http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=136136

آیا زبان نشانگر وجوهی از سیاست است؟ آیا زبان را می‌توان از منظر روابط قدرت بررسی کرد؟ بسیاری از متفکرین علم سیاست زبان را به شکل قراردادی بررسی می‌کنند و می گویند قدرت آنها باید در مناسبات رسمی مثل دولت دید. سیاست در دوره مدرن به شکل دولت ملی و ساختارهای قدرت رسمی مثل مجلس، نهادها، وزارتخانه‌ها و یا احزاب قابل بررسی کردن می‌باشد. زبان ابزاری است که به خدمت این نهادها در می‌آید.

با نقد شدن نظریات مدرن و ساختاری وجوهری و فرارسیدن نگرش‌های انعکاسی، انتقادی قدرت از شکل رسمی بیرون آمد و شکل روزمره‌گی و سراسری پیدا کرد. اکنون برای اینکه قدرت و ساختارهای سیاسی را بررسی کنیم از چند طریق می‌توان عمل کرد. ابتدا دولت و ساختارهای سیاسی را بررسی کرد، از یکسو فرهنگ و عرف و مناسبات اجتماعی اندیشه را بررسی کرد و در نهایت زندگی روزمره، زبان و جنسیت را مورد واکاوی قرار داد. زبانی را که ما انسان‌ها به کار می‌بریم آمیخته از مناسبات قدرت است. به این علت که ما در زبان قرار داریم و اغلب به صورت ناخودآگاهی واژگان را به کار می‌بریم. هیچگاه فکر نمی‌کنیم که چگونه حرف می‌زنیم. سخن گفتن‌ ما دقیقا نشان دهنده ترکیب و عناصر قدرت و فرهنگ سیاسی در جامعه است.

برای اینکه بتوان یک جامعه را به صورت کامل شناخت باید برروی زبان آنها کار کرد. زبان نشانگر بسیاری از ویژگی‌های قدرت در جامعه است چرا که زبان شکلی جبری، تاریخی، برساخته و سازه‌ای دارد.

زبان واسطه میان انسان و واقعیت است و از طریق زبان انسان‌ها برروی محیط خود نام گذاری می‌کنند. زبان نوعی قدرت سازمان یافته در طول قرن‌هاست که به جماعت‌های انسانی می‌آموزد چگونه دنیا را تفسیر کنند. انسان در زبان قرار دارد و اغلب بدون آنکه خود بداند رسانه زبان انسان را در مناسبات جبری قرار می‌دهد. این مقاله قصد دارد وجوه سیاسی زبان ایرانی را مورد واکاوی قرار دهد.1-مجهول بودن زبان: ما ایرانیان به علت اینکه خود در زبان زندگی می‌کنیم معلوم و مجهول بودن جملات را درک نمی‌کنیم. زبان ایرانی غالبا غیر شفاف است و جملات مجهول آن بسیار زیاد می‌باشد. در کتاب‌ها، مقاله‌ها و اغلب نامه‌ها و حتی صورت‌های شفاهی زبان فارسی جملات مجهول بسیار زیاد است. به عنوان مثال: مقاله به این نتیجه می‌رسد که، این کتاب در پی آن است که به استحضار می‌رساند که، فرضیه براین اساس استوار شده است که،... حضور من و شکل معلوم جملات در زبان ایرانی دال بر بی‌احترامی و بی‌ادبی تلقی می‌شود. نبود من و ترس نویسنده و گوینده از اعلام کردن نیات و قصدیات و افکار خود اغلب نتیجه استبداد و نبود فرد نیت در ایران است. ایرانیان در پشت زبان خود مخفی شده‌اند و به صورت مجهول دنیا را می‌بینند.2- نوستالژی گذشته: یکی از وجوه سیاسی زبان ایرانیان نگرش بسیار آرمانی است که به گذشته و آینده دارند که اغلب باعث می‌شود شدیدا خواهان آمدن آینده باشند به نحوی که رفتار فعلی آنها را به سمت سکون می‌کشاند. از سوی دیگر همیشه گذشته را دارای خاطره‌ای بسیار شیرین می‌دانند. اگر جملات ارتباطی ایرانیان را تجزیه و تحلیل کنید به این نتیجه می‌رسید که در جملات آنها گذشته به صورت تصویری کاملا مثبت قلمداد می‌شود. در گذشته همه با هم خوب بوده‌اند، به بزرگان و سنت احترام می‌گذاشتند. محصولات کشاورزی زیاد بود، پول برکت داشت، باران و برف زیاد می بارید و خلاصه خداوند در گذشته وجود دارد. ایرانیان همیشه در زبانشان سختی‌ها، حقارت‌ها، بدبختی‌ها و همه مشکلات گذشته را فراموش می‌کنند و آنقدر از آینده می‌گویند که حالشان تبدیل به آخر الزمانی می‌شود که باید بایستند تا خراب شود.3- تعارف در زبان: زبان ایرانی زبانی است که آکنده از واژگان تعارفی است. در نامه‌ها، گفتار و نوشته‌های ایرانی واژگان تعارف آمیز بسیار دیده می‌شود. به حضور شما شرفیاب شوم، جنابعالی، اعلی‌حضرت، تشریف‌فرمایی، خدمت شما برسم و بسیاری از واژگان روزمره که بر تملق، چاپلوسی و قربانی کردن انسان‌ها دلالت دارد دیده می‌شود. تقریبا در اغلب مکالمات تلفنی و گفت‌وگوهای روزمره قربان و چاکر هم شدن دیده می‌شود. خم و راست شدن و استفاده از زبان تملق آمیز نوعی ادبیات تعارفی را ایجاد کرده است. تعارف نوعی رو در بایستی است که در نتیجه نبود فردانیت و آزادی شکل می‌گیرد.به خصوص در جایی که انسانها از روستاها و نسبت به شهرهای فردگرا شده قدم می‌گذارند. انسانهای شهری که هنوز جایگاهشان مشخص نیست و بدون تعارف و چاپلوسی روزمره‌شان نمی‌چرخد. تعارف شدید که به معنای وانمود کردن زبانی و عمل به آن چیزی است که انسان علاقه ندارد نماد استبدادزدگی جامعه است. همه را باید با نام سید، آقا،مهندس، دکتر، سرهنگ و... خطاب کرد چرا که انسانها اسمی ساده را در هر دو سوی مخاطب شونده پیام فرستنده و گیرنده تحمل نمی‌کنند و دلیل بر بی‌ادبی می‌گیرند.4- زبان پدر سالار: با آنکه زبان فارسی نسبت به بسیاری از زبانها جنسیت‌زدایی شده است و ضمایر آن، فعل‌ها و حتی بسیاری از واژگان جنسیت خنثی دارند اما هنوز در زبان ایرانی جنسیت مذکر و مرد غالب است. در زبان ایرانی اغلب واژگان مثبت و اخلاقی و عقلانی نماد فردانیت به شمار می‌روند به عنوان مثال جوانمرد، مردانگی و زن صفت برای بسیاری از افعال به کار می‌رود. برای نشان دادن برنامه‌ریزی، سیاستگذاری، عقلانیت و کار بیرون از جملات و واژگان مردانه استفاده می‌شود و برای نشان دادن احساسات، خانه‌داری و فتنه از واژگان و جملات زنانه استفاده می شود. زبان ایرانی در صفات، واژگان و بسیاری از صورتهای رویه ای اغلب زن را نماد احساسات و فتنه‌گری می‌دانند و مردان را نماد عقلانیت و برنامه‌ریزی مثلا می‌گویند پچ‌پچ زنانه از زن هم پست ترم، خاله زنکی، سایه شوم زن و... که شواهد بسیاری از مردانه بودن زبان ایرانیان دارد.5- تمرکزگرایی زبانی: در دوران معاصر اغلب لهجه ها و گزاره‌هایی که از اطراف ایران به گوش می رسید به خاطر سازو برگهای رسانه ای متمرکز در پایتخت از بین رفته اند و با رویکرد طنز و خنده‌دار روبه رو شده‌اند. زبان ایرانی با توجه به تمرکز سیاسی، اداری، آموزشی و رسانه‌ای که در پایتخت یعنی تهران صورت گرفته است. همه لهجه ها و زبانهای قدرتمند در شیراز، تبریز، همدان، اصفهان، یزد، ایلام و... را به حاشیه کشانده است. به خصوص از دهه 40 به بعد در ایران تمرکزگرایی زیاد زبان و معیار شدن لهجه تهرانی باعث شده است که صدمات بسیار زیادی به زبان فارسی بخورد. تمرکز لهجه ای بر زبان تهرانی باعث سرکوب و تحقیر زبان‌های استان‌های دیگر شده است که اغلب پیشینه ای باستانی و شکوهمند داشته‌اند.

لهجه تهرانی اغلب میان گفتار ونوشتار فاصله ای بسیار لمپن می‌اندازدو شکاف ناشی از کشیدن واژگان بدون علت باعث در هم ریختن شکل زبان فارسی شده است. از سوی دیگر با توجه به فردگرایی و آثار منفی ذره ای شدن در تهران با لهجه ای مریض مواجهیم که هیچگونه مقاومتی از خود ندارد و بدون خلاقیت در مقابل همه واژگان وارداتی سرخم می کند. 6- گفتمان مهندسی و پزشکی در سیاست: در دوران معاصر با توجه به اینکه اغلب سیاستمداران و فعالان سیاسی ایران رشته پزشکی و مهندسی خوانده‌اند واژگانی که در سیاست ایران به کار می‌رود اغلب از این دو رشته می‌باشد. به عنوان مثال میکروب، ویروس، بحران، بیماری، تب، انرژی، ترمز، سرعت، اسکلت، شالوده، و همینطور مهندسی کردن هر پدیده‌ای مثل فرهنگ ناشی از این وجه زبانی دارد. هنوز در ایران زبان سیاسی علمی و متخصص برای تحلیل و برنامه‌ریزی محیط داخل و خارجی به وجود نیامده است و متخصصان پزشکی، مهندسی، فلسفه، الهیات، ادبیات و... بدون داشتن سواد و تخصص سیاسی وارد فضای قدرت می شوند و در این زبان خود را به زور جای می دهند. گفتمان سیاسی در ایران گفتاری تخصصی و علمی ندارد و واژگان سیاست اغلب بهم ریخته و وام گرفته از سایر حیطه‌هایی است که نه تنها آشنایی با سیاست ندارند که با آن ضدیت دارند.

7- زبان آرمانی: ایرانیان در دوره معاصر به شدت به دنبال قدرت، ثروت و لذت می‌باشند اما در زبان خود این وجوه را سرکوب می‌کنند. در زبان ایرانی با توجه به شکلهای آرمان‌گرا صورتهایی که در آن روابط قدرت، ثروت یا لذت وجود داشته باشد به حاشیه می‌رود و اصولاً حذف می‌شود و یا حرفی در مورد آن زده نمی‌شود. در واقعیت را دیکال‌تر باز می‌گردد. ایرانیان هنوز نتوانسته‌اند میان آرزوهای خود و واقعیت موجود تعادلی ایجاد کنند و به علت ناتوانی از ایجاد تعادل و تقسیم ناعادلانه و نابرابر ثروت، قدرت و لذت در جامعه بخش وسیعی از مردم این سه عنصر را از زبان خود حذف کرده‌اند. انسان از طریق زبان جامعه را نام‌گذاری می‌کند و تمام پیشرفت‌ها یا بحران‌های جامعه در ابتدا در زبان وجود دارد. با بررسی زبان ‌شناسی سیاسی در ایران به راحتی می‌توان ساختار مجهول، غیرشفاف، آرمان‌گرا، تقدیرگرا، متملق، پدر سالار، متمرکز و نوستالوژیک ایرانی را درک کرد. ایرانیان به صورت شفاف، ساده، واقع‌گرا عقلانی و معلوم جهان را درک نمی‌کنند. ما ایرانیان در پشت زبان خود مخفی شده‌ایم و همانند کودکی که از دنیا می‌ترسد. دوست نداریم واقعیات زندگی را تجربه کنیم. آنها را انکار می‌کنیم اما با شتاب به علت سرکوب‌شدگی به سمت آنها می‌رویم ما ایرانیان در زبان خود با آن که واقعیت را مخفی کرده‌ایم اما تشنه واقعیت هستیم.

البته زبان‌ شکلی قراردادی و فردی ندارد و به راحتی قابل اصلاح نیست چرا که به ساختار قدرت و صورت‌بندی قدرت روزمره و ضایعات اجتماعی که ریشه تاریخی دارد بر می‌گردد اما برخی از وجوه آن در شکل فردی و عقلانی قابل دستکاری و اصلاح شدن است.