امواج بیداری جهان اسلام

 

 

امواج بیداری جهان اسلام

فصلنامه سیاست خارجی سال 26 شماره 4 زمستان 1391

 

روح‌اله اسلامی[1]

عباسعلی رهبر[2]

فاطمه ذوالفقاریان[3]

 

چکیده: بیداری اسلامی پدیده‌ای است که در تاریخ معاصر کشورهای اسلامی به شکل‌های گوناگون و در زمینه‌های تاریخی متفاوت و با نتایج خاص پدیدار شده است. این مقاله با بررسی آرای متفکران، جنبش‌ها و نحله‌ها­ی اسلامی، چهار گفتمان بیداری جهان اسلام را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. پژوهش حاضر تلاش مسلمانان برای غلبه بر استبداد، عقب‌ماندگی، وابستگی و... را در چهار موج بیداری بررسی کرده و علل به‌وجود آمدن امواج بیداری و نتایج آن‌ها را مورد واکاوی قرار می­دهد. این نوشتار خیزش مسلمانان در تاریخ معاصر خود را در چهار موج اصلاح‌طلبانه مشروطه‌خواه، انتقادی، رادیکال و مدنی مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد.

 

واژگان کلیدی: بیداری اسلامی، اصلاح‌طلبی، کشورهای مسلمان، گفتمان، مکتب، دیکتاتوری، لیبرالیسم.

 

بیان مسئله

انسان فضاهای اطراف خویش و روابط خود با محیط طبیعی و انسانی را باتوجه به درجه اهمیت و دغدغه‌دار ‌بودن درک، فهم و تحلیل می­کند. بی­طرفی، روابط عینی منسجم و فرمول‌های محکم و قاعده­دار برای فهم محیط انسانی چندان بر اصول ریاضی‌گونه قطعی استوار نیست. فضاهای درک روابط انسانی همیشه در محیطی بین‌الاذهانی شکل می­گیرند. بدین صورت که چارچوب­هایی توسط ذهن انسان تدارک داده می­شود و این چارچوب­ها با توجه به سابقه ذهنی و تا حدی شهود سوار شده بر واقعیت می‌تواند گوشه­هایی از حقیقت را برجسته و برخی  را به حاشیه براند. آنچه در این نوشتار به دنبال آن می­باشیم، ترسیم بستری از زبان‌شناسی سیاسی و فضایی ­است که جهان اسلام در یک صد ساله اخیر تجربه کرده است. تحولات معاصر جهان اسلام از فروپاشی امپراتوری و ضعف ساختارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تا آمد و رفت سیاستمداران و تلاش مسلمانان برای درک دنیای جدید در قالب بسته­های آشنا با فکر اسلامی محور این فصل قرار می­گیرد.

نمی­توان یک متفکر مثل سیدجمال‌الدین اسدآبادی یا علامه نائینی، سیدقطب، رشیدرضا، علی عبدالرزاق، طه‌حسین یا امام خمینی را محور قرار داد و بستر تحولات را با آن متفکر بررسی کرد. اندیشه جایگاه خود را دارد اما وقتی که بحث به میزان ارتباط با واقعیت، نتایج به‌‌ دست آمده از دیالکتیک واقعیت و ذهن و برآورد آن می­رسد، به نوعی تاریخ تداومی و مدام در حال تکامل می­رسیم که به راحتی تحت فرمول‌های دقیق و علمی جامعه‌شناسی سیاسی و علم سیاست درنمی­آید. فضای قدرت داخلی در قالب قدرت طبقات، قدرت ساختار حاکمه، قدرت عرف و سنت و از سوی دیگر روند مداخله کشورهای منطقه­ای و فرامنطقه‌ای در کشورهای اسلامی باعث می­شود که ما شاهد شکل‌گیری گفتمان­های متفاوت باشیم.

گفتمان به ما چارچوب فکری می­دهد که تنها به اندیشه­هایی بپردازیم که اثرگذار بوده­اند و با مرور زمان توانسته­اند خود را در بستر عملی جوامع اسلامی از هند و پاکستان تا مصر و تونس عملیاتی کنند. گفتمان خود را به صورت معرفت شناسی­ای جلوه می­دهد که می­تواند تحولات سیاسی اجتماعی را مفصل‌بندی کند. مفصل‌بندی گفتمان در مورد تحولات شکل گرفته در جوامع اسلامی امواجی را شکل می­دهد که در دوره معاصر مدام از جای خود بلند شده اند، اوج گرفته­اند و دارای دستاوردهایی شده­اند و دوباره افول کرده­اند و مورد نقد و بازخورد قرار گرفته­اند.

این‌گونه بررسی تحولات معاصر جهان اسلام به لحاظ بیداری اسلامی نوعی استراتژی فکری را برای تحقیق حاضر طلب می­کند. استراتژی نوعی عرصة عملی و جواب سریع و قابل اجراست که در مواقع بحرانی انسان مسلمان ناگزیر از جواب دادن به آن می­شود. تفکیک قوا، مسئله طب و پزشکی، راه­آهن و بوروکراسی، دانشگاه و فضای مجازی، استعمار و جنگ، عقب ماندگی و هزاران پدیده انسانی و طبیعی دورة معاصر وارد بر جهان اسلام می­شود و مسلمانان با آموزه­های فقه و کتاب­های مقدس خود بر آن می­آیند که اصول تربیتی و آموزشی برگرفته از تاریخ و فرهنگ خود را به سان سنتی قدرتمند در رویارویی پدیده­های جدید قرار بدهند. تحقیق حاضر تأکیدش بر زبانی‌بودن تحولات است که به معنای آن است که ساختار گفتمان روشی را شکل می­دهد که می‌تواند نوسانات اندیشه­ای را در دیالکتیک واقعیت و ذهن جمعی شناسایی کند. زبان سازه­ای سنتی، جمعی، تداومی و مدام در حال حرکت است که بستر زمان و مکان و برخورد با واقعیت­ها امکان نقد و نشان دادن محدودیت‌های آن را شکل می­دهد.

قصد بر این است که زمینه، زمانه، اندیشه و جوهر بیداری اسلامی در دوره معاصر به تصویر کشیده شود. برای این منظور از تاریخ و اندیشه کمک می­گیریم. تاریخ سیر تحولات از فروپاشی عثمانی و شکست مشروطه در ایران تا تحولات حکومت‌های دیکتاتوری توسعه‌خواه در کشورهای اسلامی تا برآمدن جریان‌های بنیادگرا و همین‌طور امواج مبارزات مدنی و شهری در کشورهای معاصر اسلامی را در بر می‌گیرد. حیطه زمان، اواخر قرن 19 تا ابتدای قرن بیست‌ویکم و موضوع تحقیق امواج گفتمان بیداری جهان اسلام قرار می­گیرد.

از اندیشمندان و متفکران و نحله‌های دینی و روشنفکری جهان اسلام کمک می­گیریم و اندیشه را به یاری می­طلبیم و به دنبال آن می­باشیم که واقعیات و تاریخ اجتماعی‌ـ‌‌‌سیاسی را به افکار سیاسی ارتباط دهیم و نشان دهیم که مسلمانان در دوره جدید چه سبکی از بیداری را شکل دادند. بیداری به معنای برخاستن از شرایط موجود و امکان نقد "وضعیت کنونی" است، وضعیت کنونی که مسلمانان به صورت چهار موج در تاریخ معاصر در گفتمان­های خود به نقد کشیدند و جایگزین های گفتمانی­ای را برای آن تدارک دیدند.

هیچ‌یک از چهار گفتمان و امواج بیداری اسلامی فارغ از فضای قدرت در بستر آرمان توصیف و تحلیل نمی­شوند (فوکو، 1389: 201). ایرانیان، عرب‌ها، پاکستانی­ها، مالزیایی­ها و بسیاری از کشورهای اسلامی از سنت عشایری قبیله­ای و استبدادی خود خارج شدند و باتوجه به سرعت تحولات مدرنیسم و پسامدرنیسم سعی کردند، هویت خودی و اسلامی را در جواب تحولات معاصر نشان دهند.

 

بستر زمانی و مکانی بیداری اسلام

حیطه مکانی: افغانستان، مصر، عربستان، بحرین، تونس، سوریه، یمن...

حیطه زمانی: 1885.............1915..........1950...............1970.............1990..............2010

در این نوشتار سعی می­شود چهار موج گفتمان جهان اسلام در دنیای معاصر، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

عوامل مؤثر بر بیداری اسلامی: غرب فکری + غرب سیاسی + نفت + ارتش + دیکتاتوری‌ها و نظام­های سیاسی + وابستگی + تحقیر.

 

صورت­های بیداری اسلامی

اندیشمندان

مکاتب فکری

جنبش­ها

حکومت­ها

سازمان­ها

سید جمال الدین اسدآبادی

معتزله­ای­ها

اجتهادگرایان

اخوان‌المسلمین

جمهوری اسلامی

سازمان کنفرانس اسلامی

 

موج اول: گفتمان بیداری اسلامی اصلاح­گرا

تا زمانی که در شرایط وضع موجود امکان مقایسه شکل نگیرد؛ فکر تغییر، اصلاح و بیداری به وجود نمی­آید. مسلمانان در ابتدای قرن بیستم عادت کرده بودند که همه رنج­ها و بلایای طبیعی و انسانی نوعی جبر تاریخ است. متفکران و اندیشمندان آن‌ها تنها رضایت و اخلاقی زیستن در انزوا را ترویج می­کردند. متفکران بزرگ اسلام زمانی که قصد داشتند، بیداری جهان اسلام را در شکل سنتی رقم بزنند چاره­ای جز توصیف وضع موجود به‌ لحاظ توجیهی نداشتند. اگر آثار غزالی، ملاصدرا، ماوردی، علامه مجلسی،... را مطالعه کنیم مشاهده می­کنیم که آن‌ها وضعیت موجود را نتیجه زندگی در دنیا می‌دانند و می­گویند دنیا محل گذر است و هیچ انسانی در دنیا سعادتمند نمی‌شود. حاکمان ظالم و جائر که حق مسلمانان، ائمه و رعیت را پایمال می­کنند به لحاظ این است که آنان نیز چاره­ای ندارند. سعدی می­گوید: روزی چون پای برهنه بودم به خدا شکایت کردم، در مسجد جامع فردی را دیدم که پا نداشت، خدا را شکر کردم و گفتم به وضعیت خود راضی‌ام (سعدی، 1379). متفکران سنتی مسلمان از عین‌القضات تا سهروردی، حلاج، مولوی، عطار و... هیچ­یک در ذهن­شان خطور نمی­کرد که بتوانند اصلاحی در وضعیت موجود شکل دهند. آن‌ها اعتقاد داشتند وضع موجود در همه جهان همین است و زندگی انسان در کره خاکی الزاماتی دارد که بندگان خداوند در طول حیات خود باید رنج‌ها و مصیبت­ها را تحمل کرده و خود را برای سعادت در آخرت آماده سازند (Safi, 2006: 154-160). تقدیرگرایی، انزواگرایی، گرایش به نقد عرفان و اخلاق فردی ویژگی بیداری و نوعی اصلاح فکر سنتی ایران و اسلام به حساب می­آمد.

راه‌ها بسیار ناامن بود و وسایل نقلیه به شتر و اسب و حیوانات بارکش محدود می­شد. راهزنان بی­شمار بودند. راهزنان بزرگ، سردمدار قبایل بزرگ کم کم از ایلات و صحرا به سمت روستاها و شهرها حمله می­کردند و سلسله‌های بزرگ را شکل می­دادند. تمامی سلسله­های اسلامی از بنی‌امیه، بنی‌عباس تا صفویه، عثمانی، گورکانیان، مغولان و سلجوقیان Safi, 2006: 209)) و قاجاریه همه در بستری از تغلب و قبیله‌گرایی شکل گرفته­اند. عصبیت و روابط خونی، نژادی و منطق زور و شمشیر عرصة سیاسی و نظم عمومی را شکل می­داد. دستور مطلقه حاکم که معمولاً رئیس ایل خود به شمار می‌رفت، مشخص می­ساخت که عدالت و قضاوت چیست؟ و هم او توزیع اقتدارآمیز ارزش و قدرت در جامعه را به هر صورت که صلاح می­دانست، به اجرا می­گذاشت. نظام‌های استبدادی مبتنی بر خون، نژاد، منطق قدرت و روابط قبیله­ای مبتنی بر عصبیت به همراه مزایده گذاشتن شهرها و روستاها به شاهزادگان و افراد ظالم و فاسد رعیت را به صورت بندگانی برده درآورده بود که هیچ آرزویی جز سعادت در آخرت نداشتند. دستگاه قضایی و بوروکراتیک وجود نداشت و ارتش و احکام خاص خزانه‌داری و مالیات‌گیری نیز به صورت وحشیانه­ و قبیله­ای در جریان بود. اعدام­ها و کشتن­ها و سوزاندن­ها به همراه پوست کندن، به دارآویختن و دست‌وپا زدن رعیت کاری همه روزه و شایع بود که برای حفظ نظام سیاسی و اقتصادی قبیله در جهان اسلام رایج بود. طبقات بازرگان و تولیدکنندگان در قالب دهقان و پیشه‌ور هیچ‌گونه امنیت شغلی و فضای قانونی مبتنی بر مالکیت را تجربه نمی­کردند.

هر چند که قرآن و سنت و سیره پیامبر و صحابه و ائمه اطهار بهترین دین و عقلانی‌ترین آموزه­های تربیتی و زندگی عمومی را برای مسلمانان به ارمغان آورده بودند، اما مسلمانان در طول تاریخ آنچه شیوه قبیله­ای و نظامی­گری بود، بر میراث اسلام سوار کردند.

سلسله­ها یکی پس از دیگری در مصر، ایران، هند و کشورهای عربی در رفت‌وآمد بود و دعواهای سلطان‌ـ‌‌خلیفه، امیران، رئیسان، نظامیان، روحانیون و فرقه‌های فقهی، کلامی، حکمتی و عرفانی تقسیم‌بندی زیادی در کشورها شکل داده بود. کشورهای اسلامی اغلب دشمن هم بودند و با یکدیگر می­جنگیدند به‌خصوص عثمانی با صفویه و قاجارها و دعواهای محلی میان رعیت مسلمان به صورت تقسیم‌بندی فرقه­ای و مذهبی. دروغ، فساد، ظلم و ریا باعث شده بود که هیچ‌گونه امنیت شغلی اقتصادی وجود نداشته باشد. در ابتدای قرن بیستم گروهی از روشنفکران و خانواده‌های اشراف در ایران، ترکیه، مصر و برخی از کشورهای عربی به سمت اروپا و کشورهای غربی رهسپار شدند و کم کم دانستند که اسلام چه بوده است و چه شده است.

اولین گفتمان بیداری اسلام در ابتدای قرن بیستم شکل گرفت. ابتدا سفرا و وزرا و سلاطین اسلامی به همراه روشنفکران و روحانیون، طبقات بازاری و متوسط شهری در پی آن برآمدند که وضع موجود را به نقد و چالش بکشانند. روشنفکران به اروپا رفتند و یا با کتاب، مجله و عکس و... از وضعیت زندگی مردم در سایر نقاط جهان آشنا شدند. ماشین و وسیله‌های نقلیه جدید را مشاهده کردند. دانشگاه و ارتش و خزانه‌داری جدید را تجربه کردند. ساختار بوروکراسی و تفکیک قوا را یاد گرفتند. کم‌کم روشنفکران و بسیاری از اشراف و تجار به خاطر کنار زدن عقب‌ماندگی و استبداد داخلی به دنبال راه‌حل‌هایی افتادند. روحانیون نیز کم‌کم با افکار غربی و شیوه‌های جدید تفکر و زندگی کردن آشنا شدند و رعیت را به حق و حقوق و تکلیف جدید شهروندی آشنا ساختند. پیوند روحانیون، روشنفکران، طبقات تاجر و متوسط شهری به همراه برخی از اشراف تحصیل‌کرده و غرب‌دیده باعث شد که آن‌ها در برابر شاهان قبیله­ای و دربار فاسد بایستند. به تدریج اولین موج بیداری اسلامی بر محوریت گفتمان مشروطه شکل گرفت.

اصلاح‌گران اولیه در ایران، ترکیه، مصر و برخی از کشورهای عرب به دنبال آن بودند که بگویند غرب تمدنی پیشرفته شده است. آنچه امروز غرب را به صورت نظامی، قانون‌محور، دارای امنیت و توسعه ساخته است وجود قانون و تفسیرهای درست از دین و مشروط کردن حاکمیت می­باشد. گفتمان اصلاح­گر مشروطه در موج اول بیداری جهان اسلام باعث شد که روحانیون، روشنفکران، تجار و طبقه متوسط شهری دنبال اصلاحات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به سبک پیوند میان غرب و اسلام بگردند. از سید جمال‌الدین اسدآبادی تا ملکم‌خان و نائینی، مستشارالدوله از رشید رضا تا علی عبدالرازق همه به دنبال آن بودند که بگویند غرب امروز نظامی عقلانی و پیشرفته است. غرب تمام اصول و گزاره‌های خود را از اسلام گرفته است (کرمانی، 1389: 423). اسلام در ذات خود اصول مترقی و عقلانی دارد اما در طول تاریخ، استبداد و رعیت‌پروری باعث شده میراث پیامبر اکرم (ص) به فراموشی سپرده شود. این گزاره جوهره گفتمان اصلاحی موج اول بیداری در جهان اسلام بود: در کشورهای اسلامی مسلمان وجود دارد و اسلام نیست و در کشورهای غربی اسلام وجود دارد و مسلمان نیست. موج اول و گفتمان اصلاحی در بیداری جهان اسلام قصد داشت به گونه­ای عمل کند که آزادی با برابری قانونی، تفکیک قوا و در کل حکومت مشروطه را در جهان اسلام شکل دهد (فیرحی، 1389: 327-250).

گفتمان موج اول بیداری در جهان اسلام خود را در پیوند میان مدرنیته و اسلام می­دید و می­خواست نشان دهد که راه آهن، ارتش، مجلس، بروکراسی، دانشگاه، قوه قضائیه، دموکراسی... در ذات اسلام وجود دارد و اصول شورا، امر به معروف و نهی از منکر و عقلانیت و حریت و مساوات... همان اصولی است که غربیان از اسلام در آیات و احادیث و زندگی پیامبر و متفکرانی چون ابن‌رشد و ابن‌سینا کشف کردند، ولی ما مسلمانان میراث خود را به فراموشی سپردیم.

 

موج اول بیداری در جهان اسلام (مشروطه خواه)

طبقات

روشنفکران، روحانیون، تجار، طبقه متوسط

متفکران

سیدجمال‌الدین اسدآبادی، علی عبدالرازق، رشید رضا، طالبوف

استراتژی

پیوند مدرنیسم و اسلام (عقلانیت و اسلام)

خواسته‌های عینی

مجلس، دانشگاه، راه‌آهن، بانک، بوروکراسی، ارتش، روزنامه

خواسته‌های ذهنی

آزادی، قانون، دموکراسی شهروندی، تفکیک قوا، قوه قضائیه، شاه مشروطه

فرهنگ اسلامی

امت اسلامی، شورا، حریت، مساوات، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت

برآورد وضعیت موجود

استبداد، خرافات، مریضی، ریا، بلایای طبیعی، ناامنی، ظلم

خواسته و مطالبه

"مشروطه و حکومت قانون"

 

موج اول بیداری جهان اسلام دارای دال­های بسیار روشنی بود. آن‌ها در ابتدا وضعیت موجود جهان اسلام را در قالب استعمار، وابستگی، عقب‌ماندگی و استبداد مورد نقد قرار دادند. سپس به اسلام اولیه بازگشت کردند و اعتقاد داشتند که در خود آموزه‌های قرآن و سیره پیامبر و رفتار صحابه و ائمه اطهار(ع) وجوه عقلانی و آرمانی وجود دارد که در طول تاریخ فراموش شده است. آن‌ها به دنبال پروتستانتیسم اسلامی بودند (کرمانی، 1389: 423) و قصد داشتند قرائت استبدادی قبیله­ای و فردگرای اسلام را که تنها سعادت آخرت را دنبال می­کرد کنار بگذارند و وجوه عقلانی و این جهانی اسلام را زنده کنند. آن‌ها به دنبال آن بودند که مفاهیم عقلانیت، آزادی و دموکراسی را با مفاهیم شورا، عدالت، قسط، مساوات و امر به معروف و نهی از منکر جایگزین کنند. از سوی دیگر گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام اعتقاد داشت که غربی­ها از اسلام آموخته­اند که پیشرفت کنند. توسعه در ذات اسلام وجود دارد. علاوه بر وجوه اندیشه­ای متفکران موج اول بیداری جهان اسلام عمل‌گرا بودند و خود را جلودار تحولات سیاسی و اقتصادی کشورهای اسلامی کردند، به نحوی که از پیشگامان مشروطه و توسعه طلبی در جهان اسلام به شمار آمدند. نتیجه عملی گفتمان اول بیداری اسلام ترسیم نوعی نظام مشروطه و دموکراسی مبتنی بر آموزه‌های اسلام بود. قانون اساسی، تفکیک قوا و دموکراسی با اسلام تلفیق شد و نوعی مشروطه اسلامی شکل گرفت.

 

دال­های گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام

دال‌های خودی

شورا، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت، حریت، مساوات، مشروطه

دال‌های نزدیک

دموکراسی، برابری، آزادی، پارلمان، قانون، توسعه

دال‌های غیر

استبداد، استعمار، وابستگی، عقب ماندگی، خرافات

نتیجه

نتیجه اولیه: مشروطه               نتیجه ثانویه: دیکتاتوری توسعه گرا

 

نتیجه گفتمان موج اول بیداری در جهان اسلام روی آوردن بسیار سطحی و در عین‌ حال ساده با جواب­های مشخص در گفتمان اسلامی مشروطه‌خواهی بود که در ایران، ترکیه و مصر شکل گرفت. به علت تناقض برخی از دال­ها در اندیشه غربی و اسلامی از یک‌سو، هجوم کشورهای غربی و یارگیری استبداد داخلی وابسته به خارج از طبقات اشرافی و سنت‌گرا، گفتمان مشروطه به‌ صورتی که در موج اول بیداری جهان اسلام دال‌های توسعه، آزادی و اسلام خواهی را می­خواست با شکست روبه‌رو شد.

موج اول بیداری جهان اسلام قصد داشت مدرنیسم و اسلام را آشتی دهد و عقلانیت غربی را از دل آموزه‌های اسلامی بیرون بکشد. به علت همه‌جانبه‌بودن، گزینشی برخورد کردن و از سوی دیگر دخالت کشورهای خارجی و جوهر استبداد کشورهای اسلامی به صورت ساختاری، مشروطه با شکست روبه‌رو شد. در کشورهای ایران، ترکیه، افغانستان، مصر و کشورهای عربی رژیم‌های دیکتاتوری­ روی کار آمد که اغلب به ظاهر ملی‌گرا و مدرن بودند. رژیم‌هایی که از سوی گفتمان غربی مورد حمایت واقع می‌شدند و ارتش، بوروکراسی و به‌خصوص ساختارهای رانتی جلوی ترکیب سنت و مدرنیسم را به صورت خودجوش گرفت. دیکتاتورهای توسعه‌گرا در کشورهای اسلامی اندیشه، نماد و نهادهای سنتی مثل روحانیت، مسجد، مراسم و عرف‌های مذهبی و همین‌طور فرهنگ مذهبی اسلامی را به حاشیه بردند و با وام‌ها و رانت‌های داخلی و خارجی کشورهای اسلامی ناخواسته و به زور وارد دنیای مدرن شدند. در هر حال تجربه اول و گفتمان موج اول بیداری جهان اسلام با برآمدن ملی‌گرایی و مدرنیسم توسعه‌گرا به‌صورت دیکتاتوری، با شکست و ناکامی مواجه شد و تنها یاد و خاطره ساده و فداکار مشروطه در ذهن‌های مسلمانان به جای ماند.

 

موج دوم: گفتمان بیداری اسلامی (انتقادی)

گفتمان اول بیداری جهان اسلام به صورت مشروطه و اصلاح طلبی در پی آن بود که مدرنیته و اسلام را با یکدیگر تلفیق کند. این استراتژی به دلایل فوق شکست خورد و دیکتاتوری توسعه‌گرا در کشورهای اسلامی روی کار آمد. تا نیمه قرن بیستم روایت‌های ملی‌گرا، سکولار، مادی‌گرا و توسعه‌گرایی سرکوب‌گرایانه مسلط شد. غرب به دو صورت عمده خود را در دو گفتمان راست‌گرا و چپ‌گرا نمایان ساخت. ملی‌گرایی‌های جهان اسلام سنت اسلامی و مذهبی را کنار زدند و با حذف عشایر، اشراف، زمین‌داران و روحانیون راه را برای توسعه سرمایه‌دارانه و وصل‌شدن به جهان غرب هموار ساختند. دیکتاتورهای جهان اسلام تنها وجوه توسعه از قبیل دیوان‌سالاری، ارتش، دانشگاه و بازار سبک جدید را از غرب گرفتند و به جای آزادی و دموکراسی در تفکر لیبرالیستی (بی‌تام، 1383) ملی‌گرایی و پادشاهی یا نظام تک‌حزبی را رواج دادند.

نیمه اول قرن بیستم در جهان غرب نیز دو روایت مارکسیسم و لیبرالیسم به نقد یکدیگر پرداختند. اغلب کشورهای آمریکا، اروپا و جهان غرب سلطه لیبرالیستی و محافظه‌کار را پذیرفتند و روایت مارکسیستی و انتقادی در حاشیه­ای از فضای انتقادی قرار گرفت. سرمایه‌داری به صورت نظام اقتصادی مسلط در آمد و مناسبات بازار و سرمایه آن هم قدرت خشک حمایت شده در دولت‌های غربی روابط بین‌الملل را شکل می‌داد. جنگ جهانی اول و دوم به صورت بحران‌ها و شکاف‌های شدید برای انسانیت کمبود روایت‌های سرمایه‌داری و لیبرالیستی را نشان می­داد. بر فراز لیبرالیسم در داخل کشورهای غربی روابط بین‌الملل شکلی از واقع‌گرایی بسیار خشک را شکل می­داد.

 

روایت مسلط

1980 – 1900

فضای داخلی غرب

سرمایه‌داری راست گرا

فایده‌گرایی، سرمایه‌داری، محافظه‌کاری، لیبرالیسم

فضای خارجی روابط بین‌الملل

واقع گرایی

قدرت، دولت‌، ‌‌نظامی‌گری، آنارشی، موازنه قوا

 

در چنین فضایی به تدریج متفکران و فیلسوفان و جامعه‌شناسان انتقادی در فضای غربی شکل گرفتند که سرمایه‌داری فایده‌گرایی و آنارشی حاکم از فضای قدرت و سرمایه را به نقد کشاندند (آشتیانی، 1388: 22). روایت‌های اگزیستانسیالیستی و تفکر انتقادی یعنی سارتر، هایدگر، آدورنو، مارکوزه، ویتفوگل و... به نقد سرمایه‌داری هجومی پرداختند. آن‌ها اعتقاد داشتند که بشر تبدیل به شی شده است (مارکوزه، 1389: 40) و عقلانیت ابزاری تفکر غربی باعث شده است که بشر اخلاق، ارزش و حقیقت را کنار بزند. در چنین فضایی مکاتب پدیدارشناسی، هرمنوتیک، انتقادی و به خصوص تفکرات انعکاسی شروع به رشد کرد (دالمایز، 1389: 240). ارزش‌ها و اخلاق در مطالعات انسانی مورد تأکید قرار گرفت و چپ‌گرایان بر فرهنگ و قدرت نرم در روابط انسانی تأکید کردند و اعتقاد داشتند تمام گرفتاری بشر از یکی دانستن علوم طبیعی و انسانی است. پوپر، مارکوزه، کوهن، لاکاتوش، هایدگر و هوسرل و... به نقد سرمایه‌داری و منطق صنعت فرهنگی و ابزارگرایی عقلانیت غرب پرداختند (پوپر، 1379: 186).

 

تفکرات انتقادی در گفتمان غربی

متفکران انتقادی

مارکوزه، پوپر، لاکاتوش، هایدگر، هوسرل و...

انتقادی­ها (مکاتب)

پدیدارشناسی، انتقادی، هرمنوتیک و...

انتقادی­ها روابط بین‌الملل

تفکرات انعکاسی و به‌خصوص گرایش های نئو و انتقادی...

 

به‌‌تدریج متفکران جهان اسلام نیز دیکتاتوری توسعه‌گرا مبتنی‌ بر روایت محافظه‌کار و سرمایه‌داری را مورد نقد قرار دادند. مهاجرت از روستاها به شهرها افزایش پیدا کرد و به این علت که جهان اسلام به زور وارد مناسبات قدرت و وجوه مدرنیته شده بود، نارضایتی روز به روز در حال افزایش بود (Nasr, 2001: 69). عشایر نابود شدند، روستاها خالی شد و مهاجرت شدید باعث بی‌اخلاقی و رواج آنومی و حاشیه‌نشینی شد. در چنین فضایی بود که افکار هایدگر، هوسرل، گراش، آلتوسر، مارکس، مارکوزه و... وارد جهان اسلام شد. تفکر چپ به تدریج مورد پذیرش متفکران اسلامی واقع شد و بیداری دوم شکل گرفت (فارسون، مشایخی، 1387: 100).

موج دوم گفتمان بیداری اسلامی نزدیکی میان تفکر چپ و اسلامی برقرار کرد. زوال اخلاقی و پدیده مهاجرت، آنومی حاصل از فردگرایی مفرط و منفی به تدریج تفکر اسلامی و همبستگی حاصل از روابط مذهبی را روزبه‌روز با اهمیت­تر کرد (Nasr, 2001: 80). طبقات پایین و متوسط به پایین شهری به سمت روشنفکران و روحانیون انتقادی کشانده شدند پیوند شدیدی میان افکار اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم و انتقادی با اسلام شکل گرفت. رژیم‌های سیاسی غرب‌‌گرا و ارتش‌محوری یعنی ساختار اطلاعاتی و نظامی وابسته در کشورهای اسلامی مورد نقد شدید قرار گرفت و سوسیالیسم و اسلام هر دو جهانی آزاد و برابر را نوید می­دادند. فرهنگ مبتذل رسانه­ای و وضعیت فرهنگی وابسته به غرب مورد چالش قرار گرفت. تفکرات جلال آل‌احمد و علی شریعتی و بسیاری از مسلمانان چپ‌گرا در این فضا ایجاد گردید (فارسون، مشایخی، 1387: 4800‌ـ‌ 50). فضای آنومی، بی‌اخلاقی، فردگرایی منفی باعث شد غرب‌گرایی مورد نقد و چالش قرار بگیرد و در پرتو نقد سوسیالیست‌ها فضایی که ایجاد گردید گرایش بسیار شدید به اسلام بود. از 1950 به بعد تفکرات اسلامی با رویکردهای چپ‌گرا جای تفکر انتقادی مارکسیستی را گرفت Roj, 2005: 67-70)).

 

فضای موج دوم بیداری جهان اسلام- گفتمان انتقادی

گفتمان مسلط حاکم

سرمایه‌داری، ملی‌گرایی، توسعه، بوروکراسی، ارتش‌محوری، عقلانیت غربی، فایده‌گرایی

فضای انتقادی تا 1950

روایت مارکسیست، پدیدارشناسی، سوسیالیسم، (مارکس‌گرایی)، سوسیالیسم ملی‌گرا

فضای انتقادی تا 1970

روایت‌های اسلام‌گرایی اسلامی، سوسیالیسم اسلامی، پدیدارشناسی اسلامی

متفکران

شریعتی، آل‌احمد، ...

 

نقد غرب و تفکر سرمایه­داری، فایده‌گرایی و روش‌های پوزیتیویستی علمی (دالمایر، 1389: 93) به همراه ناکارآمدی دیکتاتوری‌های توسعه‌گرا باعث شد که جوامع اسلامی موج دوم گفتمان بیداری اسلامی را به صورت انتقادی تجربه کنند. از 1950 تا 1970 کم‌‌کم جوامع اسلامی بیشتر به ادبیات سنتی و متون مذهبی خود بازگشت کردند. انتشار جزوه­ها، کتاب­ها، رسانه­ها و نشریات اسلامی افزایش پیدا کرد و از سوی دیگر آنومی و بحران مشروعیت توسط اسلام پاسخ داده شد.

روحانیون و متفکران اسلامی که رویکرد انتقادی به وضع موجود داشتند مورد احترام واقع شدند. در چنین فضایی تنها ایران توانست مدل حکومت اسلامی مبتنی بر جمهوری اسلامی را دنبال کند. جمهوری اسلامی در ابتدا توسط رویکردی انتقادی به غرب و فضای گفتمانی به صورت ترکیبی از چپ و اسلام شکل گرفت، اما در فضای انقلابی روحانیون و به‌ویژه آیت‌الله مطهری و امام خمینی با نوعی اعتدال و میانه‌روی و رجوع مداوم به آموزه‌های اسلام و قرآن توانستند شکل بی‌‌سابقه و جدید را از حکومت اسلامی در ایران پیاده سازند Eprice, 1992: 113-139)).

موج دوم بیداری در جهان اسلام در دیکتاتوری‌های از نوع ترکیه، مصر و عربستان موفق نبود و آن‌ها به سمت رویکردهای سوسیالیستی، ملی‌گرا و سکولار حرکت کردند و ارتش و حمایت خارجی نگذاشتند که اسلام‌گرایان حکومت تشکیل دهند. در موج دوم بیداری جهان اسلام تنها ایران بود که موفق شد حکومت اسلامی تشکیل دهد و با ایجاد نظام جمهوری اسلامی مبتنی‌بر نظریه ولایت فقیه (فیرحی، 1389: 320-209)، رویکردی جدید از امر سیاست‌گذاری مبتنی بر آموزه‌های اسلام را ایجاد نماید. جمع‌شدن حکمت، فقه، عرفان و کلام اسلامی مبتنی بر الگوی وحدت وجودی بازگشت به قدرت اسلام را شکل داد که تقریباً در طول تاریخ مسلمانان بی‌سابقه بود (Eprice, 1992: 23-40).

موج دوم گفتمان بیداری جهان اسلام در ایران موفق شد و دال‌های جدیدی را به ارمغان آورد. این که اسلام خود دارای حکومت است و به صورت ابزاری و تکنولوژی از غرب استفاده می‌کند اما ماهیت و فرهنگ را بر قرآن و کلام خداوند قرار می­دهد. مسلمانان باید به اصل خود بازگردند و تفکرات چپ و راست، رویکردی ماتریالیستی دارند که در نهایت به پوچی و نسبی‌گری منجر می‌شود.

اسلام دموکراسی و سوسیالیسم را به صورت وجوه انسانی و آزادی‌خواه و برابری‌خواه می­پذیرد اما هر کجا که با آئین اسلام نخواند کنار خواهد زد. اسلام با استعمار و ظلم مخالف است و واقع‌‌گرایی ابرقدرت‌ها و استعمار و امپریالیسم را قبول ندارد. جمهوری اسلامی، وحدت کشورهای اسلامی را سیاست خارجه و رویکرد وحدت وجودی مبتنی بر کاریزمای امام و ولایت را در سیاست داخلی در دستور کار قرار داد.

به این ترتیب، توسعه، برابری و آزادی در خود اسلام و در تئوری ولایت فقیه دنبال گردید. به طبقات محروم رسیدگی شد و امر به معروف و نهی از منکر و تعهد عملی جامعه به‌گونه­ای از بین‌بردن آنومی اخلاقی و فردگرایی سنتی محسوب می‌شد. گفتمان مستقل و مستدل اسلامی در بُعدی قابل عرضه شکل گرفت.

بسیج سازندگی و اقتصادی ایجاد و توده‌های مردم به صورت وحدت‌طلبانه و ایثارگرانه دنبال اقتصاد تولیدی بودند. آرمان‌شهر ابتدایی جمهوری اسلامی ایران شکلی از حکومت آرمانی بود که همه وجوه خوب دموکراسی، لیبرالیسم و سوسیالیسم را در خود داشت و وجوه سلطه‌گر و ابزاری را نقد می­‌کرد. به این ترتیب گفتمان انتقادی موج دوم بیداری جهان اسلام به جز ایران در همه جا کنترل شد، اما در ایران این فضا در شرایطی خاص حکومت جمهوری اسلامی را ایجاد کرد.

 

 

موج سوم: گفتمان بیداری اسلامی رادیکال (بنیادگرایی)

گفتمان موج دوم انتقادی بیداری جهان اسلام در مورد ایران موفق شد جمهوری اسلامی را شکل دهد. جمهوری اسلامی در ایران باعث شد که ایرانیان نظام سیاسی اسلامی و حکومت و قانون‌گذاری که تمام کشورهای اسلامی در سطح ملت به دنبال آن بودند، را تجربه کنند. ایران از کشورهای اسلامی جلو افتاد و تجربه‌ای بسیار موفقیت&z

/ 0 نظر / 104 بازدید