاست اقتصادی است که در مصر قرار است برقرار شود. مشخصا برای بسیاری از افرادی که در انقلاب مصر شرکت کرده‌اند مساله اقتصادی و بیکاری و تورم بسیار مهم بوده است بنابراین اینکه طیفی که برسرکار می‌آید تا چه حد به بیکاری جوانان و ناامنی در مصر و مشکلات اقتصادی مردم اهمیت می‌دهد و برنامه‌ای که برای این مشکلات تهیه دیده است چگونه قابلیت پیاده‌سازی دارد. اینکه اقتصاد مصر دولتی باشد و دولت تقسیم ثروت را در بین افراد جامعه در دست داشته باشد یا اقتصاد رفاهی باشد یا به بازار آزاد اهمیت بیشتری ‌داده شود و... هرکدام از این سیاست‌ها در زندگی خصوصی مردم اهمیت بسیاری دارد و برای بسیاری از مردم این مهم است که از این گرانی و تورم نجات پیدا کنند و فرد به قدرت رسیده در درجه دوم اهمیت قرار دارد بنابراین دومین مساله و شاخص که اهمیت بازی قدرت در مصر را پررنگ‌تر می‌کند همین مساله سیاست‌های اقتصادی طیف‌های درگیر است.

مسلما علاوه بر مسائل داخلی شاخص‌هایی در سیاست خارجی نیز وجود دارد که این دو طیف را از هم جدا می‌کند. یکی از این مسائل رابطه با رژیم صهیونیستی و چگونگی این رابطه است. جایگاه مصر و موقعیت ژئوپولیتیک مصر باعث شده است که نقش مصر در جنگ رژیم صهیونیستی با فلسطین نیز بسیار با اهمیت باشد؛ این که رابطه با اسرائیل به چه شکل باشد؛ رابطه‌ای رسمی که کمک‌های نظامی و مالی و جغرافیایی به رژیم صهیونیستی شود یا این که رابطه‌ای به شکل ظاهر وجود داشته باشد در حالی که مراودات سیاسی قطع شده باشد یا این که علاوه بر قطع رابطه، جنگ و درگیری نظامی نیز بین آن دو کشور در بیفتد، همه این‌ها شاخص‌هایی است که اهمیت بازی را دو چندان می‌کند. در مورد رابطه با آمریکا نیز به همین شکل است. این که متحد استراتژیک آمریکا باقی بمانند و به کمک‌های مالی و تکنولوژیکی که آمریکا به آنها می‌دهد پایبند باشند یا این که با آمریکا قطع رابطه کنند. الزاما رابطه با اسرائیل و آمریکا، رابطه با ایران را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد اگر رابطه با آمریکا و اسرائیل کم‌رنگ باشد مسلما ایران موقعیت بهتری برای بازی در زمین مصر پیدا می‌کند و رابطه با ایران پررنگ‌تر و برجسته‌تر خواهد شد. در حوزه سیاست خارجی هم در زمینه فرهنگی وجهانگردی و نوع پوشش در کشور هم مسائلی وجود دارد که می‌تواند شاخص‌های توافق یا عدم توافق بین این دو گروه باشد.

به هر حال به دور دوم کشیده شدن انتخابات مصر، زنگ خطری برای نیروهای انقلابی این کشور محسوب می‌شود. طبق آمار رسمی اندکی کمتر از 50 درصد مردم در انتخابات شرکت کرده‌اند، به بیان دیگر نیمی از مردم ترجیح داده‌اند نظر خود را ابراز نکنند. یکی از دلایل این تعداد کم شرکت‌کننده به علت این است که بسیاری از افراد مطرح از انقلابیون مصر که عمدتا در جنبش جوانان انقلابی مصر متمرکز شده‌اند خطایی استراتژیک مرتکب شده‌اند و انتخابات را تحریم‌ کرده‌اند. دومین مساله مشارکت زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند است که بنابر آمار رسمی درصد مشارکت زنان در انتخابات نیز بسیار پایین بوده است. احساس عدم امنیتی که در جامعه وجود دارد نیز به این مشارکت کم دامن زده است. تشتت و تفرقه در گروه‌ها و نامزدهای اسلام‌گرا هم سهم عمده‌ای در شکسته شدن آرای مردم داشته است. شاید نداشتن رهبری واحد و فرهمند که بتواند توده‌های مردم را هدایت کند و چند دستگی در میان گرایش‌های همسو را بتوان دلیل دیگری برای عدم حضور دانست که موجب شد بسیاری انتخابات در مصر را به معنای تغییر واقعی ندانند و ترجیح دهند که در آن شرکت نکنند.

 با تمام این توصیفات همه باید منتظر باشیم تا دور دوم انتخابات برگزار شود و مشخص شود می‌توان در مصر آشتی ملی برقرار کرد و آنچه که مردم به خاطر آن انقلاب کردند به آنها باز گردانده می‌شود یا خیر!