http://www.farheekhtegan.ir/content/view/41164/44/

تاریخ ایرانی در خدمت انسان آرمانی
 

روح‌الله اسلامی*: ثبت‌کردن وقایع به ظاهر کار آسانی می‌آید. شبیه گزارش‌نویسی رویدادهایی که اتفاق می‌افتد را براساس توالی زمانی ثبت می‌کنی اما مشکل آنجاست که چند متغیر را به تاریخ‌نویسی وارد می‌کنی...

ثبت‌کردن وقایع به ظاهر کار آسانی می‌آید. شبیه گزارش‌نویسی رویدادهایی که اتفاق می‌افتد را براساس توالی زمانی ثبت می‌کنی اما مشکل آنجاست که چند متغیر را به تاریخ‌نویسی وارد می‌کنی. متغیر اول تفاوت رویکردها و روش‌هاست. مثلا ایرانیان در زمان صفویه اکثرا شیعه می‌شوند. یک مورخ می‌نویسد ایرانیان بالاخره توانستند عقیده اصلی خود را که از ترس خلفا و سلاطین مخفی می‌کردند در زمان صفویه بروز دهند. بنابراین داشتن رویکرد انتقادی، پدیداری، همدلانه یا هرمنوتیک به موضوع واحد می‌تواند تاریخ‌نویسی گوناگون خلق کند. از سوی دیگر علاوه بر روش‌شناسی اگر بحث قدرت‌های ریز و درشت را اضافه کنیم قضیه کمی پیچیده‌تر می‌شود. مورخی دوست دارد استاد نظمیه یا برترین مورخ و منشی دربار ‌باشد. او نمی‌تواند بسیاری از مصلحت‌های دوران خود را نادیده بگیرد. برای مثال جوینی‌ مجبور است زندگی‌نامه و نسب‌نامه چنگیز را به صورت باشکوه بنویسد و چاره‌ای ندارد جز اینکه او را باد بی‌نیازی خداوند بداند. قصدیت‌ها(intention)، نیت‌ها و حتی بقا و ارتقای مورخان در محیط‌های گوناگون را نمی‌توان نادیده گرفت. حال اضافه کنید زمانی که مورخ بخواهد از توضیحات ظاهری و شرح روایت‌ها به سمت یافتن علل و تحلیل رویدادها وارد شد. در این زمان اینکه او اصالت را به فرد بدهد یا به جمع، به عوامل مادی بدهد یا ذهنی، ماتریالیست باشد یا ایده‌آلیست، ساختاری باشد یا کارگزاری، تحلیل او متفاوت می‌شود. بنابراین در نوشتن تاریخ عوامل بسیاری نقش دارند و همین عامل باعث می‌شود که چند مورخ یک اتفاق را به صورت‌های متفاوت گزارش و تحلیل کنند.
البته روایت‌های تاریخی نیز بدون معیارهای استاندارد نیستند. هر روایتی که بتواند حقیقت تاریخ را بهتر بیان کند، در روش‌شناسی علمی باشد و از همه مهم‌تر تحلیلی عمیق را ارائه بدهد به استانداردهای عقلانی نزدیک است. معمولا آثار تاریخی‌ای که عقلانی باشند در حافظه مردم باقی می‌مانند و زمان آنها را نابود نمی‌سازد. به‌عنوان مثال آثار بلعمی، بیهقی، طبری، دقیقی، فردوسی، جوینی، ناظم‌الاسلام کرمانی و... توانسته‌اند بر زمان فائق آیند و روایت‌های آنها جاودانه شده است. سنت تاریخ‌نویسی ایران از نوشته‌هایی مثل عهد اردشیر و کارنامه اردشیر تا تاریخ بیداری ایرانیان اثر ناظم‌الاسلام کرمانی با مشکلاتی روبه‌رو بوده است که عبارتند از:
۱- قبایل و منطق جنگ: آنجا که زور حقیقت را مشخص می‌کند عقلانیت به کنار می‌رود. فارابی یکی از مدینه‌های جاهله خود را به نام تغلبیه معرفی کرده است. مدینه‌ای که در آن زورمندان و اهالی قدرت مشخص می‌کنند چه گزاره‌ای صحیح است. سنت تاریخ‌ نویسی در ایران اغلب به‌خاطر رویه‌های قبیله‌ای از عقلانیت به دور افتاده است. قبایل به جای عقلانیت روابط خود را بر عصبیت استوار ساختند. ابن‌خلدون به خوبی این فرآیند را نشان داده است و با علم عمران خود شرح می‌دهد که چگونه قبایل با عصبیت به سمت واحدهای تمدنی حمله می‌برند و تا زمانی که خود با ادب شوند و اصول انسانی و یکجانشینی را یاد بگیرند هزاران مورخ را به کام مرگ می‌فرستند. زمانی که قبایل متمدن می‌شوند از مورخان استفاده می‌کنند و دقیقا در همین زمان قبیله‌ای دیگر بر آنها حمله می‌برد. بارها مورخان در رفت‌و‌آمد قبایل و حمله‌ها و جنگ‌ها قربانی شده‌اند. به‌عنوان مثال رفتاری که با امثال ابن‌سینا، ابن‌رشد و حتی فردوسی شد باعث شد آنها برخی مواقع پیش‌بینی‌شان از تحولات سیاسی اشتباه شود و مورد غضب واقع شوند. قبایل تنها منطق زور و خشونت را فهم می‌کنند و هیچ‌گونه رفتار قابل پیش‌بینی‌ ندارند. قبیله نوعی جاهلیت است که براساس جامعه‌شناسی معرفت تولیدکننده دانش اقتدارگراست. جنگ و غنیمت موتور محرک و ستون اقتصادی قبیله‌ را تشکیل می‌دهد و آنچه برای قبیله بی‌اهمیت است، معرفت علمی و دستیابی به حقیقت است. اغلب مورخان ایران در روابط قبیله‌ای و رفت و آمد سلسله‌هایی که منشاء قبیله‌ای داشتند گرفتار بودند.
۲- استبداد: مشکل بزرگ و اصلی مورخان ایرانی استبداد همه‌‌جانبه جامعه ایرانی بوده است. از دوران باستان تا اوایل مشروطه اغلب سیستم‌های جمعی ایرانیان ویژگی استبدادی را داشته است. استبداد به معنای قدرت مطلقه یک انسان و حاکم شدن او بر جان و مال و ناموس و همه حاکمیت شهروندان می‌باشد. اغلب فرقه‌ها، جریان‌ها و سلسله‌های ایرانی به شدت استبدادی بودند. ویژگی استبداد این است که خودشیفته می‌باشد و جز خود را تحمل نمی‌کند. مزدکی، اسماعیلی، باطنی، قرمطی، زرتشتی و... در ایران از ساختار سیاسی یاد گرفته بودند و همه جریان‌های جز خود را کافر می‌دانستند. زمانی که یک مورخ قصد داشت روایت بنویسد و گذشته را تحلیل کند اغلب روابط استبدادی‌ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر او اثر می‌گذاشت. اثرگذاری به این طریق بود که او آزاد نبود هرچه می‌خواهد بنویسد، در گزارش‌اش از تاریخ کلامش دچار استبداد می‌گردید و بسیاری از گروه‌ها و اندیشه‌ها را کافر قلمداد می‌کرد. استبداد بلای جان اغلب مورخان ایرانی است به نحوی که روابط اقتداری دستگاه حاکمه از آنها می‌خواست که نوشته‌هایشان ستایش هرم حاکمیت باشد و اگر خطوط قرمز مدام در حال افزایش و متغیر حاکمیت را رعایت نمی‌کردند مغضوب و حذف فیزیکی می‌شدند. تاریخ‌نویسی ایران تا قبل از مشروطه در منگنه استبداد بود و اقتدارگرایی، مطلقه‌اندیشی و نبود فضای تنفس، فضایی را برای نوشتن عقلانی و انتقادی تاریخ به وجود نمی‌آورد.
۳- ضعف دولت ملی: اغلب مورخان برای اینکه متن تاریخی خود را بنویسند در متون قومی، مذهبی، ملی یا جهانی می‌نویسند. مورخان ایرانی هرچند اغلب بسیار ملی‌گرا بودند و سعی می‌کردند که اسطوره‌ها، اندیشه‌ها، روایت‌ها و تاریخ ملی خود را از باستان تا بعد از اسلام حفظ کنند اما آنچه در واقعیت وجود داشت باعث تشویش ذهن آنها و بر باد دادن آرزوهایشان می‌گشت. ایران بعد از اسلام اغلب واحد سیاسی یکپارچه‌ای نبوده است.
گاهی ایران یک امپراتوری بزرگ مثل غزنویان یا سلجوقیان تشکیل می‌داد که از هند تا اروپا را دربر می‌گرفت و گا هی نیز تکه‌تکه بود و به صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شد. از آل‌بویه و طاهریان تا صفاریان و سامانیان حکومت‌های محلی ایران زیر نظر خلیفه اموی و عباسی بودند. تنها بعد از حمله مغول و جدا شدن سلطنت از دستگاه خلافت بود که استقلال نسبی ایران شکل گرفت و در زمان صفویه اولین دولت ملی ایران بعد از اسلام به‌وجود آمد. اینگونه تغییرات و اغلب وابستگی ایران به ساختار سیاسی بیرونی باعث می‌شد مورخان متن واحد ملی نداشته باشند. جنگ‌ها، ویرانی‌ها و وابستگی‌ها باعث می‌شد که مورخان روی از دنیای واقعی بیرون بکشند و به سمت اسطوره‌ها و روایت‌های عرفانی حرکت کنند.
۴- روش‌شناسی قیاسی: ایرانیان ذهنیت به شدت فلسفی و قیاسی دارند. پدیدار ذهنی ایرانیان دارای ناخودآگاه جمعی است که آ‌میخته با تفسیر وقایع از طریق تاویل‌های متافیزیکی است. جغرافیای قدسی ایران باعث ایجاد تاریخ‌نویسی قدسی شده است. اغلب مورخان ایرانی در سامانه‌های به شدت متافیزیکی فکر می‌کنند و عامل وقایع را به نظم طبیعت، خداوند، علل غایی درون اشیا و سایر عوامل فلسفی و عرفانی نسبت می‌دهند. نوعی تاریخ‌نویسی اندوهبار و کنار نیامدن با واقعیت‌ها در تاریخ‌نویسی ایرانی وجود دارد. اینگونه از تاریخ‌نویسی باعث التقاط تاریخ با روش‌های فلسفی، عرفانی، اسطوره‌ای و متافیزیکی شده است که درنهایت مروج تقدیرگرایی و خردستیزی است. حتی فردوسی که مظهر خرد و عقل ملی ایرانیان در سنت تاریخ‌نویسی می‌باشد به شدت تقدیرگرا و اسطوره‌ای است. انگار خط فکری ایرانیان از مرحله حماسه و تراژدی عبور نکرده است. نوعی هستی‌شناسی اندوهبار باعث شده است که در ذهنیت ایرانیان همیشه شهر آرمانی وجود داشته باشد به علاوه اینکه تضاد همیشگی خیر و شر نیز در آثار فراوان دیده می‌شود. تاریخ‌نویسی ایرانی مشکل سازه‌های آرمانی ذهنی را دارد که به صورت تداومی در فرهنگ ایرانی تولید شده و تداوم پیدا کرده است.
۵- نبود تاریخ شهروندان: تاریخ‌نویسی ایرانی اغلب تاریخ سلسله‌ها، پادشاهان و رفت و آمد فاتحان جنگی است. تاریخی اشرافی که از منظر اصحاب قدرت نوشته شده است و اغلب در آن تاریخ مردم ایران دیده نمی‌شود. تا قبل از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان اثری از شهروندان و مردمان در سنت تاریخ‌نویسی ایرانی دیده نمی‌شود. اینکه مردمان چگونه فکر می‌کردند، دارای چه حق و تکالیفی بودند و وضع زندگی آنها چگونه بوده است دغدغه مورخان نبوده است. انگار همه قصدیت‌ها در هرم حاکمیت تولید می‌شده است و سنت تاریخ‌نویسی ایران در روایتی از اشرافی‌گری گرفتار شده بود. از سوی دیگر غیبت زنان در این تاریخ‌نویسی مشهود است. زنان انسان‌های ناقص‌العقلی بودند که باعث سقوط سلسله‌ها شده‌اند و اغلب تنها در زمان فتنه‌گری و ایجاد جنگ، تباهی و فساد ظاهر می‌شدند. نیمی از جمعیت ایران به صورت مطلق حذف شده بودند یا بازنمایی به شدت منفی‌ای از آنها در تاریخ‌نویسی وجود دارد. همین نبود شهروندان و شکل‌گرفتن حوزه عمومی باعث شده بود که روایت‌های تاریخی با عقلانیت‌های انتقادی مواجه نشوند و به شکل اسطوره‌ای، اشرافی و اغلب استبدادی به حیات خود ادامه دهند.
* دانشجوی دکترای علوم سیاسی